˖ ۫ سرشار از تهی ۫ ˖
درد داریم که تا این دل شب بیداریم ورنه هر ادم عاقلی سر شب میخوابد !
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به منو زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا بعد تورا برد
قلبمشده بازیچهی دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
درچشم همه روی لبمخنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ؛ گریه کنی ؛ شعر بخوانی؟
دلتنگ توام ای که به وصلت نرسیدم
ایکاش خودت را سرقبرم برسانی