بچه که بودم همیشه از اینکه بریم بازار روز برای میوه و تره بار بدم میومد و سریع با انگشتم از بالا دماغم رو میگرفتم که بوی ماهیِ تازه و سبزی های خرد شده رو حس نکنم، امروز بعد از مدت ها با مامان رفتیم که یکم وسیله بگیریم برای خونه و عجیب بود که چقدر حس خوبی میداد بهم، حس طراوت و تازگی، دلم میخواست کلی میوه و سبزیجات تازه بگیرم، حتی تو ذهنم تصویرسازی میکردم که مثلا برای خونهی خودم بیام خرید و چیزهایی که خودم دوست دارم رو بگیرم.
از مامان پرسیدم: مامان من قبلا از اینجا متنفر بودم! الان چقدر حس خوبی میده.. نشونهی بزرگ شدنه؟
مامان خندید: آره.. پیر شدی دیگه.
امروز یکم حس بهتری دارم نسبت به خودم، انرژی زنانهم بالاست و خلاصه که.💅🏻💞
در حسرت چشمان تو عمرم به هدر رفت
چشمان تو گنجی ست که یابنده ندارد..
در حال حاضر هیچ حسی بدتر از حسِ از دست دادن نیست. وقتی ته دلت خالی میشه و دستت به هیچ جا بند نیست و داری تو بی خبری دست و پا میزنی.