eitaa logo
تربیت مهدوی زیر ۷سال🌹
269 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.3هزار ویدیو
32 فایل
tarbiatmahdavi
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 اوایل انقلاب بود، گرگ و میش سحر برای خرید از خانه خود بیرون آمدم. چشمم به رفتگـر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود ، دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده. نزدیک رفتم دیدم او رفتگر همیشگی محله ی ما نبود کنجکاو شدم ، سلام کردم و متوجه شدم رفتگر امروز ما آقا مهدی باکری است! سوال کردم شما اینجا چه کار می کنید؟ اما آقا مهدی علاقه‌ ای به جواب دادن نداشت. ادامه دادم ، آقا مهدی شما شهرداری، رفتگر همیشگی کجاست؟ و شما رو چه به این کار آخه؟ اصرار کردم که جارو رو بدید به من ... خیلی تلاش کردم تا بالاخره زیرزبون آقا مهدی رو کشیدم. گفت زن رفتگر، مریض شده بود ؛ بهش مرخصی نمی دادن می‌گفتند اگه شما بری جایگزین نداریم؛ رفته‌بود پیش آقا مهدی برای مرخصی ، بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش اشک تو چشام حلقه زد هرچی اصرار کردم آقا مهدی جارو رو بهم نداد ؛ از من خواهش کرد کـه سریع تر از آنجا بروم تا دیگران متوجه نشوند، رفتگر آن روز محله ما ، شهردار ارومیه بود ┈┈┈┈┈┈┈┈┈
📖 اوایل انقلاب بود، گرگ و میش سحر برای خرید از خانه خود بیرون آمدم. چشمم به رفتگـر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود ، دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده. نزدیک رفتم دیدم او رفتگر همیشگی محله ی ما نبود کنجکاو شدم ، سلام کردم و متوجه شدم رفتگر امروز ما آقا مهدی باکری است! سوال کردم شما اینجا چه کار می کنید؟ اما آقا مهدی علاقه‌ ای به جواب دادن نداشت. ادامه دادم ، آقا مهدی شما شهرداری، رفتگر همیشگی کجاست؟ و شما رو چه به این کار آخه؟ اصرار کردم که جارو رو بدید به من ... خیلی تلاش کردم تا بالاخره زیرزبون آقا مهدی رو کشیدم. گفت زن رفتگر، مریض شده بود ؛ بهش مرخصی نمی دادن می‌گفتند اگه شما بری جایگزین نداریم؛ رفته‌بود پیش آقا مهدی برای مرخصی ، بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش اشک تو چشام حلقه زد هرچی اصرار کردم آقا مهدی جارو رو بهم نداد ؛ از من خواهش کرد کـه سریع تر از آنجا بروم تا دیگران متوجه نشوند، رفتگر آن روز محله ما ، شهردار ارومیه بود ┈┈┈┈┈┈┈┈┈