-878802673948287232_19987515291498.oga
زمان:
حجم:
518K
غروب احساسات
من از جنون عشق تو عاقل شدم
از بیمِ زخم فردای تو، قاتل شدم
یارا، اگرچه جان مرا با نگاه بردی
من از برای حفظ تو، تنها شدم
حساس بودم آنقدر به اشک گوشهی چشمت
کز دیدن غمت، خود در آتش شدم
دیدم که عشق بین ما به تو آسیب میرساند
از خویش کندم و به فراق مایل شدم
تو دست و پا زدی به تمنا، به گریه، اما
من سختتر زِ سنگ، به ناچار شدم
در سینهام قیامت و بیرون سکوت محض
من در هجوم بغض، اسیر جنون شدم
گفتی بمان؛ نماندم و دنیا مرا شکست
من از برای زنده ماندنت، عاقل شدم
رفتم نه از نبود شوق و دلبستگی
رفتم چو عاشقت بودم و ویران شدم
اکنون اگرچه دوری ما حکمِ آخر است
این زخم حکایت دل مجنون من است
غروب احساسات؛
غروب احساسات من از جنون عشق تو عاقل شدم از بیمِ زخم فردای تو، قاتل شدم یارا، اگرچه جان مرا با نگاه
خوشحال میشم نظرتون رو راجبش بخونم..
غروب احساسات؛
اینم ناشناس اگه حرفی بود.🍃
یه سری از پیاما رو همونجا جواب میدم.
هدایت شده از غروب احساسات؛
اسمم وقتی از دهان او خارج میشد رنگ و بوی دیگری داشت.
گریه های احمقانه + فکر های احمقانه + بیخوابی = سردرد سگی + تپش قلب + نگرانی و دلشوره مزخرف