هدایت شده از 「 ایــھامـ」
•
.
بیابان در بیابان تشنه یک قطره بارانیم
ترک خورده، پر از دردیم از غصه فراوانیم
زمین دور خودش میگردد و ماهم به دور او
اسیر دور باطل، رفت و آمد های یکسانیم
شبیه یک کلاف پیچ در پیچ گره خورده
کلافه، منزوی، آشفته و سر در گریبانیم
همه چون کور مادر زاد صبح و شاممان یکسان...
همه در بند تاریکی، میان نور حیرانیم
شبیه دود بیسامان میان باد سرگردان
فرار از خویش کردیم و به هر سمتی گریزانیم
به حال خویش میخندیم، میگرییم، میمیریم
جهانِ رنج و اندوهیم، ما، مایی که انسانیم
بهار ای وعده سرسبز! بیتردید میآیی
تو میآیی زمانی که زمستانِ زمستانیم
یقینا آخر این داستان فصل بهاری هست
اگر پایان تویی، در آرزوی فصل پایانیم..!
#محدثه_نبی_حسینی
_ایهام🪴🤍
「 ایــھامـ」
🤍'
'
یک ساک تردیدم پر از درد و تعلق
راهی شوم یا عامدانه جا بمانم...
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام
•.
تا میپرم از خواب میبینم که در خوابم
پایان بگیرد کاشکی یک صبح کابوسم...
-سیدوحیدسمنانی
.
یه غزل جدید نوشتم که خیلی دوستش دارم
اینقدر که بدونِ صف، قبل از غزلهای قدیمیتر منتشرش میکنم :)
.
•☁️
امیدوار نبودم که بیتو زنده بمانم
دوباره شعر بگویم دوباره شعر بخوانم
دوباره مست شوم با صدای زندهی باران
دوباره نبض بگیرد نسیم از هیجانم
دو بال تازه ببافم دروغ تازه بلافم_
که من پرندهترین دختر تمام جهانم ˘◡˘
دوباره رنگ بپاشم به لب به گونه به چشمم
که گرد چهرهی خود را از آینه بتکانم
دوباره بر لب جدول قدم زنان بروم تا_
مسیر رود جوان را به سمت خود بکشانم...
دوباره ماهی غمگین به قلب رود بیفتد
کبوتران قفس را به آسمان بپرانم!
امیدوار نبودم که باز هم بتوانم... :)
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام