فیالحال به علت سر رفتن شدید حوصله
با آغوش باز پذیرای هر بحث و مکالمه ای خواهم بود .
آدما خیلی احمقن ، مدت زیادی رو صرف آشنایی و شناختن بقیه میکنن که آخرش دوباره غریبه شن !
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
زنده ام بی تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن !
اگر بیتابی من خاطرت را میکند محزون
غمت را مثل تیری از دل خون میکشم بیرون
تو هم شادابیام را دیدی و هرگز نفهمیدی
که چون نیلوفری گل کردهام در برکهای از خون
در آغوش وداعم با تو و هر بوسهای امشب
هجوم تلخی معنا ست بر شیرینی مضمون
کمر خم کرد هرکس برد بار عشق را بر دوش
جوان شد پیر، گل شد سر به زانو، بید شد مجنون
هدر شد مستیام در یاد دیروز و غم فردا
بنوش از بادهی اکنون؛ خوشا اکنون، خوشا اکنون