من همونیم که باهات میگم و میخندم و بعد یهو جوری ازت دوری میکنم که انگار نمیشناسمت .
آخرش در جواب قابلی نداره میگم باشه ممنون از لطفتون که ببینم بازم قابلی نداره یا داره
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ صبر کم و بی تابی بسیار و دگر هیچ ماییم و لبا لب شدن از یار و دگر
+بیت آشفتهایَم در غزلی ناموزون
میل دارم که ردیفی بدهد پایانم .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
I hate the endless thoughts in my brain
از اینکه پیامام دیر سین بخوره و جواب داده بشه بدم میاد و تا یه حدی متنفرم .
اصن یه سری چیزا میبینم که بعدش توانایی اینو دارم چشمامو با اسید بشورم .
چرا یکی نیست مثل خودم بیست و چاری آن باشه چت کنیم؟🚶🏿♂
*حس بیکار و علاف بودن بهم غلبه کرده