#یاد_باد ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
دو سال پیش همین تاریخ، نمیشناختمش!
شناخت چیه؟ اصلا ندیده بودمش!
دورا دور میگفتن یه رضوانه نامی هست
تو نشریه دانشکده فعاله و باهات برای نشریه ارتباط میگیره.
سال دوم من و سال اول اون رو به پایان بود
تا (مرصوص۱) شروع شد.
قم! این شهر معنوی و عجیب...
حالا که دقت میکنم «قلب ایران» خیلی تو سرنوشت و زندگی من موثر بوده و هست.
برای اولین بار مرصوص دیدمش
عه! رضوانه تویی؟ عه! زهرا تویی؟
چطور تا حالا تو دانشکده ندیدمت؟!
من کلا تو برخوردای اول زیاد صمیمی نمیشم
مخصوصا که طرف ازم کوچیکتر باشه
ولی با رضوانه... هنوزم برام عجیبه
رضوانه انگار ورژن شیطونتر و سرزندهتر من بود. هنوزم همینه. باوجود اذیتهای کمر شکن روحی این دو سال، هنوزم همینه.🩵
شاید همین همزاد پنداری باعث شد اون شب مرصوص تو اتوبوس باهاش راحت باشم، در حالی که به زور ۴۸ ساعت از آشناییمون میگذشت...
بعد مرصوص، بعد خوابی بسیج که برای رضوانه دیده بود، تو دانشکده با هم همسنگر شدیم. دغدغهمون نجات بسیج و نوورودیا بود...
فراز و نشیب اون سال به هم نزدیکترمون کرد. یه جاهایی واقعا پناهی جز هم نداشتیم. جای خواهر کوچیکه نداشتم دوسش داشتم. جای خواهر بزرگه نداشتش حسابم کرد.
همیشه فکر میکردم ماهها طول بکشه تا رابطه عمیق بتونم با کسی بسازم ولی رضوانه بهم ثابت کرد آدم درست که بیاد تو زندگیت، تو کمتر از سه روز میشه یه ارتباط صمیمی و خواهرانه ساخت🌻
و حالا...
بهشت خوشحال من فردا میره خونه بخت🩵
حقیقتا تا همین الآنم باورم نمیشه
ولی خب امورات زندگی به باورهای من کار نداره!
امیدوارم مثل لقبی که برات گذاشتم، زندگیت بهشتگونه باشه و پر از خوشحالی.
عطر و یاد خدا، اهل بیت و قرآن تو خونهی جدیدت همیشه به راه باشه الهی🌻
May you live a faithful life
My Happy Heaven🩵
✍🏻 #آفتابگردون
متاسفانه نخ زندگیم از دستم در رفته
یادم نمیاد چی شد که اینجوری شد
ولی اگه هر چه زودتر این نخ رو
پیدا نکنم و محکم به دستش نگیرم
قطعا اتفاقات خوبی در انتظارم نیست.
هدایت شده از دانشجـــو🎓
دلم میخواد من باشم و یه کولهپشتی و گشتن دنیا. نه زنگی، نه درسی، نه کاری. سبک سفر کنم و دنیا و فرهنگها و غذاها رو تجربه کنم و بتونم ادعا کنم “زندگی کردم”.
- Tina
👉🏻 @Daneshjooyan
آدمی کوهی است، چون مفتون شود؟
کوه، اندر مار، حیران چون شود؟
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت
صد هزاران مار و کُه حیران اوست
او چرا حیران شده است و مار دوست؟
#قَالَ جلال الدین محمد بلخی (مولانا)
زاویه دید:
وقتی از جهاد تبیین دانشجوها فراتر رفتی و یه راست خود اساتید رو تبیین میکنی!😇
🎓 #دال_عین_طا
روند شخصیتی این چهار سالم در دانشگاه رو که میبینم، character development خوبی داشتم و از خودم در کل راضیم.
همین که از یه دختر هیچی ندون و چشم و گوش بسته مخصوصا از نظر عقیدتی که تا دو کلمه حرف راجع به ارزشها و اعتقاداتش میخواست تو جمع بزنه پنجاه بار رنگ به رنگ میشد و از شدت لرز صداش اعتماد به نفس حرف زدن نداشت، رسیدم به کسی که راحت با همکلاسیها و اساتید حرف میزنه و چیزی که به نظرش درسته رو میگه، حقیقتا برد شخصیتی بزرگیه برام🤝
ولی خب گوشه ذهنم اذیتم میکنه
اگه این شخصیتی که الان دارم رو از ترم سوم داشتم، شاید خیلی از خودم راضیتر میبودم. شاید میتونستم جواب خیلی همکلاسیهامو بدم. شاید دست چارتاشونو میگرفتم دوزار حرف منطقی میزدیم تا به جمع اغتشاشگرای دانشگاه نپیوندن. شاید دینم رو به شهید رئیسی بهتر ادا میکردم. شاید حتی در ارتباط گیری با همکلاسی هام هم تاثیر میذاشت و میتونستم پاسخگوی بهتری دربرابر شبهات بیپایانشون باشم...
ولی عیب نداره. دانشگاه هیچ کاریم برام نکرده باشه که خیلی کرده، حداقل محکم تو صورتم کوبید که چیا رو نمیدونم! حداقل برم خودم بدونم! تأثیرگذاری روی بقیه و پاسخگویی بهشون پیش کش!
#آفتابگردون #مدیرمملکت
🎓 #دال_عین_طا
زمان:
حجم:
167.2K
وقتی بعد مدتها دوران میبینی😆
وضعیت:
(او را نگاه میکنم و رنج میکشم
اما از این رنج انتخابی خرسندم)
#فیلم_شناسی
حرص این بار از دفعات قبل بیشتره
رسیدیم انقلاب الجزایر. ملت مسلمونی که بازیچه دست فرانسه یا بهتر بگم، ماسونها شدن.
کشتههای غزه رو میبینید صدای کسی از حکام جهان درنمیاد؟ کمتر از ۲۰۰ سال پیش طی دو هفته، فرانسویا ۴۵۰۰۰ مسلمون رو (تقریبا اندازه شهدای غزه از بعد طوفان الاقصی) تو نیجریه سلاخی میکنن...
جنایت غزه اولین بارشون نیست!
955.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف دلم به ماسونهای کثافط
وقتی تو هرررررر انقلابی
تکرار میکنم
تو هررررررر انقلابی که دیدیم
یه ربطی به این آشغالا پیدا شده
بابا دو دقیقه فضولی نکن تو زندگی مردم
بذار زندگیشونو بکنن. به تو چه آخه!🤬
آفتابگردونم 🇮🇷
متاسفانه نخ زندگیم از دستم در رفته یادم نمیاد چی شد که اینجوری شد ولی اگه هر چه زودتر این نخ رو پیدا
یکی دوتا از دونه های تسبیح زندگیمو انداختم تو نخ. ایشالا که بقیشم جمع و جور کنم و دوباره این تسبیح رو محکم ببندم که دیگه پاره نشه.📿🤲🏻
چه دلنواز اومدم اما
با ناز اومدم💃🏻
شکوفه ریز اومدم اما
عزیز اومدم🌸
آخه گفته بودی دیر نکن
عاشق و دلگیر نکن🙃
گفته بودی زود بیا
لحظهی موعود بیا🕊
پ.ن: یسری آهنگا رو هر جا بشنوم، بو و حال و هوای اردیبهشت بهم میدن. انگار اردیبهشت داره باهام حرف میزنه. یکیش ایشونه.