اتفاقات جنگ داره باعث میشه یسری اتفاقات خوب زندگیم اینجا ثبت نشه.
یعنی تا میام ثبتش کنم، یه بمبی میخوره وسط این زندگی😕
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴از قراری که شنیدم رئیس جمهور آمریکا گفته است که ایران ما را تحقیر کرد. این اول کار است، ایران تا آخر شما را تحقیر خواهد کرد.
#رهبرمملکت ✊🏻
دیگه خیالم راحته برا نماز صبحا خواب نمیمونم
فقط یکم آلارمی که خدا برامون در نظر گرفته
ترسناکه...
ان شاء الله خودش دلامونو ثابت قدم و محکم
تو این راه نگهداره...
یجوری باش
شهادت دنبالت بگرده
نه تو آویزون شهادت باشی!
مثل دکتر صدیقی...
#قَالَ 🌻
بچهها این روزا برای شهادتتون دعا میکنم
شمام برا شهادت من خیلی دعا کنید
حقیقتا بزرگترین فوبیام اینه که
زیر آوار بمونم یا جانباز بشم
ولی شهید نشم...
شهادت خیلی خوبه
مخصوصا با موشک
یه لحظست و تموم
ولی اگه موشک بخوره و شهید نشی
اونجاست که واقعا ترسناکه...
#آفتابگردون
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
But guys you're doing a great job really! Iran is amazing. As usual.
بعد از حدود ۱۰ روز بیخبری، بالاخره یجوری ارتباط گرفتیم با هم. انقدر اخبار ضد و نقیض شنیده بود و نگران بود که از خواهرش (لارا خانم) خواست زنگ بزنه از سلامت من مطمئن شه🥺❤️ بخاطر ملی شدن نت، وسط چت با آیه تلگرامم کلا قطع شده بود، هیچ برنامه خارجی کار نمیکرد و برای آیه هم برنامه ایرانی نصب نمیشه. (گوگل پلی احمق اجازه نصب نمیده)
ولی صدای ذوق زده و پر افتخارشو آخر ویسش😍
کی فکرشو میکرد همه دلگرمیها و دلداریهایی که تو روزای جنگ لبنان بهش میدادم، خودمو انقدر زیاد وسط اون حرفا پیدا کنم و بسنجم چقدر در عمل به حرفام پایبندم؟
انگار دارم با خودم روبه رو میشم...
امیدوارم سربلند بیرون بیام🙃
~ترجمه: ولی شما کار بزرگی دارید میکنید واقعا! ایران محشره. مثل همیشه!
#آفتابگردون
آفتابگردونم 🇮🇷
یجوری باش شهادت دنبالت بگرده نه تو آویزون شهادت باشی! مثل دکتر صدیقی... #قَالَ 🌻
خیلیاتون ازم میپرسیدین: شما از تهران نرفتین؟ چرا؟ برید بیرون امن نیست! گفته اونجا رو میزنه...
کجا بریم دقیقا؟
اینجا خونه ماست.
اونا نباید بیان...
از خط مقدم جبهه چیزی یادتون هست؟
کسانی بودن تو خط مقدم، حتی فرمانده بودن. خط شکن بودن. لب تیغ دشمن راه میرفتن اما اون موقع شهید نشدن! امروزم هستن. سردار سلیمانی، سردار حاجی زاده، قالیباف، جلیلی، زاکانی و... خیلی سرداران و مسئولان دیگمون.
بعضیام نه خط مقدم بودن نه هیچی. داشتن زندگیشونو میکردن صدام بمباران میکرد شهید میشدن...
باید به این باور برسیم همه چیز خواست خداست.
اگه بنا به شهید شدن باشه، شهادت زیر سنگم باشی پیدات میکنه...
این جنگ، معیار سنجیدن توحید ماست رفقا
مراقب توحید خودتون و اطرافیانتون خیلی باشید❤️
✍🏻 #آفتابگردون
این روزا به فائزه رحیمی خیلی فکر میکنم
این دختر به من یاد داد:
تو اگه قسمتت شهادت باشه
از دل تهران پا میشی میری کرمان
تو شرایطی که هیچکس تصور نمیکرد
بتونن حرکت تروریستی بزنن
اصلا خطری در کار باشه
در امن و امان میری ۱۰۰۰ کیلومتر اونورتر
و از کل دانشگاهتون
فقط تو یه نفر شهید میشی
بقیه که اومده بودن نه!
این روزا جای حملات دشمن
باید نگران خودمون باشیم
وقت رفتنمون رسیده؟
اسممون تو لیست شهدا هست؟
که اگه باشه، هیچ جوره نمیتونی در بری
و اگه نباشه، خودتو بکشی هم شهید نمیشی!
شرایط جنگی
نطق منو باز میکنه
آیه بنده خدا کم بود
براش ده پونزده دقیقه
ویس حماسی میفرستادم
دلشو آروم میکردم
از حکمت اتفاقات میگفتم
مثلا اینکه ناراحت شهید شدهها نباشه
اونا رسالتشونو انجام دادن شهید شدن
ما که موندیم باید رسالت خودمونو
پیدا کنیم و محکم پاش وایسیم.
الان نوبت شماهاست😋
فقط شانس آوردین ویس نمیگیرم😏
با چار خط پست، سر و تهشو هم میارم😇
✍🏻 #آفتابگردون
جنگ...
همیشه حس ترسناکی از این واژه داشتم
قصههای دفاع مقدس، خاطراتش، قحطیش
من رو مجبور به تصور شرایط جنگی میکرد
صدای آژیری که شخصا نشنیدم
اما مامان و خانوادم رو تصور میکردم
که بعد صدای آژیر میدویدن تو پناهگاهها...
هیچ تصوری ازش نداشتم
اما میدونستم ترسناکتر از چیزیه که به نظر میاد
شاید اولین بار، تو موزه دفاع مقدس، تو اتاقک شبیهساز حمله جنگندههای عراقی و لرزیدن زمین زیر پام بود که حس کردم، چه شرایط بیپناهی داشتن مردم عزیز کشورم...
چقدر دردناک که حتی پدافند درست حسابی هم نداشتیم تا حداقل دلمون به اون قرص باشه.
جنگ...
تجربیاتم ازش هنوز دور بود.
اما به شجاعت و بزرگی روح جوونای کشورم غبطه میخوردم که بیمنت و باسرعت، خودشون رو به زینبیه رسوندن برای دفاع...
جنگی که دورادور درگیرش بودیم و من، غرق در روزهای بیاطلاع نوجوونی، هیچ تصوری از دنیای اطرافم نداشتم که چه خبره...
تا اینکه تو دبیرستان، روز اول مدرسه فهمیدم مدیرمون، مادر شهید دهقان امیریه. این شد باب آشنایی من با مدافعان حرم. سال بعدش هم سرویسی مدرسم، دختر یکی از شهدای مدافع حرم دراومد. شهید عبدالله باقری.
دختری که ازم کوچیکتر بود ولی بخاطر سختگیریهای زندگی، روح بزرگتری از من داشت...