5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدای اول سیدیای سک سک همیشه تو مغزمه😂
#یاد_باد دهه ۸۰
به دعای قشنگتون نیازمندم رفقا
مخصوصا یه صلوات از ته دل🌻
جهت گشایش مسیر ترسناکی که طی هفتههای پیش رو، سر راهمه.
همین الانم تو مسیر اولین مرحلشم...
آفتابگردونم 🇮🇷
به دعای قشنگتون نیازمندم رفقا مخصوصا یه صلوات از ته دل🌻 جهت گشایش مسیر ترسناکی که طی هفتههای پیش رو
مرحله اول با موفقیت انجام شد
خدا رو شکر
حالا مراحل بعدی مونده
هر کدوم سختتر از قبلی...
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میترسم
از هر قدمی که برمیدارم میترسم
مثل راه رفتن رو یخ نازک در حال ترکه
میترسی، پاهات میلرزه
نه راه پیش داری نه پس
اما مجبوری بری جلو
نمیتونی وایسی
وحشت زدهای
اما تنها کسی که میتونه نجاتت بده
خودتی و خدای خودت
میترسم
هرگز تو زندگیم مسئولیتی به این سنگینی نداشتم. و مجبورم به دوش بکشمش.
«قرعه فال به نام من دیوانه زدند...»
امیدوارم آخرش خوب باشه. افتخارآمیز باشه. نتیجه بخش باشه. آرامش باشه. برای هممون...
الهی به امید تو!
🌑 #نیمه_تاریک
ولی زیاد که بهش فکر میکنم
میبینم امسال زندگیم کلا همین بوده
راه رفتن روی یخ ترک خورده...
یا به قول انگلیسیا:
Driving the edge of a knife!
Literally...!
آخه رواست من براش نمیرم الان؟😍😭
از دیروزه هی یادش میفتم ذوق میکنم
ولی متاسفانه وقت نداشتم ذوقمو بروز بدم.
کانال زده، انگلیسی توش ژورنال نویسی میکنه. با موضوع اتفاقات روزمره
منم قراره توش بنویسم البته. یه مامن انگلیسی برای دوتاییمون. و یه فرصت هر چند کم و کوتاه، برای تمرین روزمره انگلیسی فکر کردن و با انگلیسی زندگی کردن.🤩
~ تو یکی از کتاب درسیامون، رسیده بودیم به ژورنالنویسی. کتاب پیشنهاد داده بود برای پیشرفت زبان، ژورنالنویسی کنیم. اتفاقات روزمره یا سفرایی که رفتیم، با پیوست عکس، بنویسیم و بچسبونیم و طراحی کنیم. بابونه هم که عشق این کارا، گفت درست میکنم! گفتم هر کی نکنه! گفت بیا با هم بنویسیم. گفتم پایتم🫶🏻
این شد که «فردای عزیز» متولد شد.
ژورنال دو نفرهای که نه فقط یادبود گذشته
که درمورد امید به آیندست🌻🪐
👩🏻🏫 #تیچرمملکت
هدایت شده از دانشجـــو🎓
نجاتدهندهی واقعی کاره، نه آدمها.
هر چیزی که توش دیسیپلین داشته باشی و هر روز، حتی وقتی حالشو نداری، خودتو مجبور کنی انجامش بدی.
کار کمکم جمعت میکنه، ذهنتو آروم میکنه
و بیهیاهو کمک میکنه دوام بیاری و توسعه پیدا کنی.
-hamidreza
👉🏻 @Daneshjooyan
آفتابگردونم 🇮🇷
نجاتدهندهی واقعی کاره، نه آدمها. هر چیزی که توش دیسیپلین داشته باشی و هر روز، حتی وقتی حالشو ند
به عنوان کسی که همین دو ماه پیش یه فروپاشی روانی و زندگی واقعی رو درک کرده میگم: خیلی حق میگه دوستان. فراتر از حق...
👩🏻💻 #کار_دراما
آفتابگردونم 🇮🇷
مرحله اول با موفقیت انجام شد خدا رو شکر حالا مراحل بعدی مونده هر کدوم سختتر از قبلی...
فکر میکردم مراحل بعدی رو بلدم
فکر میکردم قابل پیشبینیان
فکر میکردم سختترین قسمت، همین اولین قدم بوده.
مگه نمیگن قدم اول رو برداری انگار نصف مسیر رو رفتی؟
پس چرا ادامه مسیر هی انگار کش پیدا میکنه؟ اونم با پیچ و خمهایی که یهویی و بیمقدمه میان وسط...
شایدم اون پیچ و خمها همیشه اونجا بودن. فقط نمیخواستیم بهشون توجه کنیم.
هر چی که هست
هر چی که بشه
یقینا کله خیر🌱
هر چه از دوست رسد نیکوست
امیدوارم نویسنده و کارگردان زندگیم
بعد از پیچشهای داستانی نفسگیر
یه پایان خوش هم در نظر گرفته باشه
امیدوارم
و به امید، زندهام🌻
#آفتابگردون
امروز روز آفم بود
اما دیرتر از همیشه اومدم خونه
این اواخر، روزای آف زیادی داشتم
که واقعا آف نبودن
بلکه به معنای بار ذهنی کشیدن
و بدو بدو کردنهای چند برابر بودن
خسته شدم.
اما با خستگی دارم ادامه میدم
چراکه ما محکومیم به ادامه دادن!
به امید روزی که این هیاهوی زندگی تموم شه، و من بتونم یه جایزه خوب هم به خودم، هم به رفقای عزیزی که تو این روزای سخت همرام بودن و هر جور از دستشون رسید، کمکم بودن، بدم🪻