از همه دل شکنندهتر
مزار کودکا و دانش آموزای قد و نیم قد بود
و مزار کاپشن صورتی...
ما یدونه شهید کوچولو دادیم
انقدر اکرامش کردیم
کل ایران میشناسنش
ولی تو غزه...
هرروز همسنای کاپشن صورتی شهید میشن
کاش یه روز برای اونا هم مزار قشنگ
و صورتی و گوگولی بذاریم
حداقل حقشون از دنیاست به نظرم😭
آفتابگردونم 🇮🇷
چه شعر قشنگی زدن رو مزارش
الان دقت کردم
دم شاعر خوش ذوقش گرم...
خیلی جنگی بعد مزار
رفتیم خونه حاج قاسم
البته خودش این اسمو دوست نداشت
میگفت نگید «میریم خونه حاج قاسم هیئت، مجلس. من که کسی نیستم. اینجا خونه حضرت زهرا(س) هست.»
این شد که اسم خونشو بیت الزهرا(س) گذاشت.
هر چی هدیه هم بهش میدادن،
میذاشت تو بیت الزهرا
مثل فرش حرم امام حسین(ع) که اون سفیدست، فرش حرم حضرت زینب(س) که اون قرمزست.
اون ضریح هم مال حضرت رقیست :)
وقتی حرم خانومو بازسازی میکردن دادنش به حاج قاسم.
من که خیلی احساس غرور کردم یه ایرانی انقدر جایگاه مهمی داشته برا اون کشورا، که همچین هدایای نفیسی بهش دادن.
کاش ما هم بتونیم انگشت کوچیکه حاجی بشیم تو امر ظهور مولا...
بعد برگشتیم اسکان
با دوستم میرفتیم سرویس بهداشتی
که کار خادمای فرهنگی چشممونو گرفت
جملات قصار نقطه زنی نوشته بودن
آدم عین تیک عصبی هی وایمیستاد وسط راه
تو فکر فرو میرفت یه لحظه😯😄