هدایت شده از همین حوالی.
از کسایی که با بچه کوچولوها بداخلاقی میکنن خیلی خیلی بیشتر متنفرم. 🎀
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
دیدید آقای ابوعبیده؟ بالاخره شما هم رفتید. و دیگر کسی نبود که با رویی چفیهپوش مقابل دوربین خبر شهادتتان را بخواند و انگشت بلند کند و وعده انتقام دهد. سید نصرالله اگر تصویر مقاومت بود و آقای سنوار سایه مقاومت، شما را همه میدانند که صدای رسای مقاومت بودید.«بسماللهالرحمنالرحیم»هایتان با آن تهلهجه غزاوی و صدای پرصلابتی که جوان بنظر میرسید، قند توی دل ما و بچههای غزه آب میکرد. طفلهای تازه زبانگشوده غزه بعد از کلمه مامان و بابا، مقابل تلوزیون، ابوعبیده میگفتند و پسرکان با چفیه سرخ بر چهره به تقلید شما، در کوچهها قهرمانبازی میکردند. اینکه میگویند اسمتان حذیفه بوده و چند عکس از چهرهتان منتشر کردهاند را باور نمیکنم. اشتباه گرفتهاند. شما برای ما همان مرد چفیهپوش سرخاید با نام جهادی ابوعبیده که فقط صداست و چهره نیست. که خود نخواست چهره شود. صدایی که سالها کابوس شب صهیونها بود و امید دل مادران شهدا. شما اگرچه رفتهاید آقای ابوعبیده، اما صوت پرهیبت شما از آن حنجره محمدی هنوز مثل همانروز در گوش ما خواهد ماند که فرمودید «لا غالب الا الله!»
«مهدی مولایی»
هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
من بیش از اینکه از مرگ خود بترسم، نگرانِ آشفتگی و دلپریشانیِ اطرافیانم. نگرانِ مکافات و غمی هستم که گریبانِ عزادارانم را میگیرد. هروقت به مرگ خویش فکر میکنم، فقط تصویری از صورتِ رنگ پریدهی مادر و شانههای خمیدهی پدر و زندگیِ اطرافیانم با کولهباری از غمِ برایم ترسیم میشود.
مجازی پر از سوءتفاهمه، برای همین همش سعی کنید اگر بحث مهمی هست حضوری حرف بزنید یا تلفنی، چون شما نمیدونید لحن طرف مقابلتون تو پیام چطوریه و این خودش یه بحث دیگه به وجود میآره.
هدایت شده از جانـان۱۲۸ .
ولایتمداری یعنی گوشدادن به حرف ولیّ.
و ولیّ ما بارها گفته است: اهانت به مقدسات
اهلسنت حرام است. پس چطور میشود به
نام ولایت، برخلاف فرمان ولی رفتار کرد؟
شیعه بودن، یعنی عقل و صبر را کنار غیرت
گذاشتن. یعنی بهجای شعلهورکردن اختلاف،
پرچم وحدت را در دست گرفتن. آنچه امروز
از ما انتظار میرود، هیجان و نمایش نیست؛
اطاعت و عمل است. نُهمربیع باید به معنای
واقعیاش زنده شود؛ عهدی دوباره با امام
غایب، و تبعیتی صادقانه از راهی که سیدعلی
برایمان روشن کرده است.
خب تصمیم دارم امشب برای فرهاد بشینم گریه کنم.
اون قسمتی که آذر خودکشی کرد، فرهاد نشسته بود تو کافه و داشت گریه میکرد، دستش خورد و گلدون شکست و انگشتش بریده شد، از قضا شهرزاد هم بود تو کافه رفت با پارچه دستش رو بست:). غم غم غم.
برای بار سومه دارم میبینم و بازهم غمگینم میکنه.
شهرزاد / #اسپویل
دخترک عادت کرده شب ها میگه حتما باید دستت رو بگیرم تا خوابم ببره، گوگولیِ نازنازی. (؛