-_
نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را ...! :)
#صائب_تبریزی
ᴛ_ɢʜᴀʟᴀᴍ♥
اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاه توست
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم♥:)
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی طپشِ قلب شبیهِ ضربان بود
کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم
دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
«چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟»
فهمید که دیوانه و دلبسته ی اویم
«از بسکه اشارات نظر نامه رسان بود»
القصه گرفتار دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلای زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق...
معشوقه ام انگار کمی دل نگران بود
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود
کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده
حق داشت که پا پس بکشد،... بحثِ زیان بود!
اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش...
هم شانِ منِ پا پتیِ غاز چران بود؟!
البتّه که نه!، رفت... خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود
یک مشت غزل شد همه ی دار و ندارم
دیوانِ بزرگی که پر از آه و فغان بود
ویروسْ، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این توده ی بدخیم گمانم سرطان بود
#محمد_رضا_نظری
دردنامه1_5425656309.mp3
زمان:
حجم:
1.1M
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت...
-هوشنگابتهاج🌙