eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
74 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
399 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها من دیگه امام رضا رو نمیتونم
این حجم از لطف فراتر از ظرفیت منه
بابا رضاااااااااااااااا انقدر الان از خوشحالی بالا پایین پریدم قربونت برم مننننننننن دوباره اشکمو سرازیر کردی اینبار از شووووووووق ممنونم بابت این زنگ به شدت خوشحال و امیدوار کننده الهی همیشه مثل پدر هوای تک تک رفقای کانال و زائرات رو داشته باشی واقعا نمی‌دونم کجای زندگیم چه کار خوبی کردم که لایق اینهمه خوبی و خوشبختی بودم این سفر از اول تا آخرش محشرترین سفر عمرم بود قشنگ دست پر دارم برمیگردم چه از نظر مادی چه معنوی اینبار قشنگ حس می‌کنم دست پر بودنم از نظر معنوی رو... دلم روشنه آفتابگردون به خورشیدش رسید!🌻
همه گفتند محال است ولی دل خوشم من به محالات رضا…
و در نهایت خداحافظ مشهد! اما خداحافظی با امام رضا (ع) و الطاف بی‌نهایتش، نه!
هی میگم این راننده اتوبوسمونو یجا دیدما فرض کن یکی با این هیبت، با لحجه مشهدی حرف بزنه😅 •|بچه‌های جاسوس ۱|•
بار دیگر تهران شهری که دوستش می‌داشتم
آفتابگردونم 🇮🇷
#درس_امروز دوست و آشنای کرمانی داشتن همه جوره و در هر کجای این کره خاکی خوبه حتما نصبش کنید!
از بعد این حرف زنوبا که کرمانیه از قبل رفیقمه یه زهرا خانم گل هم تو کاناله دوست کرمانیم بود (اهل رفسنجان) اینا به کنار یه دوست و همکار کرمانی پیدا کردم که همسفر مشهدم بود. (اهل سیرجان) رفتم مشهد یه رفیق نوجوونی رو دیدم برا اولین بار، اونم کرمانی از آب دراومد! سر نماز نشسته بودم تو صحن آزادی بغل دستیام کرمانی بودن! تو صف چایخونه صحن امام حسن(ع) جلوییم کرمانی بود! خلاصه زندگیمو کرمانیا گرفتن😂 یه پل ارتباطی قوی باید به کرمان بزنم! واقعا هم تک تک کرمانیایی که باهاشون تو زندگی، چه به عنوان رفیق چه گذری آشنا شدم، روی این حرف من صحه گذاشتن پسراشونو نمی‌دونم البته😅 با اونا برخورد نداشتم
تهران اومدم ساکت شدم، نه؟
این نشون می‌ده کجا واقعا خوشحال‌ و پرذوقم و کجا دارم زورمو می‌زنم که خوشحال و پرذوق باشم
آقای امام رضا(ع)! یه جای داستان هست ریان میاد پیش شما برای خداحافظی دلش نمیاد بره... اما چاره نداره پیشتون که می‌رسه بعد سلام و احوال پرسی بی‌حرف و با لبخند دستاتون رو باز می‌کنید به سمتش ریان خیلی دلش بغل شما رو می‌خواست اما روش نمی‌شد درخواست کنه تا این حرکت رو از شما دید دوید اومد تو آغوشتون می‌دونید؟ من اینجای داستان به ریان خیلی حسودیم شد... اینکه امامت بغل باز کنه برات... خیلی سورئاله! باور پذیر نیست! می‌دونم که تو حرمتون انگار تو بغلتونم اما دست خودم نیست هی خودمو می‌ذارم جای ریان... هی می‌گم خوش به حالش... ایشالا درک کرده باشه تو بغل بهترین و مهربانترین و بزرگترین بنده خوب خدا جا گرفته. بدونه و لیاقت خودشو پایین نیاره! ✍🏻
اینو دو شب پیش نوشتم تو کانال پاکش کردم گفتم بذار بمونه برا شب آخر... حالا از تهران دارم پستش می‌کنم با دلتنگی...