+ نفسم دیگه بالا نمیاد.
_ گذشته رو باید رها کنی. اصلاً اسمش روشـه. گذشته!
+ گفتنش آسونه. تا وقتی کفش های منو امتحان نکنی و جای من زندگی نکنی، گفتنش آسونه.
_ هی! طوری رفتار نکن انگار که فقط تو درد کشیدی.
+ هیچوقت ادعا نکردم که فقط من درد کشیدم. ولی لعنت، چرا دارم بیشتر از همهتون احساسش میکنم؟
_ این کارت دیگه مرور خاطرات نیست. مرور گذشته هم نیست. عملاً داری نبش قبر میکنی.
+ کاشکی این نبش قبری که ازش حرف میزنی به یه نتیجهای برسه. حداقل به یه جسد که بتونم تا جون دارم بغلش کنم.
_ اون جسد کرم زدهس. پر از باکتری شده. برای همینه که میگم باید رهاش کنی.
+ محض رضای خدا، دو دقیقه فـ ـاک آف شو. بزار حداقل توی خیالاتم داشته باشمش.