فعلا ماجرای روز اولو داشته باشید
تلنگراتونو تا اینجای کار بخورید🗿
تا روز دوم و بیام تعریف کنم بعدا👀
هر بار که میبینم و میشنوم شهدا زندگیامونو لمس کردن، برام تازگی داره و جذابه
اینکه حواسشون بهمون هست
لحظه لحظمونو شاهدن
تو یه بزنگاههایی دستمونو میگیرن
فقط کاش ما سرتقی نکنیم و دستمونو نکشیم.😔
بعضی وقتا بهش فکر میکنم
شهدا که اینجورین
ببین دیگه ائمه کین!
خداوکیلی تو تصورم نمیگنجه
فرض کن همین حاج قاسم و هزار برابر کنیم
بشه مثلا امام حسین (ع)
اولا که هزار برابر حاج قاسم اصلا تو تصوراتم نمیگنجه که چجوریه
دوماً امام حسین (ع) حتی از اونم بالاتره.
واقعا مغز آدم منفجر میشه به ته اینا فکر میکنه😳🤯
🎙 #تریبون_آزاد
#آفتابگردون 🌻
شرط میبندم اونی که تقویم میلادی رو با تولد جعلی حضرت مسیح(ع) ساخته، اگه یه درصد امکان داشت که متوجه این موضوع بشه
تاریخ تولد حضرت مسیح و ابتدای تقویم میلادی رو کلا دوباره عوض میکرد😂
همیشه حتی تو بچگیام
از این رنگهای جیغ تو چشم
برای لباس زمستونی بدم میومد
چیه آدم کاپشن صورتی بپوشه🤨
گوشواره چیه میندازن تو گوش بچه!
از گوشش میفته. گم میکنه!!
«چون دست به گم کنی خودم محشر بود😋»
و اینجوری بودم که
من عمرا برا دخترم کاپشن صورتی بخرم
اینهمه رنگ خوشگل دیگه تو دنیا هست
مثلا سبز🤓
روزگار گذشت
بزرگتر شدم
و به چشم خودم دیدم
«کاپشن صورتی با گوشوارههای قلبی»
نماد مقاومت مردم ایران شد...
حالا منم آرزومه یه دختر داشته باشم
که کاپشن صورتی تنش کنم و ببرمش
مزار حاج قاسم🌻🌱
✍🏻 #آفتابگردون
آفتابگردونم 🇮🇷
فعلا ماجرای روز اولو داشته باشید تلنگراتونو تا اینجای کار بخورید🗿 تا روز دوم و بیام تعریف کنم بعدا👀
بریم ادامه #سفرنامه ؟
تلنگراتونو خوردین؟😁
امروز که سالگرد شهادت مقارن با
روز ولادت امام باقر (ع) هست✨
ادامه روایت توش لحظات شاد بیشتری داره.
آفتابگردونم 🇮🇷
اون شب، تنها شبی بود که کرمان خوابیدم
از سرمای استخوان سوزش بگذریم
قلبامون خیلی گرم شد.
به لطف یکی از بچهها که گیر داده بود
«بیاید پاتختی بگیریم»😳
از پاتختی اصفهانیا یچیز شنیده بود
میخواست پیادش کنه.
منم میخواستم زود بخوابم مثل همیشه
خب خسته بودم😕
ولی هم جالب بود هم تکرار نشدنی.
لذا یه شب ناپرهیزی کردم🤓
همینجوری یکیو گیر آوردیم
نشوندیم وسط و شد عروسمون👰🏻♀
یه تیم شدن فامیل عروس
یه تیم هم فامیل دوماد
آدما عروس شعر میخوندن
آدما دوماد جواب میدادن
و برعکس😂
یکی هم اون وسط قابلمه پیدا کرده بود
ریتم میرفت😂 خلاصه فضای سمی بود
گزیده اشعاری که یادمه:
شاما که خُب مِخوردین
یه قابلامم که بردین
این چی چییِست آوردین؟😕
آدما دوماد: اینا همه نازه، کمبود جاهازه
آدما عروس: عروس ما ناز نداره، کمبود جاهاز نداره🗿
آدما عروس: اینا همش بهونس، کمبودیای خونس.
آدما دوماد: دوماد ما نعنا داره، یه دس خونه تنها داره.🗿
آدما دوماد: آی نعنا نعنا نعنا، مادر عروس شد تنها
آدما عروس: آی پونه پونه پونه، یکی دیگه هس تو خونه😐😂
و اشعار بیشمار مسموم دیگر...
اصفهانیای جمع گردن نگرفتن🥸
ولی اونایی که لحجه رو بلد بودن و
میتونستن تقلید کنن، میخوندن
بقیه هم زیر صدا میومدن.
پ.ن: سعی کردم با لحجه بنویسم.
تهشم حدیث کسا خوندیم دورهم🕶
برای مریض منظور دعا کردیم😁
و زود گرفتیم خوابیدیم تا اذان خواب نمونیم
جمع مونث سالم همین باید باشه
مسخره بازیاتون دور همه
کر کر خنده هاتون با همه
ولی عوضش دعا و عبادتتونم کنار همه
هیئت رفتناتونم با همه
همه کارای خوب و بدتون کنار همه
و حتی کارای بدتونم تهش به خوبیات منجر میشه
و اصلا کنار هم به بهتر شدن فکر میکنین.
کسی کسی رو تکفیر نمیکنه
که خاک تو سرت تو اینجوری😕
بلکه با مهربونیت تذکر میدن عزیزم
اینجا جاش نیست☺️👊🏻😂
همین درسته به نظرم
الهی این جمعهای مذهبی سالم
گسترده بشن!!
#یاد_باد
کله سحر شنبه برای نماز صبح بدو بدو رفتیم مزار حاجی.
وقتی کلا دوتا نماز کرمان بودم و نمیخواستم حتی لحظهای از اتفاقات رو از دست بدم.
مزار سر صبح خیلییییییی خلوت بود
البته خب حق دارن
تو اون 🐶سرما کی از خونش میاد بیرون بره قله کوه مزار...
ولی خب یه دیوونههای عاشقی هم بودن مثل ما که اومده بودن☺️
البته دم مزار سردار از این بخاری گوندع هیئتیا گذاشته بودن دمشون گرم.
با یاری همسایهها و فلشهاشون
چارتا عکس هنری گرفتم از خود مزار
یدونه هم از این اداییا😂
جاتون خالی یخ بستم تا برسم اسکان
رفت و برگشتمون چون کم بودیم، اسنپ گرفتیم. به اتوبوس نرسیدیم.
عکس آخرم صبحونمون بعد زیارت بود.
اسم اون نونه رو گذاشتم «بربری کرمانی»
خیلی خوشمزه بود.
ایشالا قسمتتون😁