eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
آفتابگردونم 🇮🇷
#درس_امروز چرا به کسی که عقل داره می‌گیم عاقل؟ قدیما پای اسب ها رو با یه چیزی به نام «عقال» می‌بستن
آخرین درسی که در آخرین جلسه فارسی عمومی از استادم گرفتم درباره الفبای فارسی بود. در اصل، الفبای فارسی الان ما، از الفبای عربی گرفته شده و قبلش ما جور دیگری می‌نوشتیم. بعد حمله اعراب به ایران، تلاش برای تغییر زبان و فرهنگ ایرانیا شروع شد. جای مسلمون کردن ایرانیا، در تلاش برای عربی کردن ایرانیا بودن... همون کاری که انگلیس با ترکیه و الجزایر و هند و... بقیه کشورهایی که مستعمره خودش کرد، انجام داد. تغییر الفبای نوشتاری اونها تا بیشتر نفوذ داشته باشه روشون. (بماند که این شیوه نادرست توسط خلفا مخصوصا دومی به کار گرفته شد و پیامبر و ائمه رضایت نداشتن از این کار) رفته رفته ما تغییراتی در الفبای عربی ایجاد می‌کنیم و حتی حروفی بهش اضافه می‌کنیم که در گفتار ما کاربرد داشتن (گ چ پ ژ) یا شکل نوشتار بعضی کلمات در فارسی نسبت به عربی تغییر می‌کنه و اینگونه می‌شه که ادبیات فارسی امروزه ما شکل می‌گیره😁.
آفتابگردونم 🇮🇷
#درس_امروز آخرین درسی که در آخرین جلسه فارسی عمومی از استادم گرفتم درباره الفبای فارسی بود. در اصل،
در ظاهر به نظر خیلی کار بدی میاد... اما عمیق که نگاه کنی، خیلی خوش به حال ما شده. بدون زحمت خاصی برای یادگیری یه زبان جدید، از بچگی میتونیم قرآن بخونیم، دعا بخونیم، خیلی کلماتمون با عربی یکسان شده و راحت معنیشون رو درک می‌کنیم. بعضیا این رو خیلی بد می‌دونن اما حقیقتا یه نعمته. فرض کن یه فرانسوی که یه عمر فرانسوی نوشته و خونده، مسلمون بشه. علاوه بر همه تغییرات زندگیش، باید الفبای عربی رو هم یاد بگیره تا بتونه قشنگ قرآن بخونه، نماز بخونه، دعا بخونه. خیلی براش سخت‌تره. ولی ما حتی با قرائت فارسی خودمون، امروز می‌تونیم راحت بشینیم دعای عرفه بخونیم. با اینکه عرب زبان نیستیم و نمی‌تونیم عربی حرف بزنیم یا اصلا نیازی نیست به لحجه عربی دعا بخونیم :)
یه مدت تو پاییز و زمستون آیه ایران بود. بعد که برگشت لبنان، باهاش که حرف میزدم، می‌گفت دلش برای دعا خوندن با لحجه فارسی تنگ شده😂 شما ببین این دعا خوندن فارسی ما چقدر شناخته شدست که عربا به عنوان یه روش دعا خوندن می‌شناسنش😂
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدانند که با رفتن یک خدمتگزار در سدّ آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد... +مگر منو شما چقدر عمر می کنیم؟!! روح الله الموسوی الخمینی 🕶
تلگرام حیثیت برام نذاشته قبلا دوتا می‌زدی رو پیام با 👍 لایک میشد الان با ❤️ لایک میشه بعد فرض کن من حواسم نیست تو پیوی یا تو گروه کلاس دارم با همکلاسی پسر صحبت می‌کنم، در جهت تایید میام همون لایک همیشگی رو ریئکت بدم، یهو می‌بینم که ای واااااای... این چرا قلب گذاشته🤯😂 با اینکه در کسری از ثانیه درستش می‌کنم اما بالاخره طرف وقتی آنلاینه همون لحظه می‌بینه دیگه... 🎓
هدایت شده از Ekhrajiha | اخراجی‌ها 🚩
احساس میکنم بین سنین ۲۳ تا ۲۵، یک سال غفلت = یک عمر پشیمانی.. ✓ Fatemeh @Ekhrajiha
در اصل تمام عمر آدم همینه اما جالبه انگار تو این سن بیشتر به چشم میاد...
آخ قلبم...❤️‍🩹 عمه بودن از اول هم لقب مظلومانه‌ای بود. از وقتی زینب (س) عمه شد این لقب دل دنیا رو پاره پاره کرد و هنوزم عمه‌ها رو با چوب مظلومیت می‌زنن...
این نظر احتمالا محبوب نباشه اما عمه نسبت به برادرزاده احساس مسئولیت بیشتری داره تا خاله نسبت به خواهرزاده. رو نحوه تربیتش، صحبت کردنش، رفتار و آدابش، و... چون بچه فامیلی عمه رو به دوش می‌کشه اما تربیتش رو از مادر می‌گیره. اگه تربیتی که می‌گیره با خانواده پدری هماهنگ نباشه، عمه خیلی احساس مسئولیت می‌کنه که این تناقض رو درست کنه. من به کرات دیدم خاله‌هایی که فقط برا خوش‌گذرونی با خواهر زاده وقت می‌گذرونن. اگه دقت کرده باشید خود بچه‌هام معتقدن با خاله خیلی بهشون خوش میگذره. چون خاله‌ها احساس مسئولیت به اون نحو ندارن... گیر نمی‌دن به بچه. چهارچوب ها رو حتی میذارن رد کنه. فارغ از اینکه چه تاثیر ناپسندی تو تربیتش می‌ذاره... اما عمه نه! عمه راحتی و خوشحالی برادرزاده رو می‌خواد، اما نه به هر قیمت اشتباهی! البته بعضی عمه‌ها هم بلد نیستن این نگرانیا و دغدغه‌هاشونو درست منتقل کنن و نشون بدن. بیشتر حالت سفت و سخت گیر دادن پیدا می‌کنه. برا همین خود بچه‌هام پیش عمه‌ها احساس مثبتی نمی‌گیرن معمولا. البته بخاطر دید منفی جامعه و حتی بعضا مادرشون به عمه می‌تونه باشه... حرف آخر اینکه فارغ از دید منفی تزریق شده به جامعه درمورد عمه‌ها، سعی کنید عمه‌هاتون رو درک کنید، باهاشون مهربون‌تر باشید و دوستشون داشته باشید. به یاد عمه‌ای اینکارو کنید که مجبور بود تو یه نصف روز، قربانی شدن همه برادرزاده‌هاشو ببینه و عین کوه محکم وایسه...
امروز عید قربانه و حرف (فدیناه بذبح عظیم) شد... و کی می‌دونه تو دل زینب چند روز دیگه چی‌ میگذره... اون روزای آخر... برادرزاده‌هاشو می‌دید قربون صدقشون می‌رفت و تصور می‌کرد به زودی دیگه نیستن... تصور می‌کرد قراره از کجاها زخم تیر و شمشیر بخورن... به رقیه نگاه می‌کرد دعا دعا می‌کرد دوزار رحم تو دلشون باشه به هیچکس رحم نمی‌کنن نکنن اما دیگه خار به پای رقیه نکنن...🥀 به علی اصغر فکر می‌کرد شاید ته دلش امیدوار بود هر کی بره میدون شهید بشه علی اصغر پای میدون رفتن نداره پس شهید هم نمی‌شه... قربون صدقش می‌رفت تو گهواره تا چشماشو ببنده و بخوابه تا بی‌قراری نکنه که آب می‌خواد...