امروز روز کادو دادن مادرا بود.
مامانم یهو بیهوا در اتاقم و باز کرد
دستش پر مشما رنگی بود
اول اهمیت ندادم...
ولی بعد که یکیشونو نشون داد
دیدم خونهسازیهای بچگیم توشه
بعد شروع کردم دونه دونه باز کردن
اسباب بازیهایی که یه روز
دنیا رو باهاشون میساختم
حالا خاک گرفته و کثیف و خسته
گوشه انباری، سالها منتظر نشسته بودن
تا وعده «اینا رو میذارم برای نوههام»
سر برسه و دوباره نور خورشید رو ببینن!
چه دنیایی داشتیم...
ما متولدین ۸۰ تا ۸۵ شاید
آخرین نسلی باشیم که بچگی رو
بدون گوشی و تکنولوژیهای مخرب
و با تکیه صرف به قوه تخیل، سر کردیم
از هیچ، همه چی میساختیم.
هر چیزی هم نداشتیم، تخیل میکردیم.
ندارم و نمیتونم و نمیشه نداشتیم
برای بازی همیشه راه چاره و مکانی بود.
هنوز صدای بچگیام تو گوشمه:
«این فرش خونه توعه اون مال من.
بذار براتون غذا بپزم عروسکای خوبم.
مهتاب! دارم میام خونت مهمونی.
من مامان میشم، شما هم دخترامید.
بذار خونمو جارو کنم.
بیا بشین برات چایی بریزم.»
#یاد_باد کودکیهای گمشده و دور...
امروز تمام مادرانگیهایی که
تو بچگی خرج کردم اومد جلوی چشمام.
مادرانگی برای گربه رو پشت بوم (اسمشو گذاشته بودم ملوس) و بچههاش
برای عروسکهای بینیاز از آب و غذا و لالایی
برای دخترای همسایه که جهت تنوع بخشیدن به خاله بازی، نقش مادر دختری میگرفتیم
برای جوجوهای رنگی سه قلوم
پرطلا، پاطلا و نوکطلا
که تهشم بدون خبر دادن به من فروختنشون و شکست عشقی بدی خوردم
برای بچه یاکریم ترسیده و افتاده توی کوچه
که وقتی بقیه بچهها میترسیدن برن سمتش چون کوتاه پرواز میکرد، من با مهربونی گرفتمش و نازش کردم و در گوشش گفتم غصه نخور. از حالا خودم مامانت میشم تا مامانت و پیدا کنی.
بردم خونه و آب و دونش دادم با تمام نابلدی...
برای ماهی قرمزای توی تنگ عید
که هر سال تو دریاچه آزادشون میکردیم تا آزاد و رها و شاد باشن.
دلم برای مادر بودن تنگ شده
این روزا مادر هیچی و هیچکی نیستم.
دلم برای مادر بودن تنگ شده...
✍🏻 #آفتابگردون
صبر بر نق نزدن از صبر بر نق شنیدن، سختتره. وقتی یه گلایه به ذهن میرسه، سد کردن راهش از ذهن تا دهن، خیلی مراقبه میخواد.
#قَالَ وحید یامین پور
پسر نق این یکی رو نمیتونم نزنم واقعا
آخه بین اینهمه برنامه
برا چی واتساپ اسرائیلی رو رفع فیلتر میکنن؟!
مگه دقیقا مشخص نشد
که اسماعیل هنیه رو از رو واتساپ پیدا کردن؟!
گوگل پلی رفع فیلتر بشه یه چیزی
ولی واتساپ آخه؟!
داغونترین و به درد نخورترین برنامه مکالمهای
در تمام ادوار پیام رسانهاست...
بارها لو رفته اطلاعات مشترکینش پخش شده
شماره ها و اطلاعات...
نمیدونم به جای واتساپ چی رو رفع فیلتر میکردن بهتر بود ولی اینو میدونم بدترین تصمیم مجازی ممکن رفع فیلتر واتساپه...
سهراب سپهری یچیز میدونست که گفت:
جای مردان سیاست بنشانید درخت🌳
تا هوا تازه شود!
آفتابگردونم 🇮🇷
پسر نق این یکی رو نمیتونم نزنم واقعا آخه بین اینهمه برنامه برا چی واتساپ اسرائیلی رو رفع فیلتر میک
جهاد که نه
ولی در حد یه پاتک تبیین از خودم راضیم.
حداقل دارم تمرین میکنم اگه سر کلاس بیربطی مثل ساختار سازمانی هم بحث رفع فیلترینگ اومد وسط، مثل چغندر منفعل نباشم.
اونی هم که قرمزه، معرف حضورتون هست. همون همگروهی چلغوز بنده که رفع فیلتر واتساپ رو توجیه میکنه...
🎓 #دال_عین_طا
استاد به پیام من واکنشی نداشت ولی خوشحالم که ضایعش کرد.
گفت شرکتها راه زیاد دارن برای ارتباط گیری و همشون یه لینکهایی تو ایتا و بله و سروش و اینا ایجاد کردن.
معطل واتساپ جاسوسی اسرائیلی نمیمونن چلغوز خان!
هدایت شده از توییت باز
تا همین چند ماه پیش یه چیز بدی بود به نام «خالص سازی» ولی دولت رییسی دوبار میخواست فیلتر گوگل پلی رو برداره رد میکردند!
الان به همون میگن «وفاق» و براش کف میزنن. پروپاگاندا این شکلی کار میکنه.
دلم برای #رییسی سوخت.
#فیلترینگ
👤سلمان معمار
✅ به جمع توییت بازها بپیوندید👇
https://eitaa.com/joinchat/3494510792Ca174b204f2
امشب
بهم قشنگ نشون داده شد
هشتگ #عمه_جون_عزیزم فقط یه صاحب نداره
دوتا صاحب دیگش امشب برگشتن
بعد ۴ سال...
آسنا جون عزیزم🧒🏻
نوه بزرگ خانواده
شاید هیچوقت اینو نخونی
ولی من واقعا از دوباره دیدنت
و خندون دیدنت خوشحالم دختر!
امشب با خندیدن به دردهات
و خوش خنده بودنات
دلم ضعف رفت برای دنیای کودکانت
دست روزگار ما رو ۴ سال از هم دور کرد عمه
ولی از همون اولش مطمئن بودم
تو رو یجور دیگه دوست خواهم داشت🌱✨
و آرسام...👦🏻
کوچکترین نوه خانواده
البته تا الان!
امشب برای اولین بار دیدمت پسر!
و بدون حرف، ارتباط هماهنگی
بینمون شکل گرفت.
به آینده ارتباطمون خیلی امیدوارم
مطمئنم رفقای خوبی برای هم میشیم.
خدایا یه کاری کن دیگه هرگز
بین منو عمه جونام فاصله نیفته
البته هر از چند گاهی بیفته
چون درس و زندگی دارم😂
ولی فاصله زیاد نشه
چون بچهها بوی زندگی میدن🕊
#یاد_باد ۱۴۰۳/۱۰/۵
خسته تر از اونم که بنویسم لحظه به لحظه چی شد
چون سفرمون خیلی فورس ماژوره
و کلا ۲۴ ساعت کرمانم
فقط از هر لحظه نهایت استفادم اینه که
ثبتش کنم تا موقع سفرنامه نویسی، مستند بنویسم. خلاصه که به یادتونم. کنار سردار که نذاشتن زیاد بمونم چون شلوغ بود ولی تو گلزار یادتون کردم و برای حاجاتتون دعا.
اگه حاجت خاصی دارید هم برام بگید مخصوص بگم به حاج قاسم
من که کسی نیستم ولی به خودش بگم واسطه شه براتون یا کارتون حل شه یا دعا کنه حلش کنه🌻✨