eitaa logo
ولایت ، توتیای چشم
222 دنبال‌کننده
19.9هزار عکس
6.7هزار ویدیو
94 فایل
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، اخلاق و خانواده . (در یک کلام ، بصیرت افزایی) @TOOTIYAYCHASHM http://eitaa.com/joinchat/2540306432Cdd24344a89
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کانال توبه
┄═﷽═┄ 🕊 یاد دائمی خدا در دل 🌅نخستین شرط سیر و سلوک این است که نباید ربّ خود را فراموش کنی. ربّ؛ یعنی کسی که همۀ نعمت‌ها از جانب او بوده، شما را پرورش داده و تربیت کرده است. آیا از عدل و انصاف است که چنین پروردگار پر مِهر و محبّت و مهربانی داشته باشیم، ولی به غیر او توجّه کرده و او را فراموش کنیم؟ 👈🏻 اولین گام سیر و سلوک این است که خداوند متعال را با این همه نعمت و محبّت فراموش نکنی و او را در همه حال یاد کنی. یاد خدا مسئله‌ای است که در هر زمان و مکانی و در هر حالی ممکن است؛ یعنی انسان می‌تواند از جهان و اشیای آن عبرت و پند گرفته و از آیات آفاقی و انفسی، خدا را ببیند و یاد کند. 🔍حضرت استاد آقای حداد(ره) بیش‌تر بر همین شرط اوّل تأکید داشتند و به شاگردانشان سفارش می‌کردند. وقتی فردی خدمت ایشان شرفیاب می‌شد، به او سفارش می‌کردند: 👈🏻 تو باید یاد خدا را تمرین کنی، او را مرتّب شب و روز در دل خود جای داده و محبّتش را در دل ایجاد کنی تا بتوانی به بقیۀ امور پی ببری. 📚 |تألیف فقیه عارف آیت‌ الله کمیلی خراسانی
. . وداعاً ابانا🖤🥀 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
🔰 وصیت نامه شهید حسین آزمایش🌷 شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۲۱ ،شلمچه ▪️از شما می‌خواهم قدر این انقلاب و جنگ را بدانید؛ قدر این امام را بدانید، چون امام بود که انقلاب را رهبری کرد و انقلاب و جنگ بود که ما را مرد عمل کرد. پدر و مادرم ناراحت نباشید که چرا فقط یک پسرمان را در راه خدا دادیم ؛ ان‌شاءالله خداوند صبر بدهد تا بتواند فرزندان دیگر خود را برای جنگ با اسرائیل و دشمنان دیگر اسلام اهدا کنید. 💖💖💖شعبانیه💖💖 💖 💖شعبانیه💖 💖 💖شعبانیه💖💖 💖شعبانیه💖 🍃🌹۱۴‌گل‌صلوات‌هدیه‌به‌شهید حسین آزمایش 🌹🍃 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
ا سلاااام ای صاحبِ زمان🥲 سلاااام به شما خوبان👋 امروز و هر روزتون مهدوی🌱 المیادین: بنا بر برآوردها و تخمین‌ها، یک میلیون و چهارصد هزار نفر در مراسم تشییع شهید نصرالله شرکت کرده‌اند 🖤🖤🖤نصرالله🖤🖤🖤 🖤🖤نصرالله 🖤🖤 🖤نصرالله 🖤🖤 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷 سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀 ... ✋💔 یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️ به نیابت از شهید اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن 📿 المیادین: بنا بر برآوردها و تخمین‌ها، یک میلیون و چهارصد هزار نفر در مراسم تشییع شهید نصرالله شرکت کرده‌اند 🖤🖤🖤نصرالله🖤🖤🖤 🖤🖤نصرالله 🖤🖤 🖤نصرالله 🖤🖤 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
🥀❤️‍🩹🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️‍🩹🥀 🥀رمان عاشقانه شهدایی ❤️‍🩹جلد دوم؛ 🥀جلد اول این رمان؛ «از روزی که رفتی» 🇮🇷قسمت ۳۳ و ۳۴ آیه لبخند زد.... اشکالی دارد قند در دل این دو آب شود؟سیدمهدی، تو که ناراحت نمیشوی؟ تو که میدانی آیه حق خوشبختی را دارد؟ لبخندت از همینجا هم پیداست! غذا خوردن هم گاهی شیرین‌ترین خاطره‌ها میشود؛ گاهی شوخی‌ها و خنده‌های بعد از غذا هم خاطره میشود. همیشه که در جمعه‌ای دو نفره خاطرات ساخته نمی‌شوند؛ گاهی میان جمعی که همه داغ در دل و لبخند بر لب دارند هم خاطرات زیبایی برای زوج‌ها ساخته می‌شود! زینب را که روی تختخواب گذاشت، آیه با دو استکان چای به‌لیمو به استقبالش آمد. روی مبل مقابل هم نشستند و آیه خیره به دست‌های ارمیا گفت: _خیلی درد میکنه؟ ارمیا دستی به لبه‌ی استکانش کشید و گفت: _نه خیلی! آیه: _نباید زینب رو بغل میکردی، سنگینه و دستت درد میگیره! ارمیا: _گفته بودم تا من هستم حق نداری بغلش کنی، برای تو سنگینه، اذیتت میکنه! آیه بحث را عوض کرد: _چطور زخمی شدی؟ ارمیا: _فکر کنم حواسم پرت زن و بچه‌م شد که یه گلوله ناغافل خورد به دستم، همین! آیه نگاه از دست ارمیا گرفت و با تعجب به چشمانش نگاه کرد: _اسلحه به دست، وسط معرکه یاد زن و بچه افتادی؟ ارمیا به پهنای صورت خندید: _جای بهتری سراغ داری؟ داشتم فکر میکردم اگه بمیرم، چیکار میکنی؟ مثل اون روز که سیدمهدی رو آوردن میشه؟ آیه آه کشید: _نه مثل اون روز نمیشه! لبخند روی لب‌های ارمیا خشک شد و کم کم از روی صورتش جمع شد: _حق داری؛ من کجا و سیدمهدی کجا! آیه نگاهش را به قاب عکس سیدمهدی دوخت: _اون روز داده بودم که صبر کنم، قول داده بودم که صبر کنم؛ اون روز قول داده بودم باشم برای خودم و بچه‌مم، اما تو قول نگرفته بودی؛ نگفته بودی صورت خیس اشکمو نامحرم نبینه! نگفته بودی صدای گریهمو کسی نشنوه! نگفته بودی صبر شیوهی اهل خداست، مجبور نبودم جون بدم و سر پا بایستم؛ مجبور نبودم... آیه که سکوت کرد ارمیا مشتاق نگاهش میکرد؛ چون آیه ادامه نداد خودش پرسید: _اون روز که سید رو آوردن خونه و برای آخرین بار باهاش حرف زدی چه حسی داشتی؟ آیه نگاهش دور شد، انگار جسمش آنجا و روحش به سه سال و اندی قبل رفته بود: _حس ! ارمیا: _چی میدیدی که اونجوری نگاهش میکردی؟ آیه : _ما رأیت الا جمیلا! ارمیا: _چرا گریه نکردی؟ آیه: _خیلی گریه کردم، قول داده بودم نشکنم! قول داده بودم و پای قولم ایستادم اما تو خلوت خودم خون گریه میکردم! ارمیا: _چرا سر خاک پریشون بودی؟ همه گریه میکنن و خودشون رو میزنن و اگه خیلی هم عاشق باشن، گریبان چاک میکنن؛ اما تو مات و مبهوت قبر بودی و با وحشت نگاه میکردی! آیه: _سیدمهدی گفت یه نوع از شیطان به وقت و هست که وقتی عزادار میخواد عزاداری کنه وادارش میکنه به خودش بزنه و بزنه و گریبان چاک کنه، وادارت میکنه کنی، وادارت میکنه که دور بشی؛ بهم گفت مواظب اون لحظه و اون باش... و من مواظب بودم! فکر کردی من دوست نداشتم توی سر و صورت خودم بزنم تا از درد قلبم کم کنم؟ اما ! فکر میکنی من دوست نداشتم گریبان چاک کنم تا نفسم بالا بیاد؟ اما میدونستم گناهه! فکر میکنی دوست نداشتم ناله کنم و فریاد؟ میدونستم با این کار نگاه نامحرما دنبالم میاد! اون لحظه سر خاک دلم مرگ میخواست و از مرگ میترسیدم.. دلم شور میزد برای سیدمهدی، مرگ سخته! وقتی «سیاحت غرب» رو خوندم، وقتی از دنیای مرگ شنیدم، دلم میخواست از ترس مرگ بمیرم، میبینی؟! هیچ راه فراری از مرگ نیست؛ داریم میریم سمتش و برای فرار از اون به خودش پناه میبریم، من از خودم و اعمالم میترسم، گاهی که خودم با خودم دودوتا چهارتا میکنم، میبینم خدا چرا باید منو بهشت بفرسته؟ جایی که حضرت زهرا (س) هست؟ جایی که امیرالمومنین (ع) هست!من اونجا چیکار کنم؟ اصلا چی دارم که برم اونجا؟ حتی پایینترین طبقه؛ حتی ته بهشت! من میترسم از روزی که برم توی سرازیری قبر، از سرازیری قبر شنیدی؟ میگن مُرده وحشت میکنه، میگن روح هنوز به بدن اتصال داره! میگن ضربه که به بدن مُرده بخوره روح درد میکشه، من از سنگ‌ لحد می‌ترسم؛ سنگی که سرت میخوره بهش تا بفهمی راهی برای فرار از مرگ نیست! از اومدن نکیر و منکر و رسیدن خزندگان برای خوردن تن و بدن، از فشار قبر و سرگردانی روح در برزخ! برای سید مهدی میترسیدم و بیشتر برای خودم! هرچی بیشتر میدونی،.... 🥀ادامه دارد.... ❤️‍🩹 نویسنده؛ سَنیه منصوری المیادین: بنا بر برآوردها و تخمین‌ها، یک میلیون و چهارصد هزار نفر در مراسم تشییع شهید نصرالله شرکت کرده‌اند 🖤🖤🖤نصرالله🖤🖤🖤 🖤🖤نصرالله 🖤🖤 🖤نصرالله 🖤🖤 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
🥀❤️‍🩹🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷❤️‍🩹🥀 🥀رمان عاشقانه شهدایی ❤️‍🩹جلد دوم؛ 🥀جلد اول این رمان؛ «از روزی که رفتی» 🇮🇷قسمت ۳۵ و ۳۶ _....بیشتر برای خودم! هرچی بیشتر میدونی، بیشتر میترسی! هرچی بیشتر تلاش میکنی آدم خوبی باشی، بیشتر میفهمی عقبی! بیشتر میفهمی دستت خالیه برای سفر آخرت! هرچی دویدم باز هم عقب موندم... از سیدمهدی عقب موندم! ارمیا: _مگه خدا بنده‌ای بهتر از تو داره؟ آیه نگاه پر دردش را به ارمیا دوخت: _من خوب نیستم، چون فکر میکردم بهترین بنده‌ی خدا هستم اومدی سراغم؟ ارمیا: _چون دیدم بنده‌ی خدایی اومدم؛ چون دیدم و ، دیدم قشنگه، دیدم سیدمهدی هرچی داره از تو داره! آیه: _اون هرچی داشت از و بود؛ سیدمهدی بود که منو دنبال خودش میکشید که به بهشت برسم! ارمیا: _تو اینجوری میگی من چی بگم؟ منو تَه جهنمم راه نمیدن! آیه: _هرکس میدونه اهل بهشته یا جهنم! فقط کافیه با خودش رو راست باشه، نسخه‌های اصلی رو نگاه کنه و خودش رو ببینه، نه اینکه بدتر از خودش رو پیدا کنه و بگه ببین من از این بهترم پس من باید برم بهشت؛ جهنم هیچوقت سیر نمیشه، هیچوقت پر نمیشه، اگه یه کم خودمون رو با پیامبر و ائمه مقایسه کنیم میبینیم هیچی نداریم! ارمیا: _وای بر من... وای بر من و دست خالی من! آیه آه کشید و چای سرد شده‌اش را نوشید... ********** دو هفته‌ی بعد.... که وضعیت دست ارمیا بهتر شد، عازم مشهد شدند، دو ماشین بودند... محمد، سایه، ارمیا، آیه و زینب به همراه محمد بودند و صدرا، رها، مهدی، یوسف و مسیح هم با صدرا همراه شدند. راه طولانی بود و گاه راننده‌ها عوض میشدند. آیه بیشتر خود را با زینب مشغول میکرد و تا مجبور نبود وارد صحبت نمیشد. ارمیا میدانست که آیه به این سرعت ، روی خوش نشانش نخواهد داد. آخر او کجا و سید مهدی کجا؟! شاید خواستن آیه از ابتدا هم اشتباه بود و لقمه‌ی بزرگتر از دهانش برداشته بود. کار دل است دیگر کاری نمی‌شود کرد؛ این خواسته‌ی سید مهدی بود دیگر، نبود؟ به مشهد که رسیدند باران میبارید. ارمیا گفت: _من یه رفیقی دارم که هربار میام اول بهش سر میزنم، اگه خیلی خسته نیستید بریم من ببینمش بعد بریم یه هتلی جایی پیدا کنیم! محمد خندید و گفت: _دلت خوشه داداش، ما هتل بریم؟ پولمون کجا بود آخه؟ هرچی در میاریم این آیه از ما میگیره، مسافرخونه هم پیدا کنیم هنر کردیم! آیه اعتراض کرد: _چی میگی برای خودت، من با پولای تو چکار دارم؟! سایه: _ای خدا... ما هرچی جمع میکنیم باهاش یک کاری انجام بدیم، میای میگی دختر جهاز میخواد، فلانی عمل میخواد، اون یکی سقف خونه‌ش ریخته؛ دیگه پولی واسه ما میمونه؟ محمد: _همینو بگو، همه‌ش چشمش به اون دو زار پول ماست! ارمیا: _حالا زن منو اذیت نکن، تو خودت دست به خیرت زیاده و خبرتو دارم؛ بریم پیش حاجی؟ محمد: _خانوما نظرتون؟ سایه: _اگه زیاد طول نکشه بریم! مقابل شیرینی‌فروشی بزرگی ایستاد و ارمیا پیاده شد. با صدرا هم صحبت کرد و وارد شیرینی‌فروشی شد. به سمت دختری که پشت صندوق نشسته بود رفت: _ببخشید خانم، حاج یوسفی هستن؟ ************ چادرش را محکمتر گرفت ، و سر به زیر به دشنام زن‌ها و مردهایی که دوره‌اش کرده بودند، گوش میداد. چشمان اشکی «زهرا»ی کوچکش، دلش را میلرزاند. «محمدصادق»ش غیرتی شده بود و صورتش به کبودی میزد. "آرام باش مرد خانه؛ اینها ناعادلانه میکنند برادر... تو که خواهرت را خوب میشناسی جانکم... رگ نزن! خواهرت عادت کرده که قضاوتش کنند..." زن همسایه فریاد میزد: _معلوم نیست کجا بوده که این وقت صبح برگشته خونه، آی ایه الناس... این دختر تا تو این محله باشه بچه‌ها و شوهرای ما امنیت ندارن؛ زندگی ما رو به خطر میندازه! "چه میگویی زن؟ من که تا صبح کار کرده و خسته به خانه بازگشته‌ام چه کار به تو و بچه‌ها و شوهرت دارم؟" زن همسایه همچنان داد میزد: _این چادر رو انداخته سرشو فکر میکنه با ظاهرسازی کسی نمیفهمه چکاره‌ست! "مگر چه کاره‌ام؟ من فقط از دست حرف‌های شما مجبورم مخفیانه کار کنم؛ کاش بودی سید! کاش بودی بی‌بی! این چه موقع کربلا رفتن بود آخر؟" زن همسایه حق به جانب گفت: _خودم دیدم از ماشین «حاج یوسفی» پیاده شد؛ بیچاره زن حاج یوسفی! چه خونه خراب کنی افتاده وسط زندگیش! صدای پچ‌پچ‌ها بلند شد. هر لحظه جمعیت بیشتر میشد. "خدایا... ریختن آبروی مومن گناه نیست؟" محمد صادق فریاد زد: _خواهرم برای حاج یوسفی کار میکنه! تو قنادی حاجی کار میکنه! یکی از زنان پوزخند زد و گفت: _چه کاریه که دیشب رفته و صبح برگشته؟ کار قنادی هم باشه باید صبح بره، نه صبح بیاد! "گناه من چه بود که به خاطر دانشگاهم..... 🥀ادامه دارد.... ❤️‍🩹 نویسنده؛ سَنیه منصوری 🖤🖤🖤نصرالله🖤🖤🖤 🖤🖤نصرالله 🖤🖤 🖤نصرالله 🖤🖤 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃
هدایت شده از کانال توبه
💠 با «قرآن کریم» نورانی شویم سوره مبارکه انفال آیه ۴ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ آنان همان مؤمنان حقيقى هستند براى آنان نزد پروردگارشان درجات و آمرزش و روزىی سخاوتمندانه و نيكو است.
هدایت شده از کانال توبه
؛✨؛ در سوره «والنجم» از اوصاف رسول الله (ص) است که : «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ يُوحَىٰ و از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ این وحی است که به او نازل می شود.» از آن بزرگوار باید سر مشق گرفت که میزان قسط (اعتدال) است : «لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ رسول الله برای شما یک الگوی خوب است» که زبان اگر یله و رها شود از مار گزنده تر است ، در زیان زبان داستان ها گفته اند. آقای عزیز! هیچ موهبتی از نعمت ترکِ علایق دنیوی بزرگتر نیست که همهٔ مفاسد به این علاقه متعلق است. «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است» اگر دستور العمل می خواهی مگر این آیه را تلاوت نکرده ای؟ : «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَىٰ أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا پاره ای از شب را به تهجد بپرداز که این عبادت امتیازی برای توست امید آنکه پروردگارت تو را به مقامی درخور ستایش برساند.» و مگر نشنیده ای؟ : دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند و مگر برایت نخوانده ام؟ : در خلوت شبهای تارت می توانی آری بکف سرچشمهٔ آب بقا را خلاصه مرد سحر باش که : صمـــت و جـــوع و سحـــر و خـــلوت و ذکـــری بــه دوام نا تمــــامان جـــهان را کند ایـــــن پنــــــــج تمـــــــــام و دست از دامن دوست بر مدار. بــه واللّـــه و بــه بـالله و تــالله بـه حــقّ آیـــهٔ نصـــرٌ مـــن الله که مو از دامنت دست بر ندیرُم اگر کشتـــه شـوم الحـــکم لله «علامه حسن زاده ره» @Tobeh_Channel
هدایت شده از کانال توبه
✴️ ⁉️ 📌قسمت چهارم: ‍ 💥دوره حکومت امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف: بی شک اگر مردم برای حکومت‏ واحد جهانی‏؛ آن هم برپایه فضیلت و اخلاق و عدل و داد و رعایت حقوق و احکام اسلامی آمادگی پیدا کنند، آن حضرت بطور مسلّم آشکار خواهد شد.[۳۲] و اینچنین سرانجام حکومت‏ جهانی‏ ، به دست با کفایت مهدی علیه السلام برپا می ‏شود؛ و همه جا پر از عدل و داد می‏ گردد؛ و مضمون آیه «انَّ الارْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ‏؛[۳۳] بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد»، تحققّ می‏ یابد.[۳۴] یعنی همان چیزی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و همه امامان معصوم علیهم السلام در صدد آن بودند؛ و شرایط خاص زمان و مکان اجازه وصول به آن را نداد.[۳۵] البته حکومت‏ جهانی حضرت مهدی‏ عجّل الله تعالی فرجه الشریف در آخر کار، هرگز مانع از حکومت های اسلامی در مقیاس های محدودتر پیش از آن از طرف مستضعفان بر ضد مستکبران نخواهد بود، و هر زمان شرایط آن را فراهم سازند وعده حتمی و مشیت الهی در باره آنها تحقق خواهد یافت و این پیروزی نصیبشان می‏شود.[۳۶] ✴️مدت حکومت حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه الشریف چند سال است⁉️ گرچه درباره مدّت حکومت آن حضرت احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده می‏ شود که از ۵ یا هفت سال تا ۳۰۹ سال (مقدار توقّف اصحاب کهف در آن غار تاریخی) ذکر شده، که در واقع ممکن است اشاره به مراحل و دوران های آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن و پیاده شدنش پنج یا هفت سال و دوران تکاملش ۴۰ سال و دوران نهائی‏ اش بیش از سیصد سال!)؛ ولی قطع نظر از روایات اسلامی، مسلّم است که این آوازه‏ ها و مقدّمات برای یک دوران کوتاه مدّت نیست بلکه قطعاً برای مدّتی است طولانی که ارزش این همه تحمّل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد![۳۷] 📚منابع: [۳۲] کشف المراد، طبع صیدا، ص ۲۲۶؛ (پاسخ به پرسش های مذهبی، ص۲۱۱) [۳۳] سورۀ انبیاء، آیۀ۱۰۵ [۳۴] پیام قرآن، ج‏۹، ص۴۰۳ [۳۵] پیام قرآن، ج‏۱۰، ص۵ [۳۶] برگزیده تفسیر نمونه، ج‏۳، ص۴۴۷ [۳۷] حکومت جهانی مهدی (عج)، ص۲۸۱ @Tobeh_Channel
هدایت شده از کانال توبه
✨﷽✨ حضرت آیت الله یعقوبی رضوان الله تعالی علیه در سال ۶۱ : 🕊 انتخاب هدف 🕊 ‌‌ ✍🏻...انسان هر کاری را اعمّ از مادی و معنوی که می خواهد انجام بدهد ، چند چیز باید لحاظ بشود : یکی اینکه ، هدفش مشخص شود ، دوم ببیند آیا رسیدن به هدف امکان دارد یا نه ؟ اگر کسی بخواهد هدفی را مشخص کند ، هدف را باید ارزشش را بفهمد . ممکن است یک شخص نادانی هدف باطلی در نظر بگیرد. 🔸باید انسان هدفی را که در نظر می گیرد ، هدف را بشناسدکه ارزش آن هدف چیست ؟ روی همین اصل است که هر کسی به قدر فهم خودش و همّت خودش هدف انتخاب میکند ، شخص دانا و زیرک ، کسی است که در هدف کاملاً تدبّر کند و ببیند چه هدفی انتخاب کند خوب است . 🔸 البته هر چقدرهدف ارزشش بیشتر باشد، بدیهی است که سعی در رسیدن به او باید بیشتر باشد . راه هر چقدر دورتر باشد ، خرجی بیشتری می خواهد، هدف هر چه پر ارزش باشد ، خطرات راهش بیشتر است ، صدمات بیشتراست . پس اگر انسان یک هدف والایی انتخاب کرد، باید خودش را برای بلاهای بین راه آماده کند. هدف تعیین کردن، لازمه اش این است که : 🔸اول انسان در اصل هدف تدبّر کند ، این هدف به چه دردی میخورد ؟ بدیهی است که اگر انسان مختصر درکی داشته باشد ، عقلی داشته باشد ، آن هدفی را انتخاب میکند که برایش باقی باشد ، قرآن شریف میفرماید : " کُلُّ مَن عَلَیها فانِِ " ☆☆☆ اگر انسان هدف را دنیا قرار بدهد ، اگر یه قدری فکر کند : چه اشخاصی بودند بیش از تو عمر کردند ، بیش از تو ثروت داشتند، کجاهستند ؟ با یک مختصر تأمّل ، انسان می بیند که نه ، این هدف به درد نمی خورد. 🔸اگر بندگی خدا را انتخاب کرد و طالب خدا شد ، و محبّت او را یافت ، آن وقت دیگر طوری می شود که خواسته اش می رود ، یعنی اگر محبّت خدای متعال ، در وجودش نفوذ کرد و سراسر قلبش را گرفت ، دیگه این خواستی نداره ، خواستش خواست خداست @Tobeh_Channel
🔘شباهت و شهادت عجیب دو خلبان در یک روز! 🔹این دو شهید، هر دو در تاریخ پنجم مهرماه سال۱۳۵۹ در حین بازگشت از ماموریت به شهادت رسیده‌اند اما نکته جالب اینجاست که علاوه بر تاریخ شهادت‏، تقریبا همه اطلاعات شناسنامه‌ای و شغلی این ۲نفر از جمله نام پدر، نام مادر، سال استخدام در ارتش، درجه نظامی، نوع هواپیما و حتی نوع شهادت ‌‌«اصابت موشک به هواپیما در حین بازگشت از ماموریت جنگی» یکسان است‎. 💖💖💖شعبانیه💖💖 💖 💖شعبانیه💖 💖 💖شعبانیه💖💖 💖شعبانیه💖 🍃🌹۱۴‌گل‌صلوات‌هدیه‌به‌شهیدان محمد رضا کرم ومحمد رضا کرمی 🌹🍃 🍃🌹کانالِ‌یادوخاطره‌شهدا🌹🍃 http://sapp.ir/rostmy 🍃🌹🍃