خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
خوشحالیِ این روزهامون فقط بخاطر اومدنِ نوهی جدید و دخترکِ دردونهی داییمه، بالأخره مِهرا خانوم ته
آروم خوابیده بود، با همون تشکِ کوچولوش گذاشتنش تو بغلم، چشم هاش بسته بود و هر چند ثانیه یکبار یه تکون ریز میخورد و چشمهاش رو یکم باز میکرد، بوی نینی و وانیل میداد، انگشتم رو بردم سمت دستش، آروم با انگشتای کوچولوش گرفتش، خیلی وقت بود اینجوری آروم نبودم، تقریبا چند ثانیه بیحرکت لبخند رو لب هام بود و فقط داشتم نگاهش میکردم، حسی که داشتم توصیف نشدنی بود، بچه های زیادی رو بغل کردم ولی این فسقلی بدجوری تو قلبم جا خوش کرد.
هدایت شده از - سِدنا
آنها به من گفتند موفق میشوی؟
شکه شدم. مگر جز این گزینه دیگری داشتم؟
هدایت شده از شآیدآنروزها
حالم از ساختمون های جدیدی که دارن جلوی کوه رو میگیرن بهم میخوره🙏🏼
گاهی حس میکنم باید بشینم و ساعتها به آدم های مهم زندگیم خیره بشم و به تک تکِ جزئیاتشون نگاه کنم و لبخند بزنم که بعد ها پشيمون نشم که چرا این کار رو نکردم.
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
امین قدیمenc_17044933497257514813633.mp3
زمان:
حجم:
3M
من قلبم برا بارون لک زده
دیدم کربلا بارون اومده..
داشتیم قدمزنان سمت سرویس مدرسه میرفتیم که یهو صدای الله اکبر گفتن جمعيت اومد، سرم رو برگردوندم دیدم کلی آدم با لباس های مشکی دارن میان سمتِ ما و اون وسط هم یه تابوته و دارن میرسن بهمون، یهو ذهنم از همه چیز دور شد و فقط صدای "الله اکبر" گفتن هاشون رو میشنیدم، دوستم دستم رو کشید و گفت: بدو بریم زودتر تا نرسیدن بهمون.
صداش مبهم بود، شاید هم من صداش رو لا به لای افکارم گم کردم، فقط هنوز فکرم درگیر اینه که چقدر مرگ بهم نزدیکه، دقیقا این آیه:
..وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
..و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم.
و پایان همه چیز تو این دنیا همین قسمته، همین جا که یه عده برای خداحافظی با جسمت میان، دردناک و عجیبه.
سوالی که پیش میاد اینه که: واقعا ما زندگی کردیم؟ یا فقط داریم روزمونو شب میکنیم؟
- توروخدا گریه نکن.. اشکت داره میریزه.. ریخت. ( بغض* )
- واقعا مهدی رسولی تنها مداحیه که مداحی هاش تکراری نمیشه.
- "دارم سقوط میکنم.."
- این روزها خیلی سخت میگذره، ممنون که هستی و انقدر رفیقی..
- وای انقدر گوگولی نباااااش.
- اَههه فسنجونم شد غذا آخههه.
- ببینمت؟
- الان فقط به شوهر نیاز بود تا مارو ببره. + آره اگه اون بود، نه یعنی چیز-
- میخوای درس بخونی باید بگی آخجون عروض، آخجون تاریخ، اینجوری باید درس بخووونیید.
مکالمات //
هدایت شده از هِزارویكشَب*
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزها حالوهوایِ شهر و استانمون:)))