در من به مرور زمان؛
چیزی شکسته بود که، برای سوگواری اش
به حالتی فراتر از گریستن نیاز داشتم...
در من چیزی شکسته بود و زخمی عمیق ایجاد شده بود که نمیتوانستم توضیح بدهم و نمیتوانستم از آن بهبود پیدا کنم.
به همین سادگی، آدمها قوی خطاب میشوند!
و کسی از آنان نمیپرسد با این همه زخم زیر پیراهن، هنوز خوبی و هنوز نفس میکشی؟
برای زنده ماندن و زندگی کردن آدم باید وصل باشد؛
به آدمی، خانهای، اتاقی، پنجرهای.
باید وصل باشد به ماندن، دل بسته بودن،
ذوق کردن، آرزو داشتن...