ذهن من تجسم و تخیل خیلی قویای داره
مخصوصا تو زمینههای جنایی
یعنی قدمی نبود که برندارم
و یه سناریو شهادت نچینم برا خودم
از ماشین بزنه و در بره بگیر
تا تو کیف خانم کناریم بمب باشه...
یا حتی نت گوشیم و هک کنن
باتریش داغ شه بترکه...
تو مترو همش فکر میکردم
پروردگارا...
اینهمه آدم
غلغله، چسبیده به هم!
کی میفهمه کی زیر لباسش چی داره!
هیچکدوممونم که تا الان نگشتن...
یکی انتحاری بسته باشه و یه ایستگاه بزرگ
مثل امام خمینی «ره» که پر جمعیت بودو
بزنه منفجر کنه...
میدونی چه تلفاتی میشد؟!
تلفات هیچی، مترو کلا از کار میفتاد و کلی از جمعیت امروز کم میشد...
خسارت به کشور میخورد...
همش تو این فکرا بودم تو مترو.
یا تو خود مصلی
اونجایی که من نشسته بودم، خیلی از مکان آقا دور بود، جمعیت بیرون و نگشته بودن.
همونجا یکی یه بمبی چیزی داشت، کلی خسارت میشد.
۱۳ دی پارسال و یادتونه؟ کرمان...
همش یادش بودم.
یکی دوتا انتحاری از دست مامورا در رفت
چه آبرو حیثیتی که مردم ازشون نبردن
اگه امروز میشد چی؟!
اگه یکی از سناریوهای دشمن جواب میداد امروزم چی؟! حیثیتمون در حد جهانی میرفت.
یادمون باشه امروز خدا این عزت و بهمون داد.
مغرور نشیم به خودمون، ولی از بانیانش هم غافل نشیم. از واسطههای امنیت خدادادیمون غافل نشیم.
واقعا کسایی که بخاطر امنیت ما نتونستن نماز جمعه بخونن خیلی مردن...
دمشون گرم.
با اینکه به مدیریت این برنامه کلی نقد دارم، ولی به امنیتش کوچکترین نقدی ندارم...
هنوز باورم نمیشه واقعا
اینهمه آدم
اونهمه تهدید آبکی اسرائیل
رفتیم، برگشتیم. خونم از دماغ کسی نیومد!
واقعا تو ایران بودن یه نعمتیه که شاید هیچوقت عمیق درکش نکنیم...
آدما همیشه از جایی که بیشتر اذیت میشن
بیشتر امتحان میشن
بعضیا فکر میکنن خدا خوشش میاد
تو ناراحتی و ضعف و شکست ببیندشون
برای همین مشکل پشت مشکل میاد
و از یه سوراخ گزیده میشن برای بار هزارم...
ولی خدا در اصل با امتحان گرفتن یاد میده
انقدر مهربونه که مثل مدرسه و دانشگاه
نمیگه امتحان و افتادی؟
یَک نمرهای بزنم تو کارنامت تا آخر عمرت آیینه دق بمونه برات!!🥸
بلکه همون امتحان و انقدررررررر میگیره
انقدرررررررر میگیره تا از اشتباهاتت درس بگیری
و بالاخره نمره ۲۰ کلاس و بگیری🕶
✍🏻 #آفتابگردون
ولی خدا جونم
نمیدونم سر شدن و بیتفاوتی نسبت به امتحان هم، باعث گرفتن نمره خوب میشه یا نه.
از این امتحانات تکراری خسته شدم
دیگه حتی در اونحد هم ناراحتم نمیکنن
دیگه غافلگیر نمیشم که واااای الان چیکار کنم
سر شدم، بیحس شدم.
وقتی موقعیت تکراری پیش میاد مثل کاراکتر gta تو مغزم «Here we go again» پخش میشه
نه دوست دارم بگم همین نمره خراب و بزن تو کارنامه، من دیگه حال ادامه دادن ندارم؛
نه واقعا حال امتحان دوباره دارم، با همون سوالا و همون شرایط و همون موقعیت تکراری...
آدم غذای تکراری هم میخوره حالش بهم میخوره، چه برسه به امتحان تکراریای که هر بار خرابش کنه...
من خستهام قربونت برم
میشه بگی فردا با اولیاتون بیاید؟
منم برم پیش بابا رضام
بگم بیاد جام امتحان بده!
آخه همه جوابا رو بلده
یا حداقل اگه امتحان نمیده
جوابا رو به قلبم یاد بده
آخه مغزم نمیتونه بهش بفهمونه...😔
#نیمه_تاریک 🌑
زمان:
حجم:
85.6K
~ دیروز همه مشکلاتم
خیلی دور به نظر میرسید!
🎧 #موزیکچه | yesterday
امروز و خوب شروع کردم
بعد مدتها عین آدم صبح زود بیدار شدم
دوران دیدیم
حرص خوردیم
مسخره بازی درآوردیم
خندیدیم
روحم ارضا شد واقعا
ولی هر چی جلوتر میره
خبرهای خوبی نمیرسه
نه از کار فرهنگیای که
جدیدا دارم شروع میکنم
نه از دانشگاه
بقیه روز و خبرای بدشو خدا بخیر کنه...
صبح زود بیدار شدن این بدیا رو هم داره
روزت انقدر طولانی میشه که
نمیتونی بگی روز خوبی بود یا بد
دو ساعتش خوبه یه ساعتش بد
و این چرخه زندگی ادامه داره...
#یاد_باد ۱۴۰۳/۷/۱۴
خب من طی دو ساعت قبلی
کمی تا قسمتی خوشحال شدم
دیگه وقتشه باز یه خبر بد بیاد
گند بزنه به دو ساعت آیندم🚶🏻♀
ولی من دقت کردم
اوقاتی که در ناراحتترین
و ناامیدترین مود هستم
آهنگهای انگلیسی معکوسدار
که صد سال سیاهه از زندگیم
پاکشون کردم
تو مغزم پلی میشن.
بعضیاشون معکوس ناامیدی داشتن
بعضی دیگه شیطان پرستی...
لامصب عین اسیدیه که پاک نمیشه
چون تو ناخودآگاه آدم حک شده
و مخصوصا متنش که ناامیدانست
در لحظات ناراحتی عمیق میاد تو ذهن
ای تف به ذات هر کی که
آهنگ معکوسدار رو وارد صنعت کرد
لامصبا ریتم زیباییم دارن
یبار بیاد تو مغزت دیگه در نمیره...
یه آهنگه هست تو اینستا معروفه
یا حداقل معروف بود. الانشو خبر ندارم
اسم انگلیسیش arcade
یه تیکه ای داره که اولشو یادم رفته
تمام امروز خودمو نگه داشتم سرچش نکنم
که دوباره بیفته سر زبونم
ولی این بخش و خیلی تکرار میکنه که:
Loving you is a losing game
یعنی عشق ورزیدن به تو یه بازی باختست
لامصب از مغزم نمیره بیرون...
بعد من این آهنگ و شاید دو ساله گوش ندادم
انقدر اعصابم خورد شد از این اتفاق
که اومدم بنویسم بلکه خالی شم...
و بلکه یکی ببینه عبرت بگیره