˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
خری خرمغز و مغزی پر ز خرچنگ وزان دلتنگروی آفاق دلتنگ *در وصف پسر خسرو که عاشق شیرین(زنباباش) شده
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است !
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است .
جنگ بین عقل و احساس جنگ سختیست .
آنجا که عقل میبرد ، احساس میمیرد !
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او می ستیزم هر شبی با چشم خونآشام او *کلیات شمس
آدم از بی امیدی میمیرد ...
موقعیت :
تو داری با صدای توی سرت میجنگی .
+تقریبا کارم با صدای توی سرم به کشت و کشتار رسیده
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
مغزم رو به افوله
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا