هدایت شده از 「 ایــھامـ」
•
.
بیابان در بیابان تشنه یک قطره بارانیم
ترک خورده، پر از دردیم از غصه فراوانیم
زمین دور خودش میگردد و ماهم به دور او
اسیر دور باطل، رفت و آمد های یکسانیم
شبیه یک کلاف پیچ در پیچ گره خورده
کلافه، منزوی، آشفته و سر در گریبانیم
همه چون کور مادر زاد صبح و شاممان یکسان...
همه در بند تاریکی، میان نور حیرانیم
شبیه دود بیسامان میان باد سرگردان
فرار از خویش کردیم و به هر سمتی گریزانیم
به حال خویش میخندیم، میگرییم، میمیریم
جهانِ رنج و اندوهیم، ما، مایی که انسانیم
بهار ای وعده سرسبز! بیتردید میآیی
تو میآیی زمانی که زمستانِ زمستانیم
یقینا آخر این داستان فصل بهاری هست
اگر پایان تویی، در آرزوی فصل پایانیم..!
#محدثه_نبی_حسینی
_ایهام🪴🤍
「 ایــھامـ」
🤍'
'
یک ساک تردیدم پر از درد و تعلق
راهی شوم یا عامدانه جا بمانم...
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام