eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
مثلا ایشون زمرد سلطان! مادربزرگ زینب. با وجود بیماری آلزایمر، یه جاهایی تو نقطه حساس می‌رسید، یه حدیث از پیامبر(ص) می‌گفت، آب رو آتیش می‌ریخت و می‌رفت😍 قشنگ انگار مامور خدا بود. بیاد اون لحظه زخم‌ها رو با یه حدیث ببنده، جوونا رو با تجربیاتش راهنمایی کنه، بزرگتری کنه و بره... نشون دهنده اهمیت تجربه اندوزی از بزرگ‌ترها رو داره. حتی کسی که به خاطر بیماریش به نظر نمی‌رسه هیچ کمکی بتونه بکنه، تو یه لحظه خاص که اصلا توقع نداری، درمون دردات می‌شه و دهنت باز می‌مونه.🕊 خلیل هم یه همچین father figureی داشت. اسمش آقا عزیز بود. همدم روزهایی که خلیل راهشو گم کرده.
تو سریالای کره‌ای، چینی، حتی آمریکایی، معمولا شخصیت اصلی یه رفیق صمیمی داره که درمون دردش پیش اونه. جز حرف دوستش هم به حرف کسی حتی پدر و مادر گوش نمی‌ده. اما اینجا جدای از رفیق صمیمی، یه بزرگتر تو زندگی هر کس بود که از تجربیاتش می‌گفت. تجربه واقعا بخش مهمی از عاقل بودنه. یادآوری قشنگی بود که پندای بزرگترا خیلی جاها راهگشاتر از حرفای دوستاست، حتی اگه حرف بزرگترا به نظرت ثقیل و قدیمی بیاد.
آفتابگردونم 🇮🇷
مثلا ایشون زمرد سلطان! مادربزرگ زینب. با وجود بیماری آلزایمر، یه جاهایی تو نقطه حساس می‌رسید، یه حدی
یه چیز جالبی یادم اومد نمی‌دونم همه مردم ترکیه انجام میدن یا نه، ولی تو سریال هر وقت می‌گفتن (حضرت پیامبر محمد(ص)) هر کی تو جمع بود دست راستشو می‌ذاشت رو قلبش و زیر لبی یچیز می‌گفت. شبیه صلوات بود ولی دقیقا نه. حرکت جالبیه، خوشم اومد، از این به بعد اسم حضرت محمد بیاد همین کارو می‌کنم صلوات می‌فرستم🕶
برگردیم به خلیل البته ترکا خ ندارن، می‌گن حلیل یه آدم مصمم، قاطع، تصمیم‌گیرنده، عدالت‌خواه، دقیق، آینده‌نگر، پر‌تلاش، حامی، مهربون، عقل‌مند، صبور و خانواده دوست. معتقد باشه چیزی درسته، انجامش می‌ده. حتی اگه تنها کسی باشه که معتقده اون کار باید انجام شه. تصمیمات قاطع می‌گیره، حتی اگه سخت باشن، حتی اگه درمورد نزدیکترین و عزیزترین آدمای زندگیش باشن. تو کاراش مصممه اما لجباز نیست. اگرم جایی لجبازی کنه، مطلقا دلیل عاقلانه‌ای پشتشه. ذاتا یه مدیره. هم تو مسائل خانوادگی، هم تو مشکلات شرکت. تو مسائل خانوادگی که تقریبا سنش کمتر از همست اما حرف آخر حرف خلیله و انقدر حرف محکم و عاقلانه و پخته‌ای می‌زنه که روش نمی‌تونی حرف بیاری. تو مسائل شرکتی هم همینطور. به قول معروف جایی نمی‌خوابه که زیرش آب بره.
بقیش بمونه یه روز دیگه🌱
همیشه اولین بارها سخته سخته اما شدنی سخته اما خاطره انگیز بعدش که اون مرز رو شکستی بعدش که از دایره امنت خارج شدی به خودت میای می‌بینی مرزی وجود نداره اصلا از اول نداشته همش ساخته و پرداخته ذهن آدما بوده اون لحظه که مرزهای ذهنت محو می‌شن غل و زنجیرهای بسته به افکارت می‌شکنن اون لحظه تازه به زندگی می‌رسی تازه رازهای پنهان زندگی رو می‌فهمی حکمت «سیروا فی الارض» رو می‌چشی و چه شیرینه اون لحظه! ✍🏻
آفتابگردونم 🇮🇷
طبیعت بکر خدا. به وقت اولین تجربه سفر رفاقتی🌻 #سفرنامه
دو سال پیش همچین روزایی بود رفاقتی چهار نفره رفتیم مشهد برنامه ریزش من بودم تقریبا همه کاره سفر من بودم کاستی‌ها هم با خود بابا رضا بود ترس و نگرانی و ذوق و شوق استرس و شعف توامان با هم بلیطا رو گرفتم و خانوادم نمی‌دونستن یه هفته مونده به سفر به مامانم خبر دادم گذشت... رفتیم و برگشتیم اولین سفر مشهد بدون تور و کاروان همه چی دست خودمون بود چقدر حس خوبی داشت واقعا امشب به مامانم گفتم دلم مشهد می‌خواد گفت دوستاتو جمع کن باهاشون برو دیگه مثل اوندفعه. گفتم خوشت اومده‌ها😏😂 حالا همون بار با کلی ترس و لرز بهش گفتم. ترس اینکه نکنه یوقت نذاره... دیگه هم تو این دو سال بهش فکر نکردم نکنه باز با مخالفت مواجه شم رومون تو روی هم باز نشه... اما فهمیدم اون مرز رو رد کردم مرز (اولین بار) زنجیرشو شکوندم الان دیگه ترسی برای رفتن وجود نداره فقط بحث (اراده) مطرحه منتهی ارادمو گم کردم... آقای امام رضا... ارادمو بهم برگردون بابا😞
به فرزندان خود از کودکی زبان انگلیسی بیاموزید با فرهنگ ایرانی-اسلامی (ترکیبش هنوزم چیز سختیه ولی شدنیه) تا وقتی هنوز ۵ سالشونم نشده روز عاشورا بلند و با اعتماد به نفس بهتون بگن بزرگ شدن می‌خوان قصه علی اصغر(ع) رو به انگلیسی تعریف کنن🫀 یهو یادم افتاد دوباره ذوقی شدم الهی عمه به قربونت بره آخه... 👦🏻
حالا لزوما هم انگلیسی نشد اشکال نداره ولی حتما از کودکی زبان دوم بیاموزید دنیا دنیای ارتباطات جهانیه از این به بعد
شده کارم، هویتم، بخشی از زندگیم امکان نداره تو یه کلاسی وارد شم و نماینده نباشم مسئول هماهنگی و کارای کلاس نباشم لذت می‌برم دیوونه این کارم نظم بخشیدن، برنامه ریزی کردن هماهنگی کردن، مردم رو روی یه انگشت چرخوندن! اصلا توقع ندارم کسی ازم تشکر و قدردانی کنه یا نه. مهم اینه اگه من نماینده نباشم، نظم دهنده نباشم، تو محیط یچیزی به نظرم کمه. اصلا رو مخمه... امشب ولی تو ترم جدید شوخی بامزه‌ای پیش اومد. استاد صدام کرد: (مسئول دفتر گروه) از اونور یکی از بچه‌ها گفت (گلپایگانی گروه). از همه جا بی‌خبر پرسیدم کیه😂 برگشته می‌گه مسئول دفتر رهبریه🗿😂 ۲۱ تیر ۱۴۰۴ 🧕🏻
روی قبرم بنویسید (حیات و مماتش رو مدیون بابا رضاش بود) 📜
جدی، جای هشتگ وصیت خیلی خالی نبود تو کانال؟