مهمترین ویژگی منفی زینب: تا دلتون بخواد لجبازه... خیلی اوقات هم این لجبازیش به ضرر خودش تموم میشه اما خب آدم نمیشه دیگه🗿
تو ترکیه به کسایی که زیاده از حد لجبازن میگن داره کِچیلیک بازی درمیاره. کِچی تو ترکی یعنی 🐐 بز. یادش بخیر، یه جاهایی که خلیل از دست لجبازی زینب زیادی حرص میخورد بلند و محکم صداش میکرد کِچی😂😂
نمیدونم کجای داستان بود ولی این ماجرای بز بازی، از وقتی دقیقا شروع شد که زینب گفت صورت فلکی ماه تولدش بزه🐐 (یعنی فروردینیه) و از اونجا لقب شریف کِچی رو در زمانهایی که کچیلیک بازی درمیاره، برا خودش خرید.
از همه خندهدارترش اینجا بود که داره زنگ میزنه به خلیل، فکر کنم یه موقعیت خیلی جدیم بود. بعد اسم سیو شدش توجهمو جلب کرد. یادم نمیره استپ کرده بودم ۲ دقیقه فقط میخندیدم😂
خلیل اسمشو سیو کرده (خانم بزه)🤣 حرص و عشق توامان با هم از این لقب میباره😂
خلاصه که زینب، کاراکتر جالب و جذابی بود. چیزای زیادی ازش یاد گرفتم. مهمترینش اینکه لجبازی زیادی اصلا خوب نیست😂
آخه لامصب انقدرررررر لجباز بود که حتی قبول نمیکرد لجبازه. در این موضوع هم لجاجت میورزید...
ولی بیاید منصف باشیم. در هر شری یه خیری نهفتست. حتی همین لجبازی هم یه جاهایی جونشونو نجات داد.
خلیل!
اسمش مثل خودش باابهت و کاریزماتیکه.
اسم خلیل هم عربی و مسلمانانست.
اسم اکثر شخصیتهای این سریال همینطوره. اگرم نباشه، نهایتا یه اسم مرسوم ترکی دارن.
یادتونه «خلیل» لقب کدوم پیامبره؟😉
خلیل کوچکترین فرزند یه خانواده ۴ نفرست. یه خواهر بزرگتر داره و والدینی که از نوجوانی دیگه ندارتشون. برای شناخت خلیل باید اول پدرش رو شناخت. پدرش (احسان فیرات) یه مرد شریف و زحمتکش بوده که هر کار میتونسته کرده تا لقمه حلال بیاره سر سفره. از کار تو معدن بگیر تا باغبونی...
خلیل بر خلاف زینب، تو پر قو بزرگ نشده و با رنج و درد خیلی خوب آشناست. با تنهایی و تاریکی رفیق شده و دیگه سخت به کسی اعتماد میکنه. بعد ماجرای والدینش هم تنها هدف زندگیش شده مراقبت از خواهرش و انتقام از خانواده اصلانلی.
(یه پیچشهای داستانی جالبی داره این قضیه انتقام... در اصل یکی این انتقام رو تو گوش خلیل خونده و سالها با این هدف بزرگش کرده)
یه تفاهم جالبی که جفت شخصیتها دارن، از خانواده درستکاری میان. خانواده حلال خور، دست به خیر، نماز خون و مسلمون. اما همچین بلاهایی سرشون میاد که حقشون نیست...
و تفاهم جالبتر اینکه، عمیقا باور دارن اینا امتحانات خداست. یعنی ذرهای ناراحتی و شکایت از خدا من ندیدم تو این سریال.
(توحید رو خیلی خوب جا انداخته بودن تو سریال)
البته اولش که بلا سرشون میاد چرا، طبیعیه خب فکر میکنن چرا باید اینطور بشه؟ خدایا چرا من؟ اما بعد یه مدت کوتاه یا خودشون پی میبرن امتحان خداست، یا یه بزرگتری بهشون یادآوری میکنه که قوی باشن و صبور تا امتحان رو به خوبی پشت سر بذارن.
البته چرا
بعضی کاراکترهای فرعی و نقش مکمل، به خدا بدجور غر میزدن... دعا میکردن نقشههاشون خوب پیش بره و اگر نمیرفت، یا به خدا غر میزدن، یا میزدن تو سر خودشون که خاک بر سری و شانس نداری و بدبختی...😐
نمونه بارز آدمی که بویی از توحید درست درمون نبرده و میخواد همه چی طبق مراد خودش باشه و اگه نباشه شهر رو بهم میریزه😒
مثلا ایشون
زمرد سلطان! مادربزرگ زینب. با وجود بیماری آلزایمر، یه جاهایی تو نقطه حساس میرسید، یه حدیث از پیامبر(ص) میگفت، آب رو آتیش میریخت و میرفت😍
قشنگ انگار مامور خدا بود. بیاد اون لحظه زخمها رو با یه حدیث ببنده، جوونا رو با تجربیاتش راهنمایی کنه، بزرگتری کنه و بره...
نشون دهنده اهمیت تجربه اندوزی از بزرگترها رو داره. حتی کسی که به خاطر بیماریش به نظر نمیرسه هیچ کمکی بتونه بکنه، تو یه لحظه خاص که اصلا توقع نداری، درمون دردات میشه و دهنت باز میمونه.🕊
خلیل هم یه همچین father figureی داشت. اسمش آقا عزیز بود. همدم روزهایی که خلیل راهشو گم کرده.
تو سریالای کرهای، چینی، حتی آمریکایی، معمولا شخصیت اصلی یه رفیق صمیمی داره که درمون دردش پیش اونه. جز حرف دوستش هم به حرف کسی حتی پدر و مادر گوش نمیده. اما اینجا جدای از رفیق صمیمی، یه بزرگتر تو زندگی هر کس بود که از تجربیاتش میگفت.
تجربه واقعا بخش مهمی از عاقل بودنه.
یادآوری قشنگی بود که پندای بزرگترا خیلی جاها راهگشاتر از حرفای دوستاست، حتی اگه حرف بزرگترا به نظرت ثقیل و قدیمی بیاد.
آفتابگردونم 🇮🇷
مثلا ایشون زمرد سلطان! مادربزرگ زینب. با وجود بیماری آلزایمر، یه جاهایی تو نقطه حساس میرسید، یه حدی
#درس_امروز
یه چیز جالبی یادم اومد
نمیدونم همه مردم ترکیه انجام میدن یا نه، ولی تو سریال هر وقت میگفتن (حضرت پیامبر محمد(ص)) هر کی تو جمع بود دست راستشو میذاشت رو قلبش و زیر لبی یچیز میگفت. شبیه صلوات بود ولی دقیقا نه.
حرکت جالبیه، خوشم اومد، از این به بعد اسم حضرت محمد بیاد همین کارو میکنم صلوات میفرستم🕶
برگردیم به خلیل
البته ترکا خ ندارن، میگن حلیل
یه آدم مصمم، قاطع، تصمیمگیرنده، عدالتخواه، دقیق، آیندهنگر، پرتلاش، حامی، مهربون، عقلمند، صبور و خانواده دوست.
معتقد باشه چیزی درسته، انجامش میده. حتی اگه تنها کسی باشه که معتقده اون کار باید انجام شه.
تصمیمات قاطع میگیره، حتی اگه سخت باشن، حتی اگه درمورد نزدیکترین و عزیزترین آدمای زندگیش باشن.
تو کاراش مصممه اما لجباز نیست. اگرم جایی لجبازی کنه، مطلقا دلیل عاقلانهای پشتشه.
ذاتا یه مدیره. هم تو مسائل خانوادگی، هم تو مشکلات شرکت. تو مسائل خانوادگی که تقریبا سنش کمتر از همست اما حرف آخر حرف خلیله و انقدر حرف محکم و عاقلانه و پختهای میزنه که روش نمیتونی حرف بیاری. تو مسائل شرکتی هم همینطور. به قول معروف جایی نمیخوابه که زیرش آب بره.
همیشه اولین بارها سخته
سخته اما شدنی
سخته اما خاطره انگیز
بعدش که اون مرز رو شکستی
بعدش که از دایره امنت خارج شدی
به خودت میای میبینی مرزی وجود نداره
اصلا از اول نداشته
همش ساخته و پرداخته ذهن آدما بوده
اون لحظه که مرزهای ذهنت محو میشن
غل و زنجیرهای بسته به افکارت میشکنن
اون لحظه تازه به زندگی میرسی
تازه رازهای پنهان زندگی رو میفهمی
حکمت «سیروا فی الارض» رو میچشی
و چه شیرینه اون لحظه!
✍🏻 #آفتابگردون