eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
باز هم رسیدیم به اردیبهشت🌸🍃
مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا چشم دیدار رخ یار ندارم چه کنم
با نگاهی بگشا عقده دیرین مرا کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم
اشک می ریزم و با غصه دل همراهم که ز هجران تو من اشک نریزم چه کنم طوق بر گردن من رشته عشق تو بود تا کشاند به سر چوبه دارم چه کنم
زمان: حجم: 435.4K
: برای سلامتی توپم صلوات😂
ثبت نام ۲۸امین دوره طرح ولایت شروع شده، بهانه‌ای برای مرور خاطرات پارسال. پارسال احتمالا همین روزا بود که با کلی دو دلی و ترس از آینده‌ی نامعلوم، رفتم تو سایت و ثبت نام اولیه رو انجام دادم. شنیده بودم مصاحبه داره. مطمئن نبودم از قبول شدن برای همین، به هیچکس نگفتم که ثبت نام کردم. گفتم میرم مصاحبه، اگه قبول شدم، میگم. نشدم، اصلا انگار هیچ اتفاقی نیفتاده :))) فرآیند ثبت نام تموم شد و بخاطر دیر جنبیدن من، مصاحبم یکم عقب افتاد. ۳۱ اردیبهشت پارسال روزی که از کله صبحش بدون انتظار پیش رفت. روزی که دو دل بودنمو بیشتر کرد. و من برای بار چندم از خودم پرسیدم: «اگه برم و اتفاقی بیفته و از دستش بدم، خودمو می‌بخشم که لحظات آخر پیشش نبودم؟!» به هر حال فکره دیگه. همه جا می‌ره. و البته مرگه دیگه! هر وقتی ممکنه بیاد! شوخی هم نیست! ۴۰ روزه! یه چله قراره از عالم و آدم بزنی. از نزدیکترین تا دورترین آدم زندگیت. قید همشونو میزنی تا تکلیفتو با این دنیا مشخص کنی! بهتر بگم: تا تکلیفتو با خدا مشخص کنی!
حدود دو هفته بیمارستان بود. «چشم‌انداز دلبازی داشت اتاقش ولی😄» منم بین خونه و دانشگاه و بیمارستان، سرگردون. تصمیممو گرفتم! درسته به این تنهایی نیاز داشتم. از خیلی وقت پیش نقشه فرار از این زندگی رو داشتم به سمت مشهد، که خود آقا تو یه قدمیم فرصتش و گذاشته بود. درسته عاشق و کنجکاو مسائل فلسفی‌ای بودم که تشنگی وجودم رو سیراب کنه، اما این یه نفر آدم، وجودش، یه لحظه بیشتر دیدن لبخندش، ذره‌ای بیشتر شنیدن خنده‌هاش، برام از همه اینا مهم‌تر بود :)) مصمم تو دلم گفتم که نمیرم. با اینکه هنوز یه کوچولو دلم می‌خواست می‌تونستم برم😞 از بیمارستان اومد. نمی‌دونم چی شد که بهش گفتم. شاید چون از بچگی عادت کردم. شایدم بخاطر این جمله معروفش «راضی نیستم ازم پنهان‌کاری کنی!» گفتم یه همچین برنامه‌ای هست ولی من نمیرم. پیشت میمونم. مصاحبش هم نمیرم. گفت حالا فعلا که چیزی معلوم نیست. مصاحبه رو برو ان شاء الله که خیره. رفتم مصاحبه. گذشت تا تیر ماه. دکترا بهش گفته بودن باید عمل بشه. دنبال دکتر بودیم. با هر بهونه ای اومدیم راضیش کنیم، عمل نکرد. گفتم من دلم می‌مونه اینجوری. عمل نکنی نمیرم! خیلی جدی و محکم! از هر کسی بهتر می‌دونست چی بگه که راضی شم به رفتن. گفت «تو برو من چیزیم نمی‌شه. امام رضا طلبیدتت. برو اونجا برام دعا کن.» دیگه نتونستم نه بیارم. تو دلم گفتم آقا امام رضا! سپردم به خودت. می‌دونم هوامونو داری. دیگه دلم قرصه به خودت❤️
ادامه دارد...
یه عمری عاشق بهار بودیم و اردیبهشتش به خوابم نمی‌دیدیم اردیبهشت بیاد و اشک ریزون باشیم. آخه مگه میشه کسی که تا حالا حساسیت فصلی نمی‌گرفته، یهو نصف بدنش بشه آبشار نیاگارا؟😑
من الان دهن کیو سرویس کنم؟! نوید محمدزاده
رابطه هایی که دو طرف باهم غیرمحترمانه صحبت می‌کنند و ادعاشونم می‌شه صمیمین رو واقعا نمی‌فهمم. هر چقدر دلتون می‌خواد انکار کنید ولی احترام گذاشتن رکن اصلی رابطه س!
هدایت شده از زِنُوبــــــاٰ|𓂆
می‌روی و می‌روی و می‌روی تا اینکه در جای جای این سفر می فهمی که باز به اراده خودت نمی توانی بروی ، هرگاه تو بودی و تو رفتی، شکست می خوری و هرگاه او در تو به حرکـت آمـد و عـزم جـاری در لایه های وجودت شد، آن چنان پر میکشی که حیرت آسمان ها را برمی‌انگیزی. سفری بی نهایـت کـه مبـدأ آن تو هستی و مقصد آن او، و تو هزاران سال اگر به او نرسی، به اطمینان و التیام و آرامش نخواهی رسید. ص۷۸/کهکشان نیستی