خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
عکسِ چسبیده به یخچالِ خونهی مامان بزرگ رو میبینم، عکسِ بچگیهامه تو بغلِ باباحاجی، حدودا نزدیکِ ی
دلتنگی عینِ یه سنگ چسبید پشتِ گلوم، امشب یه حالیه، جای خالیشون مثلِ یه حفره روی قلبم حس میشه، حفره ای که پُر نمیشه فقط هر از چندگاهی جای خالیش تیر میکشه.
کاش یکم بیشتر میموندی. کاش.
ای کاش میشد عینِ اصحابِ کهف برم تو یه غار سیصد سال بخوابم بعد بیام بیرون.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
بچههاجون، برای کاروانِ صمود دعا کنیم همگی : )
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
"روز هجدهم چله زیارت عاشورا"
"روز نوزدهم چله زیارت عاشورا"
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
"روز نوزدهم چله زیارت عاشورا"
خیلی دیر گذاشتم شرمنده.
کاپوچینوم یخ کرد، ولی این دفعه تو فکرِ تو سرد نشد، پس دَه امتیاز برای خودم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بچههاجون، برای کاروانِ صمود دعا کنیم همگی : )
سورهی فتح یا دعای چهاردهمِ صحیفه سجادیه رو تا میتونید بخونید، الان فقط تنها کاری که ازمون بر میاد دعا کردنه بچههاجون. 🤍