eitaa logo
ولایت ، توتیای چشم
222 دنبال‌کننده
19.9هزار عکس
6.7هزار ویدیو
94 فایل
فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی ، اخلاق و خانواده . (در یک کلام ، بصیرت افزایی) @TOOTIYAYCHASHM http://eitaa.com/joinchat/2540306432Cdd24344a89
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 💠 شاید اگر این پیام را جایی غیر از مقام (علیه‌السلام) خوانده بودم، قالب تهی می‌کردم و تنها پناه امام مهربانم (علیه‌السلام) جانم را به کالبدم برگرداند. هرچند برای دل کوچک این دختر جوان، ترسناکی بود و تا لحظه‌ای که خوابم برد، در بیداری هر لحظه کابووسش را می‌دیدم که از صدای وحشتناکی از خواب پریدم. 💠 رگبار گلوله و جیغ چند زن پرده گوشم را پاره کرد و تاریکی اتاق کافی بود تا همه بدنم از ترس لمس شود. احساس می‌کردم روانداز و ملحفه تشک به دست و پایم پیچیده و نمی‌توانم از جا بلند شوم. زمان زیادی طول کشید تا توانستم از رختخواب جدا شوم و نمی‌دانم با چه حالی خودم را به در اتاق رساندم. در را که باز کردم، آتش تیراندازی در تاریکی شب چشمم را کور کرد. 💠 تنها چیزی که می‌دیدم ورود وحشیانه به حیاط خانه بود و عباس که تنها با یک میله آهنی می‌خواست از ما کند. زن‌عمو و دخترعمو‌ها پایین پله‌های ایوان پشت عمو پناه گرفته و کار دیگری از دست‌شان برنمی‌آمد که فقط جیغ می‌کشیدند. از شدت وحشت احساس می‌کردم جانم به گلویم رسیده که حتی نمی‌توانستم جیغ بزنم و با قدم‌هایی که به زمین قفل شده بود، عقب عقب می‌رفتم. 💠 چند نفری عباس را دوره کرده و یکی با اسلحه به سر عمو می‌کوبید تا نقش زمین شد و دیگر دست‌شان را از روی ماشه برداشتند که عباس به دام افتاده بود. دستش را از پشت بستند، با لگدی به کمرش او را با صورت به زمین کوبیدند و برای بریدن سرش، چاقو را به سمت گلویش بردند. بدنم طوری لمس شده بود که حتی زبانم نمی‌چرخید تا التماس‌شان کنم دست از سر برادرم بردارند. 💠 گاهی اوقات تنها راه نجات است و آنچه من می‌دیدم چاره‌ای جز مردن نداشت که با چشمان وحشتزده‌ام دیدم سر عباسم را بریدند، فریادهای عمو را با شلیک گلوله‌ای به سرش ساکت کردند و دیگر مانعی بین آن‌ها و ما زن‌ها نبود. زن‌عمو تلاش می‌کرد زینب و زهرا را در آغوشش پنهان کند و همگی ضجه می‌زدند و به دل این حیوانات نبود که یکی دست زهرا را گرفت و دیگری بازوی زینب را با همه قدرت می‌کشید تا از آغوش زن‌عمو جدایشان کند. 💠 زن‌عمو دخترها را رها نمی‌کرد و دنبال‌شان روی زمین کشیده می‌شد که ناله‌های او را هم با رگباری از گلوله پاسخ دادند. با آخرین نوری که به نگاهم مانده بود دیدم زینب و زهرا را با خودشان بردند که زیر پایم خالی شد و زمین خوردم. همانطور که نقش زمین بودم خودم را عقب می‌کشیدم و با نفس‌های بریده‌ام جان می‌کَندم که هیولای داعشی بالای سرم ظاهر شد. در تاریکی اتاق تنها سایه وحشتناکی را می‌دیدم که به سمتم می‌آمد و اینجا دیگر آخر دنیا بود. 💠 پشتم به دیوار اتاق رسیده بود، دیگر راه فراری نداشتم و او درست بالای سرم رسیده بود. به سمت صورتم خم شد طوری که گرمای نفس‌های را حس کردم و می‌خواست بازویم را بگیرد که فریادی مانعش شد. نور چراغ قوه‌اش را به داخل اتاق تاباند و بر سر داعشی فریاد زد :«گمشو کنار!» داعشی به سمتش چرخید و با عصبانیت اعتراض کرد :«این سهم منه!» 💠 چراغ قوه را مستقیم به سمت داعشی گرفت و قاطعانه حکم کرد :«از اون دوتایی که تو حیاط هستن هر کدوم رو می‌خوای ببر، ولی این مال منه!» و بلافاصله نور را به صورتم انداخت تا چشمانم را کور کند و مقابلم روی زمین نشست. دستش را جلو آورد و طوری موهایم را کشید که ناله‌ام بلند شد. با کشیدن موهایم سرم را تا نزدیک صورتش بُرد و زیر گوشم زمزمه کرد :«بهت گفته بودم تو فقط سهم خودمی!» صدای نحس عدنان بود و نگاه نجسش را در نور چراغ قوه دیدم که باورم شد آخر اسیر هوس این شده‌ام. 💠 لحظاتی خیره تماشایم کرد، سپس با قدرت از جا بلند شد و هنوز موهایم در چنگش بود که مرا هم از جا کَند. همه وزن بدنم را با موهایم بلند کرد و من احساس کردم سرم آتش گرفته که از اعماق جانم جیغ کشیدم. همانطور مرا دنبال خودش می‌کشید و من از درد ضجه می‌زدم تا لحظه‌ای که روی پله‌های ایوان با صورت زمین خوردم. 💠 اینبار یقه پیراهنم را کشید تا بلندم کند و من دیگر دردی حس نمی‌کردم که تازه پیکر بی‌سر عباس را میان دریای دیدم و نمی‌دانستم سرش را کجا برده‌اند؟ یقه پیراهنم در چنگ عدنان بود و پایین پیراهنم در خون عباس کشیده می‌شد تا از در حیاط بیرون رفتم و هنوز چشمم سرگردان سر بریده عباس بود که دیدم در کوچه شده است... ادامه دارد ... 🔸نویسنده: فاطمه ولی نژاد 🌹🍃کانال یادوخاطره شهدا🌹🍃 https://splus.ir/rostmy 🍃🌹🍃
🌹 💠 بدن بی‌سر مردان در هر گوشه رها شده و دختران و زنان جوان را کنار دیوار جمع کرده بودند. اما عدنان مرا برای خودش می‌خواست که جسم تقریباً بی‌جانم را تا کنار اتومبیلش کشید و همین که یقه‌ام را رها کرد، روی زمین افتادم. گونه‌ام به خاک گرم کوچه بود و از همان روی زمین به پیکرهای بی‌سر شهر ناامیدانه نگاه می‌کردم که دوباره سرم آتش گرفت. 💠 دوباره به موهایم چنگ انداخت و از روی زمین بلندم کرد و دیگر نفسی برای ناله نداشتم که از شدت درد، چشمانم در هم کشیده شد و او بر سرم فریاد زد :«چشماتو وا کن! ببین! بهت قول داده بودم سر پسرعموت رو برات بیارم!» پلک‌هایم را به سختی از هم گشودم و صورت حیدر را مقابل صورتم دیدم در حالی که رگ‌های گردنش بریده و چشمانش برای همیشه بسته بود که تمام تنم رعشه گرفت. 💠 عدنان با یک دست موهای مرا می‌کشید تا سرم را بالا نگه دارد و پنجه‌های دست دیگرش به موهای حیدر بود تا سر بریده‌اش را مقابل نگاهم نگه دارد و زجرم دهد و من همه بدنم می‌لرزید. در لحظاتی که روح از بدنم رفته بود، فقط حیدر می‌توانست قفل قلعه قلبم را باز کند که بلاخره از چشمه خشک چشمم قطره اشکی چکید و با آخرین نفسم با صورت زیبایش نجوا کردم :«گفتی مگه مرده باشی که دست به من برسه! تو سر حرفت بودی، تا زنده بودی نذاشتی دست داعش به من برسه!» و هنوز نفسم به آخر نرسیده، آوای صبح در گوش جانم نشست. 💠 عدنان وحشتزده دنبال صدا می‌گشت و با اینکه خانه ما از مقام (علیه‌السلام) فاصله زیادی داشت، می‌شنیدم بانگ اذان از مأذنه‌های آنجا پخش می‌شود. هیچگاه صدای اذان مقام تا خانه ما نمی‌رسید و حالا حس می‌کردم همه شهر حضرت شده و به‌خدا صدای اذان را نه تنها از آنجا که از در و دیوار شهر می‌شنیدم. 💠 در تاریکی هنگام ، گنبد سفید مقام مثل ماه می‌درخشید که چلچراغ اشکم در هم شکست و همین که موهایم در چنگ عدنان بود، رو به گنبد ضجه زدم و به حضرت التماس می‌کردم تا نجاتم دهد که صدای مردانه‌ای در گوشم شکست. با دست‌هایش بازوهایم را گرفته و با تمام قدرت تکانم می‌داد تا مرا از کابوس وحشتناکم بیرون بکشد و من همچنان میان هق هق گریه نفس نفس می‌زدم. 💠 چشمانم نیمه باز بود و همین که فضا روشن شد، نور زرد لامپ اتاق چشمم را زد. هنوز فشار انگشتان قدرتمندی را روی بازویم حس می‌کردم که چشمانم را با ترس و تردید باز کردم. عباس بود که بیدارم کرده و حلیه کنار اتاق مضطرّ ایستاده بود و من همین که دیدم سر عباس سالم است، جانم به تنم بازگشت. 💠 حلیه و عباس شاهد دست و پا زدنم در عالم خواب بودند که هر دو با غصه نگاهم می‌کردند و عباس رو به حلیه خواهش کرد :«یه لیوان آب براش میاری؟» و چه آبی می‌توانست حرارت اینهمه را خنک کند که دوباره در بستر افتادم و به خنکای بالشت خیس از اشکم پناه بردم. صدای اذان همچنان از بیرون اتاق به گوشم می‌رسید، دل من برای حیدرم در قفس سینه بال بال می‌زد و مثل همیشه حرف دلم را حتی از راه دور شنید که تماس گرفت. 💠 حلیه آب آورده بود و عباس فهمید می‌خواهم با حیدر خلوت کنم که از کنارم بلند شد و او را هم با خودش برد. صدایم هنوز از ترس می‌تپید و با همین تپش پاسخ دادم :«سلام!» جای پای گریه در صدایم مانده بود که از هم پاشید، برای چند لحظه ساکت شد، سپس نفس بلندی کشید و زمزمه کرد :«پس درست حس کردم!» 💠 منظورش را نفهمیدم و خودش با لحنی لبریز غم ادامه داد :«از صدای اذان که بیدار شدم حس کردم حالت خوب نیس، برای همین زنگ زدم.» دل حیدر در سینه من می‌تپید و به روشنی احساسم را می‌فهمید و من هم می‌خواستم با همین دست لرزانم باری از دلش بردارم که همه غم‌هایم را پشت یک پنهان کردم :«حالم خوبه، فقط دلم برای تو تنگ شده!» 💠 به گمانم دردهای مانده بر دلش با گریه سبک نمی‌شد که به تلخی خندید و پاسخ داد :«دل من که دیگه سر به کوه و بیابون گذاشته!» اشکی که تا زیر چانه‌ام رسیده بود پاک کردم و با همین چانه‌ای که هنوز از ترس می‌لرزید، پرسیدم :«حیدر کِی میای؟» 💠 آهی کشید که از حرارتش سوختم و کلماتی که آتشم زد :«اگه به من باشه، همین الان! از دیروز که حکم اومده مردم دارن ثبت نام می‌کنن، نمی‌دونم عملیات کِی شروع میشه.» و من می‌ترسیدم تا آغاز عملیات تعبیر شود که صحنه سر بریده حیدر از مقابل چشمانم کنار نمی‌رفت... ادامه دارد ... 🔸نویسنده: فاطمه ولی نژاد 🌹🍃کانال یادوخاطره شهدا🌹🍃 https://splus.ir/rostmy 🍃🌹🍃
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ بخشی از اعترافات جاسوسی که اطلاعات هسته‌ای را به اسرائیل لو داده بود. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ روایت رییس سازمان اطلاعات سپاه از دیدار با مقام معظم رهبری پس از عملیات وعده صادق۲ 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ سردار خادمی رییس سازمان اطلاعات سپاه: ما در این جنگ به هیچ کس متکی نبودیم. 🔹دشمن بداند نقاط آسیب پذیری او در سطح منطقه، در اختیار ماست. 🔹ما قطعاً در این جنگ پیروز خواهیم بود. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ لحظۀ دردناک پیداکردن پیکر شهید محیط‌زیست 🔷شهید محمود شه‌مرادی که از محیط‌بانان استان گلستان بود، در پارک ملی گلستان به‌دست شکارچیان غیرمجاز به شهادت رسید. 🔷این سومین شهید محیط‌بان در ۳ ماه گذشته است. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ دستگیری ضاربان محیط‌بان شهید پارک ملی گلستان 🔹ضارب محیط‌بان شهید پس از بازداشت: شکارچیان غیرمجاز توبه کنید ، این کار عاقبت ندارد. 🔹شب گذشته محیط بان «محمود شهمرادی» با شلیک مستقیم شکارچیان غیرمجاز به شهادت رسید.یکی از ضاربان در بیمارستان بستری است و نفر دوم امروز تحویل مراجع قضایی شد. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ مسجدی: خلع سلاح نیروهای مقاومت به نتیجه نخواهد رسید/ شورای دفاع برای سیاست‌گذاری و مدیریت نیروهای مسلح در حوزه دفاع و جنگ تشکیل می‌شود معاون هماهنگ‌کننده نیروی قدس در حاشیه مراسم اربعین شهدای اقتدار ایران اسلامی: 🔹از ابتدای انقلاب، رژیم آمریکایی‌ها ما را تهدید و توطئه کردند، اما روز به روز جمهوری اسلامی قوی‌تر، متحدتر و قدرتمندتر شد. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
23.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ پشت پرده شراکت مرگبار مایکروسافت با یگان ۸۲۰۰ ارتش اسرائیل: تحلیل پیامک‌ها برای بازداشت و ترور! 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ ♨️ سردار شکارچی: رزمندگان مقاومت در منطقه قدرتمندتر از گذشته عمل می‌کنند سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح: 🔹رژیم صهیونیستی در تلاش است تا معادلات منطقه‌ای را به نفع خود تغییر دهد، اما جبهه مقاومت با اقتدار ایستاده است. 🔹حزب‌الله لبنان، حماس، انصارالله و حشد الشعبی عراق قدرتمندتر از گذشته عمل می‌کنند. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
‌ ♨️ بزرگ‌ترین آتش‌سوزی ۸۰ سال اخیر اروپا در فرانسه شعله‌ور شد 🔹جنوب فرانسه برای سومین روز پیاپی است که درگیر مهار گسترده‌ترین آتش‌سوزی جنگلی این کشور اروپایی از سال ۱۹۴۹ تاکنون است. 🔹طبق آخرین آمار منتشر شده،این حریق گسترده تاکنون به مرگ یک نفر منجر شده است و بیش از ۱۶ هزار هکتار از اراضی را سوزانده و ده‌ها خانه را به کلی ویران کرده است. 🔹مقامات محلی اعلام کردند که سه نفر همچنان مفقود هستند و ۱۳ نفر، شامل دو غیرنظامی و یازده آتش‌نشان، زخمی شده‌اند؛ یکی از آتش‌نشانان در وضعیت بحرانی قرار دارد. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari
‌ ♨️ اطلاعیه فرودگاه مهرآباد به مسافران روز جمعه / ۲ ساعت زودتر حرکت کنید روابط‌عمومی فرودگاه مهرآباد: 🔹همزمان با برگزاری آیین بدرقه زائران حسینی (ع) و اجتماع بزرگ اربعینی‌ها در میدان آزادی تهران از مسافران پروازهای فردا جمعه ۱۷ مرداد درخواست داریم با توجه به احتمال ترافیک سنگین در مسیرهای منتهی به میدان آزادی، زمان‌بندی دقیقی برای عزیمت به فرودگاه مهرآباد در نظر بگیرند. 🔹مراسم بدرقه زائران در روز جمعه از ساعت ۱۹ تا ۲۳ در میدان آزادی برگزار می‌شود و این امر می‌تواند موجب کندی یا انسداد مسیرهای منتهی به فرودگاه شود. 📌 به بزرگترین کانال ایتا بپیوندید👇 @fori_sarasari