ولی درد ما را قویتر نکرد؛
روز به روز بیشتر در خود فرو رفتیم.
انقدر سرمان از فکر و خیال پر بود که چشمهایمان فرصت باریدن نداشت
اشکهایمان نت به نت روی ساز مینشست و فریادهایمان خط به خط آواز میشد و...
"ما فقط فکر کردیم قوی شدهایم"
انسان آهسته آهسته
عقب نشینی میکند؛
هیچکس یکباره مُعتاد نمیشود،
یکباره سقوط نمیکند، یکباره وا نمیدهد، یکباره خسته نمیشود، رنگ عوض نمیکند، تبدیل نمیشود و ازدست نمیرود...
زندگی بسیار آهسته از شکل میافتد و تکرار خستگی بسیار موذیانه
و پاورچین رِخنه میکند.
قدم اول را اگر به سوی حذف چیزهای خوب برداریم شک نکن که قدمهای بعدی را شتابان برخواهیم داشت.