دست برپهلو گرفت و مانند دیگر روزها نور به خانه بخشید. خودش با آن حالش بستر را جمع کرد. قبل از طلوع، بیصدا پای سجاده نشست. بازهم دعا کرد، با آن بازوی شکسته.. گرچه ناخوش بود اما، پیش از بیدار شدن حسن و حسین نان پخت. تار میدید ولی سفره انداخت. دست بر دیوار میگرفت و خانه جارو میزد. با آن دستان سوخته و نحیف رخت شست. گاه مینشست نفس تازه کند و گاه از درد پهلو اشک میریخت. با این حال بیصدا کار انجام میداد.
کارش که تمام شد نشست گوشهای. عبای پدر را به دور خودش پیچید تا عطر پیامبر بر لباسش بنشیند. درد داشت، غصه داشت، ولی همه را در گلو جمع میکرد. تنها همدردش جانماز بابا بود. شبها دور از چشم علی، جانماز پهن میکرد و گریه میکرد تا سحر. نکه دلش پر باشد از علی نه، دلش تاب نداشت که علی اشکهایش را ببیند. تنها خون گریه میکرد مادر ما. آنقدر غم برروی غم انداخت که دل زمین هم گرفت. خدا دید که چه دعاها کرد، پس شبانه او را پیش پدرش برد تا دگر بیتابی نکند.
ببین خمیده قد حیدر ؛
کاش بازکنی چشمات رو مادر..
طاقت نداره دل حیدر ؛
پاشو اینجوری اشک نریز مادر (((:
هدایت شده از رسانستان آذربایجان شرقی
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📃 پرونده جنایی قتل بی رحمانه
📍عوامل قتل
📍علت قتل
📍بایکوت خبری
کاری از دختران حاج قاسم تبریز
هدایت شده از باغ خرمالو؛
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی دیدنشون برای من ترسناک بود ؛ با اینکه صرفا فقط شبیهسازی شده بود
اما برای من رعب و وحشت به همراه داشت ، بی اراده دستام میلرزید
بگذریم..
فاطمهی علی دید اینارو:))
مـاٰدر!
نمیشود کمی دگر بمانی؟
تو بروی؛
بابا قد خم میکند،
حسن پیر میشود،
حسین تشنه میماند،
و زینب تنها ..
تَــحَنُّث|𝐓𝐚𝐡𝐚𝐧𝐨𝐬
حتی دیدنشون برای من ترسناک بود ؛ با اینکه صرفا فقط شبیهسازی شده بود اما برای من رعب و وحشت به همرا
تو میگفتی «علی سوختم»
و جگر علی میسوخت (:
هدایت شده از باغ خرمالو؛
بیشتر از قبل میرسیم به حرف
شهید آوینی که:
اگر حقیقتـش را بخواهید،
عاشـورا هنوز به شب نرسیده است...
عموعباٰس ؛
ببین عمه اسیره، باشو تا حرم رو نگیره
نزار دوباره بپیچه، دختر علی میون حرومیه (: