منم برای دوستام درد و دل میکردم. میگفتم دلم میخواد خودم برم هیئت، یه دل سیر گریه کنم. اما الان با خوندن پیامت، به دلم افتاد (خادم مگه راحتی داره؟ خادم اسمش روشه. نوکره! باید بدو بدو کنه تا صاحب مجلس راحت باشه، راحت عزاداریشو کنه!)
اگه قراره امید اینکه پس بدو بدوهای من، حضرت زینب(س) و ۱۴ معصوم راحت و بیدغدغه یه گوشه بشینن عزاداری کنن رو داشته باشم، حاضرم تمام مجالس هیئت عمرم رو ببخشم. با یه دل سیر هیچوقت نشینم گریه کنم اما صاحب عزا از خادمیم راضی باشه.
🎙 #تریبون_آزاد
34.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو به بچههام و نوههام نشون میدم🕶
#یاد_باد جنگ ایران و صهیون
خرداد و تیر ۱۴۰۴
دقت کردین؟
پارسال همین موقع
اسرائیل روزانه چند صد نفر فلسطینی رو شهید میکرد، عین خیالشم نبود...
گورهای دستهجمعی رو یادتونه؟
الان بعد جنگ با ایران
هر چند روز یه بار خبر میاد چند ده نفر فلسطینی رو شهید کرده. حتی بعضی وقتا تعداد شهدا به انگشتان دست هم نمیرسه...
میخوام بگم شدت داغونی و نابود شدن اسرائیل حتی از این آمار هم مشخصه :)
از شهید شدن حتی همین تعداد کم فلسطینی ناراحتم. اما از طرفی هم خوشحال و ذوق زده.
به زودی زود دیگه اسرائیلی نمیمونه که بخواد همین تعداد کم رو هم شهید کنه.
همین الان هم داره دست و پاهای آخرشو میزنه خاک بر سر!
یچیز برام فرستادین، دلم آتیش گرفت
یاد یکی از آرزوها و اهداف کانال افتادم...
https://eitaa.com/FairyTales1
این کانال روزمره نویسی شهیده ریحانه سادات ساداتی ارمکیه...
کلاس هفتم بوده
رفتم از اول چندتا پیام کانالشو خوندم
موقع زدن این کانال کلاس پنجم بوده
و اولین پیام کانالشو به نام و یاد حضرت مادر(س) شروع کرده😭😭
آخه قربون اون دل کوچیکت برم دختر...
قربون اون پدر و مادری که تو رو انقدر قشنگ تربیت کردن برم...
من دلم آتیش گرفت
دیگه نمیتونم ادامه بدم
بقیشو برید تو کانالش خودتون ببینید🦋
یه دختر کلاس پنجمی اینو نوشتهها...
شهدای امروز خاطره نگاریهاشونم فرق میکنه.
مثل شهیده زینب کمایی نیستن دفترچه خاطرات داشته باشن. به لطف مجازی، خاطره نگاریهاشون با پیوست عکس و فیلمه و زندهتر.
ولی ریحانه سادات!
توی کلاس پنجمی، تویی که ۱۰/۱۱ سالت بیشتر نبود، چطور انقدر نترس بودی؟ چطور انقدر بزرگ فکر میکردی؟
دهه نودیام شهید شدن
ما هنوز اندر خم یک کوچهایم...
بیشتر از کانال خود ریحانه سادات
میدونید چی آدمو آتیش میزنه؟
کانال دوستش :)))
هدایت شده از فاطمه ... :)🇮🇷
اگه بگم اعصابم به هم ریخته درست نیست اصلا
ولی مغزم داغ کرده
انقدر از چپ و راست دارم میشنوم یه چیزایی رو
که حتی به اینکه تو کتاب بنویسمشون هم نمیرسه
باورم نمیشه
یعنی ما کنار این ریحانه زندگی میکردیم ؟
یعنی واقعا ما دوستاش بودیم ؟
پس چرا توجه نمیکردیم به این رفتاراش؟
چرا واقعا
چرا الان باید بفهمیم خیلی چیزا رو
خیلیامون واسه امام زمان(عج) کار انجام دادیم
ولی ریحانه واسه امام زمان(عج) زندگی میکرد!
هدایت شده از آفتابگردونم 🇮🇷
گاهی فکر میکنم
که فاصله من با
عاقبت به خیر یا شر شدن
فقط و فقط یه انتخابه
و از این فکر خزان میشم...🍂
#قَالَ 🌻
آقای رئیس عزیز!
از پرواز رو به آسمانتون یه سال گذشت. یه سالی که عهد کردم با خودم، بیشتر بشناسمتون. اصلا چرا انقدر نمیشناختمتون؟ چرا به حداقلها بسنده کرده بودم؟
آقای رئیس!
من از وقتی وارد این رشته شدم، میخواستم مدیر قابلی باشم. در جمهوری اسلامی، در دولت کریمه صاحب عصر و الزمان(عج) مدیر مسلمونی باشم با دیدگاههای درست اسلام. اما نمونه عملی اجرایی جلوم نمیدیدم. اصلا فکر میکردم امروزه دیگه وجود نداره... تا با شما آشنا شدم.
آقای رئیس!
برای آشنایی باهاتون قدم اول رو برداشتم. اون کتاب کوچیکه که خاطرات کوتاه اطرافیانتون هست رو دو روزه تموم کردم. هنوز یادمه که مغزم درد گرفته بود. قلبم دیوانه وار به سینه میکوبید بعد هر یدونه خاطره. این صدا تو مغزم پخش میشد (چرا نمیشناختیمت؟ چرا قدرتو ندونستیم؟! چه ناحقیها بهت کردن و ساکت موندیم. کاش ما رو ببخشی...)
از طرفی دلم گرم میشد. من رای اولی، با تمام نادانستههام، اولین رای عمرم رو درست انتخاب کرده بودم. من به یه شهید رای داده بودم!
کتاب اول تموم شد. شما رو تیکه تیکه و سطحی شناختم. حالا نوبت شناخت تحلیلی و عمیق بود. حالا یه سوال تو مغزم پررنگ بود. تو چطور مدیری هستی که تو خیلی از چهارچوبهای مدیریتیای که من خوندم، نمیگنجیدی!؟ نمیگنجیدی و از اونها عملکردت بهتر بود!
این چه نوع الگوی مدیریت اسلامیه که پیاده کردی در صورتی که شاید ذرهای درس مدیریت نخونده بودی...
آقای رئیس!
شما در عرض سه سال کشور پهناور ایران رو از ویرانه، تبدیل به ابرقدرت کردی، کم کاری نیست!
چه شخصیتی داشتی؟ چطور میشه شبیهت شد؟ اینا سوالات مهم ذهن من بود و هست...
#مدیرمملکت 🕶