˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
اعصابم تا حد خیلی زیادی به هم ریختهست
و چه بسا اکثرهم نمیفهمن اینو و ناراحت میشن .
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
تا در سر من نشئه دیوانه شدن بود هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه ا
نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس،
رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم !
درواقع در مواجه شدن با آدمای احمق ، توانایی قاتل شدنم افزایش پیدا میکنه .
"کبرنا مثل اشاعه فی قریه
مرّالعمر من حارتنا رمی اما قبلة فی الهوا من بعید"
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
"کبرنا مثل اشاعه فی قریه مرّالعمر من حارتنا رمی اما قبلة فی الهوا من بعید"
بزرگ شدیم مثل شایعهای در روستا
زندگی از محلهی ما گذشت،
بوسهای برایمان در هوا پرتاب کرد و رفت !
˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
نشسته پشت دو پلکم هزار اقیانوس، رها کنید مرا تا وسیع گریه کنم !
نه صبر هست مارا ، نه دل ، نه تاب هجران
ماییم و نیمه جانی ، آن هم به لب رسیده