eitaa logo
«طَـنـیـن»
77 دنبال‌کننده
53 عکس
22 ویدیو
0 فایل
-بسم الله '' گفته بودی گریه کن از غصه‌اَت کم می‌شود ؛ من اگر یک شب ببارم این جهان غم می‌شود.'' -کپی؟به جز رمان آزاد -شروعمون:¹⁴⁰⁵/⁰¹/²³ -پایانمون: ان‌شاءالله شهادت:)
مشاهده در ایتا
دانلود
از بارش بی موقع باران چه بگویم؟ از بام ترک خورده‌ی ویران چه بگویم؟
آنچه خواهید خواند: +نرووو...ساعت از ۱۱ گذشته سیستم امینتی این بخش روشنه لبخند پیروزمندانه‌ای زد:ما اینم دیگه
فردا شخصیت‌های جدید رو میدم🙃
بسم‌الله سلاممممم😍
روز ملی خلیج تا ابد فارسمون مبارک😍💚
پارتمون ساعت ۱۲
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق بیست و چهارم •• روای:بعد از گذشت دقایقی وارد اتاق شد.تنها نور کم سوی از چراغ مطالعه روی میز مرصاد اتاق را روشن کرده. به سمت تخت گوشه‌ی اتاق قدم برداشت نگاهش روی رسول که باهمان لباس های نظامی روی تخت خواب بود گره خورده... پتو را رویش انداخت و خود هم مثل او روی تخت دراز کشید. حرف های امین در سر تکرار می‌شد.سیستم قوی دفاعی زندان..سنسور‌های حرکتی...همه و همه نشان دهند سختی کارشان بود. ده روز بیشتر زمان نداشتن باید به اطلاعات دست پیدا می‌کردند‌،تا هویت سایه نیز مشخص شود. او هم اینجا بود... «صبح» طبق معلوم سمت انبار مهمات برای آماده سازی اسلحه و جیپ ها می‌روند. مرصاد در راه اجازه حرف زدن به هیچ کدام را نداده بود. آدم کم حرف و منظمی‌ست و مقرراتی هم... آراد:همون طور که به آرش کمک می‌کردم تا جعبه های فشنگ ها رو جابه‌جا کنه.با چشم حرکات محمد رو دنبال می‌کردم _من برم؟ سری تکون داد به سمت محمد قدم برداشتم که پیچ گوشتی توی دستش بی حرکت بود. _اینطوری بخوای کار کنی اخراجی‌ها سرش رو بالا آورد چشم غره‌ای رفت:روزه سکوته؟! جوابی نداد:ایول بیست سوالیه! با اخم بهم نگاه میکرد:خب دیشب چی شد؟پسره چی گفت؟ آروم جوری که خودم بشنوم:ما فقط نه روز وقت داریم.سوژه داخل زندان رو کشتن! اطلاعات همه داخل بخش C زندان H نگاه داری میشه. _مطمئنی راست گفته؟ سری تکون داد:ولی خیلی راه تا زندان.اینطوری که معلوم بخش C بعد از ساعت ۱۱ شب سیستم امنیتش فعال میشه و کوچک ترین جسم روی سرامیک های راهرو باشه آژیر می‌کشه....مسیری که باید بریم پر از تله‌هایی که خیلی دقیقااا. _هفت خانِ رستمه...این داداشمون نگفت بدون تجهیزات چطوری بریم؟ بردیا:گفت شنبه یکی میاد یه پادری دستبافت رو بیاره اتاق داخل اون نقشه‌ست _زحمت کشیده الان بشینم معما رمز گشایی کنیم پوکر نگاه کرد:فردا اون پادری رو میاره °° ادامه دارد....
«طَـنـیـن»
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق بیست و چهارم •• روای:بعد از گذشت دقایقی وارد اتاق شد.تنها نور کم سوی
پ.ن: رسول خسته🥲 پ.ن: سنسورهای حرکتی😬 پ.ن:سایه که هویت نداره🧐 پ‌.ن:مرصاد کم حرف... پ.ن: اخراجی‌ها😅 پ.ن:ایول😐 پ.ن:کوچک ترین جسم.... پ‌.ن:هفت خانِ رستمه😔 پ.ن:زحمت کشیده الان بشینم معما رمز گشایی کنیم🤣 ••✨•• ابزارک 😉 https://abzarek.ir/service-p/msg/3340080 اگه یه وقتی ابزارک خراب بود🙃 https://harfeto.timefriend.net/17778783069852 ••✨•• خونهٔ قشنگمون😍 @TaNiN_RaZ2 ••✨••