فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم
هزار بار بمیرم نبینم آن دم را.
یاصاحب الزمان🌱
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
📢 هر روز یک صفحه قرآن بخوانیم
🔹 امروز؛ صفحه صد و هشتاد و نه قرآن کریم
سوره مبارکه التوبة
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
Quran-page-189.mp3
2.47M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 صفحه صد و هشتاد و نه قرآن کریم، سوره مبارکه التوبة
با صدای آقای شهریار پرهیزگار بشنوید.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
نگران چیزی نباش...
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💜ارزش زنت راحفظ کن
نگذار زنت محتاج پول شود !!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌿شرافت انسان به همت بلند اوست!
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 ألَآ إِنَّ نَصر ٱللَّهِ قَرِيب
قطعا یاری خدا نزدیک است.
🌼سوره بقره آیه ۲۱۴
#آغاز_نصرالله
#سید_حسن_نصرالله
#سید_مقاومت
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 تو، به آرزوت رسیدی ...
#سید_مقاومت
#سید_حسن_نصرالله
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
#استوری 📖 ″برشی از خاطرات″ | رضا چراغی
#شهید | #رضا_چراغی
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❤️ #راه_نصرالله | خون شهید سید عباس موسوی بر زمین نماند، خون شهید سید حسن هم بر زمین نخواهد ماند. ۱۴۰۳/۷/۷
📝 بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت شهادت جناب سیدحسن نصرالله رضواناللهعلیه دبیرکل شهید حزبالله لبنان
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
💙❣ لحظه ها کش دار شده بودن و انتظار برای منه بی صبروکم طاقت خیلی سخت بود! خدیجه هم از بعد صبحانه ا
💙❣
شوهر عمه گفت بله بالاخره دختر باید بره خونهی بخت و پسرهم باید زن بگیره و تشکیل خونواده بده اما همیشه و از قدیم خونوادهی عروس شرطو شروطی گذاشتند برای خانوادهی داماد!
پدر بیوک که هاشم نام داشت خندهی کوتاهی کرد و گفت خب بله درسته هر شرطی بذارید به روی چشم☺️😁
با خودم میگفتم لابد مهریهی سنگین گذاشتن برامو تو دلم صلوات میفرستادم که مبلغ اونقدری زیاد نباشه که خونوادهی بیوک نتونن قبول کنن
که با شنیدن شرطی که شوهر عمه گفت انگار یک سطل آب یخ ریختن روم!
شرطشون این بود که در ازای من یک دختر هم از خونوادهی اونها دخترش رو به عموم بده!!!
باورم نمیشد!😳🤯
با چشمهای از حدقه بیرون زده به منیژه نگاه کردم دیدم اونم دست کمی ازمن نداره
تمام تنم از خشم میلرزید!
دستمو به دیوار گرفتم که نیوفتم و اروم نشستمو سرمو چسبوندم به دیوار
دیگه نشنیدم چی گفتن ..!
فقط تموم لحظههایی که توی این چند سال زجر کشیده بودم و بی مادری دیده بودم و باعثو بانیش عمه و عموم بودن جلوی چشمهام رژه میرفتن،
باورم نمیشد که باز هم میخوان با سرنوشت من بازی کنن!😳😤
باکشیده شدن دستم توسط منیژه به خودم اومدم گفت دارن خداحافظی میکنن باید زود بریم پایین مامان بفهمه اینجا فالگوش وایسادیم گیسامونو میکنه!
نمیدونم چقدر گذشته بود و چیا گفته بودن فقط دنبال منیژه میدویدم سمت پایین
خدیجه بچه بغل با خوشحالی گفت چیشد چای رو بریزیم؟!🥰😁
که با دیدن قیافههای ما خوشحالیش جاشو به ترس داد و پرسید خدامرگم بده چیشده؟!😰
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°