هدایت شده از 𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓱𝓢𝓪𝓭𝓪𝓽 2525🩶🫧🎀
بعد اینهمه مدت امشب اولین شبی بود که حس کردم شاید بتونم مثل قدیما خوشحال و پر انرژی باشم :) حتی دوبرابر... حتی خوشحالتر از قبل :)
میگن خلقیات و شخصیت آدما، میانگین پنج نفر آدم اصلی زندگیشونه.
من میخوام بهتون بگم
علاوه بر اون، روحیات آدما هم، همراستا با اون پنج نفر اصلیه
من پنج نفر اصلیمو انتخاب کردم
و تو زندگیم جایگذاری کردم
جالبه که طی یه ماه گذشته که من غم عظیمی رو دلم بود، رو دل هر پنج تاشون بود. بخاطر من نه ها!!! درگیریهای زندگی خودشونو داشتن، اما تو کلاف سردرگم زندگیشون، گم شده بودن. دقیقا مثل من...
و الان که دارم به آرامش ذهنی و خبرای خوش میرسم، برای اون پنج نفر هم همینطوره. بازم نه بخاطر زندگی من!! تو زندگیای خودشون اتفاقات مثبت و قشنگی افتاده که بخاطرشون رو پا بند نیستن.
جالبه واقعا. هم فرکانس شدیم انگار. بدون اینکه بدونیم. بدون اینکه تلاشی برای هماهنگی با هم انجام بدیم. و حتی شاید، بدون اینکه زیاد همو دیده باشیم...
انگار روح این چیزا حالیش نیست. روح بدون موانع و محدودیتها، ارتباط میگیره. از ناراحتی دوستت غمگین میشی و از شادیش، فرح عجیبی رو دلت میشینه.
برای همین تمام تلاشتون این باشه
حتی اگه همو نمیبینید، برای هم انرژی مثبت بفرستید.
نقل قول جالبی که خیلی دوسش دارم:
لبخند بزن رفیق! انرژیش میرسه بهم.
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای اول سیدیای سک سک همیشه تو مغزمه😂
#یاد_باد دهه ۸۰
به دعای قشنگتون نیازمندم رفقا
مخصوصا یه صلوات از ته دل🌻
جهت گشایش مسیر ترسناکی که طی هفتههای پیش رو، سر راهمه.
همین الانم تو مسیر اولین مرحلشم...
آفتابگردونم 🇮🇷
به دعای قشنگتون نیازمندم رفقا مخصوصا یه صلوات از ته دل🌻 جهت گشایش مسیر ترسناکی که طی هفتههای پیش رو
مرحله اول با موفقیت انجام شد
خدا رو شکر
حالا مراحل بعدی مونده
هر کدوم سختتر از قبلی...
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میترسم
از هر قدمی که برمیدارم میترسم
مثل راه رفتن رو یخ نازک در حال ترکه
میترسی، پاهات میلرزه
نه راه پیش داری نه پس
اما مجبوری بری جلو
نمیتونی وایسی
وحشت زدهای
اما تنها کسی که میتونه نجاتت بده
خودتی و خدای خودت
میترسم
هرگز تو زندگیم مسئولیتی به این سنگینی نداشتم. و مجبورم به دوش بکشمش.
«قرعه فال به نام من دیوانه زدند...»
امیدوارم آخرش خوب باشه. افتخارآمیز باشه. نتیجه بخش باشه. آرامش باشه. برای هممون...
الهی به امید تو!
🌑 #نیمه_تاریک
ولی زیاد که بهش فکر میکنم
میبینم امسال زندگیم کلا همین بوده
راه رفتن روی یخ ترک خورده...
یا به قول انگلیسیا:
Driving the edge of a knife!
Literally...!
آخه رواست من براش نمیرم الان؟😍😭
از دیروزه هی یادش میفتم ذوق میکنم
ولی متاسفانه وقت نداشتم ذوقمو بروز بدم.
کانال زده، انگلیسی توش ژورنال نویسی میکنه. با موضوع اتفاقات روزمره
منم قراره توش بنویسم البته. یه مامن انگلیسی برای دوتاییمون. و یه فرصت هر چند کم و کوتاه، برای تمرین روزمره انگلیسی فکر کردن و با انگلیسی زندگی کردن.🤩
~ تو یکی از کتاب درسیامون، رسیده بودیم به ژورنالنویسی. کتاب پیشنهاد داده بود برای پیشرفت زبان، ژورنالنویسی کنیم. اتفاقات روزمره یا سفرایی که رفتیم، با پیوست عکس، بنویسیم و بچسبونیم و طراحی کنیم. بابونه هم که عشق این کارا، گفت درست میکنم! گفتم هر کی نکنه! گفت بیا با هم بنویسیم. گفتم پایتم🫶🏻
این شد که «فردای عزیز» متولد شد.
ژورنال دو نفرهای که نه فقط یادبود گذشته
که درمورد امید به آیندست🌻🪐
👩🏻🏫 #تیچرمملکت
هدایت شده از دانشجـــو🎓
نجاتدهندهی واقعی کاره، نه آدمها.
هر چیزی که توش دیسیپلین داشته باشی و هر روز، حتی وقتی حالشو نداری، خودتو مجبور کنی انجامش بدی.
کار کمکم جمعت میکنه، ذهنتو آروم میکنه
و بیهیاهو کمک میکنه دوام بیاری و توسعه پیدا کنی.
-hamidreza
👉🏻 @Daneshjooyan
آفتابگردونم 🇮🇷
نجاتدهندهی واقعی کاره، نه آدمها. هر چیزی که توش دیسیپلین داشته باشی و هر روز، حتی وقتی حالشو ند
به عنوان کسی که همین دو ماه پیش یه فروپاشی روانی و زندگی واقعی رو درک کرده میگم: خیلی حق میگه دوستان. فراتر از حق...
👩🏻💻 #کار_دراما