•
.
چه بهاریست که آفت زده فروردینش
و لجن میچکد از چارقد چرکینش
چه بهاریست که میآید و زهرابهی مرگ
دم به دم میچکد از داس شقایق چینش
چه بهاریست که جای گل و آواز و درخت
خرمنی خرملخ انداخته در خورجینش
چه بهاری ست که در دایرهای از کف و خون
چون گلی یخ زده پر ریخته بلدرچینش
ما که چون زاغچهها سرخوش و خندان بودیم
با زمستان و درختان بلور آجینش
دست دهقان گنه کار، تبر باران باد!
تا دگر بار اجابت نشود آمینش...
-سعید بیابانکی
.
آخرش روزی بهار خندههامان میرسد
پس بيا با عشق فصل بغضمان را رد كنيم:)
-قیصرامینپور
.
.
•
آسمان را همین که میبینم، تازگیها پر از پدافند است
نعرهی بمب و شیههی موشک، خوابهای مرا پراکنده است
در همین روزهای دردآباد، موشکی روی قلب من افتاد
خندههای تو کار دستم داد، عشق زیر سر خداوند است
زخم ترکش به روی دیوار است، نعش لبخند زیر آوار است
راستی رخت عید امسالت، چقدر بر تنت برازنده است!
وسط رفت و آمد پهپاد، وسط جیغ و گریه و فریاد
شیشههای شکسته میدانند، در دلم غصه چند فروند است
ضربدر خوردهاند پنجرهها، خون دل میخورند حنجرهها
تازگی ساکتند زنجرهها، تو ولی باز بر لبت خنده است
کوچه پسکوچههای زندگیام، خاطرات تو را بغل کرده
همهی اهل شهر آگاهند، که دلم پیش خندهات بند است :)
زیر آوار دوستت دارم، خواب و بیدار دوستت دارم
دم افطار دوستت دارم، راستی ساعت اذان چند است؟
-سیده تکتم حسینی