خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یعنی فکر کنید بخاطر این افتتاحیه یه سرِ خیابون رو بستن و نمیذاشتن ماشین رد شه و برای رفتن به کلاس مجبور شدم که از رو پل هوایی رد بشم و برم آموزشگاه.:)))))))
شهر کوچیک core:
آقای محمدپور: بچه ها اگر تست هارو نزنید جلسهی بعد بزنبزن داریما! ( با خنده )
سرمون رو تکون میدیم و با خنده چشمی میگیم.
استاد هم از همون لبخندهای همیشگی میزنه، از اونها که اول چشمهاش میخنده.
#مکالمات // کلاس عربی
امروز وقتی زنگ خونه خورد و از کلاس اومدیم بیرون یه لحظه حس تازگی کردم، بوی خاک نمخورده تو هوا پیچیده بود و خنکیِ قطره های بارون صورتم رو لمس میکرد، دلم میخواست کفِ حیاط بشینم و جریان زندگی رو با بند بند وجودم حس کنم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
و به یاد همهٔ اعضایِ هزارویكشب.
زیارتت قبول قشنگِ من:)).💙
بیصبرانه منتظرم گل نرگس بیاد تو بازار، البته یکی هم باشه برام بخره.🙏🏼