'☁️」
دلتنگی دیگری رقم زد باران
دیدار من و تو را بههم زد باران
تا صبح بهروی سر من چتر گرفت
جای تو، کنار من قدم زد باران
-کبری موسوی قهفرخی🌱
🍁𓍢」
دقیقاً نمیدانم از کجا شروع شد، اما تا جایی که به یاد میآورم، ذهنم همیشه آبستن حجمی از کلماتِ بیقرار بود. زنگ انشا را دوست داشتم، نه فقط برای نوشتن، بخاطر انبوه واژه هایی که در سرم رویای وجود را انتظار میکشدند.
از آرزوهایم نوشتن رمان بود، و تخیلی رها و بیمرز، این رؤیا را هر روز در من بیدارتر میکرد.
در اواخر نوجوانی فهمیدم که کلمات میتوانند رسالتی غیر از تبدیل شدن به داستان، رمان یا متن ادبی داشته باشند
فهمیدم اگر حرفهایم موجز، عاطفی و کمی هم مخیل شوند میتوانند لباس شعر بپوشند. آن روزها، شعرهایم هم مانند تعریفم از شعر، ساده بود...
کمکم، از طریق کتابهای درسی، با وزن و قافیه آشنا شدم. اولین بیتی که نوشتم، جوششی بود؛ بیواسطه... از دل برآمده... وقتی معلم تشویقم کرد، انگار چیزی در درونم به باور رسید: من شاعرم.
یک سال صبر کردم تا ابیات بعدی هم به همان شیوهی جوششی بیایند... اما انتظارم ثمری نداشت. تا اینکه در یک گروه مجازی، پیامی دیدم با این مضمون:
"برای نوشتن شعر، نخست واژههایی متناسب با موضوعتان را بیابید، سپس از دل آنها مضمون بسازید. اینگونه شبکهای از واژگان در شعر شکل میگیرد."
همان لحظه، چراغی در ذهنم روشن شد؛ فهمیدم میشود بیالهام هم، شاعر بود.
واژهها را روی کاغذ چیدم، وزن را نوشتم، و مثل یک بنا یکی یکی، واژه ها را سرِ جای خودشان گذاشتم؛
بعد از چند ساعت به دفترم نگاه کردم
"خدای من... این واقعاً شعر است!"
واژههایم، غزلی دهبیتی شده بودند.
احساس میکردم دیگر روح در کالبد جسمم نمیگنجد، میخواستم ابیاتم را در گوش جهان فریاد بزنم. حس تشنه ای را داشتم که بعد از مدت ها به آب رسیده، حس پرواز پرندهای که قفس را شکسته، حس یک ماهی که از خشکی به آب افتاده.
آن لحظه میتوانستم طول تمام خیابانهای شهر را بدوم..!
هرچند دیگران چنین احساسی نسبت به ابیاتم نداشتند و اولین شعرم با بیمهری مواجه شد... و دومین و سومین هم.
اما همین، باعث شد بعدی را بهتر بنویسم.
باورش برای بعضیها سخت بود که،
دختری هفدهساله، با تنها سه ماه تجربه شاعری، این شعر را نوشته باشد. :)
ناگفتههایم شد این غزل:
تو نیستی که برایت غزل ببافم من... :)
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام🍂
「 ایــھامـ」
❤️🩹𓍢」 "إن سألوك عن غزة قل لهم: بها شهيد يسعفه شهيد ويصوره شهيد ويودعه شهيد ويصلي عليه شهيد." -اگر
•
°
فاجعه؟
اونجایی که ظلم برامون عادی بشه؛
دیگه تعداد کشتگان فقط یه عدد باشه برامون...
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
،،
"یا فاطمه! إشفعی لنا فی الجنه... "
جنت حرم توست،
کجا بهتر از این:)؟
-ایهام
،
•
محمود درویش میگه:
"کُل الذی أوجعنی، صَنعنی"
هرکس که مرا به درد آورد، مرا ساخت :)