eitaa logo
- تامیلا -
1.3هزار دنبال‌کننده
624 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
- تامیلا -
دیروز‌‌سوار‌یه‌اسنپی‌شدم‌ ، به‌محض ‌نشستن‌تو‌ماشینش‌این‌آهنگ‌پلی‌شد‌ ..‌ دلم‌میخواست‌بگم‌ ؛ مرررد‌این‌‌اهنگا ‌چیه‌‌میزاری‌ ، دم‌صبحی‌آدمُ‌تا‌مرز ‌جنونُ‌دلتنگی‌میبره‌ هیچی‌دیگه‌ ؛ غم‌عالم‌نشست رو‌‌قلب‌ِ‌مبارک‌ *ضمنِ‌یادآوریِ‌خاطرات
خنده‌ت‌ ؛ دردامُ‌آب‌کرد‌ ..
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- من‌فقط‌دوست‌داشتم ،
محبوبم‌‌ ؛ حالا‌که‌نمیای‌دمِ‌کوچه‌مونُ‌ به‌انتظارم‌نمیشینی‌ ؛ حالا‌که‌‌قایمکی ‌از‌باجه‌تلفن‌زنگ‌نمیزنی‌خونمون‌تا‌ صدامو‌بشنوی ، حالا‌که‌‌نامه‌‌یِ‌مُهر‌و‌موم‌شده ‌‌نمیندازی‌تو‌حیاط‌خونمون‌ حالا‌که‌‌‌‌‌بهم‌ایمیل‌نمیزنی‌ ؛ حالا‌که‌‌‌‌‌برام ‌آهنگ‌نمیخونی‌‌ ؛ حالا‌که‌شعر‌نمیخونی ؛‌ حالا‌که‌عرضه‌نداری‌بیای‌خواستگاریم‌ میمیری‌‌‌یه‌پیام‌‌بهم‌بدیُ‌بگی‌دوسم‌داری؟
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- او‌‌‌ ، قند‌روزهایِ‌تلخ‌من‌است(:
- تامیلا -
گاهی‌اوقات‌یه‌افرادی‌وارد‌زندگیِ‌آدم ‌میشن‌که‌‌دقیقا‌از‌بدوِ ، ورودشون‌با‌خودشون‌ نور‌‌ ؛ مهربونی‌ ؛ دلگرمی‌ ؛ لبخند ، امید ؛ امید‌و‌امید‌میارن‌ دقیقا‌مثل‌تو‌! تویی‌که‌‌وقتی‌داخل‌سروش‌‌‌ ، تو‌تبادلات‌حنیفا‌ برای‌اولین‌بار‌روی‌پیامم‌ریپ‌زدیُ‌گفتی‌ ؛ بعد‌از‌ من‌تمام‌مسئولیت‌ها‌گردن‌سادات‌خانومه‌ُ‌ حرفش‌حرف‌منه .. وارد‌قلبم‌شدی [ بگذریم‌که‌از‌همون‌اول‌حس‌دیکتاتوری‌عجیبی‌تو‌وجودت‌بود‌وُ‌‌اقتدارت‌‌مارو‌کشته‌بود ] روزا‌گذشت‌ ؛ من‌وارد‌ساندیس‌خورا‌شدم‌ با‌تو‌آشنا‌شدم‌ ؛ با‌‌ترنج‌ ترنجی‌که‌حالا‌بیشتر‌از‌ترشی‌‌شده‌بود ‌شیرینی‌روزای‌من‌‌ بزرگ‌شدی‌ ؛ قد‌کشیدی‌جلوی‌چشام‌ کیف‌میکردم‌وقتی‌میدیدم‌اعماق‌دل‌داره‌با‌دستای‌تو‌روزبه‌روزبز‌رگتر‌میشه گذشت‌ ، وارد‌ایتا‌که‌شدم‌‌ شدی‌مانا‌ ، مانایی‌که‌بهتر‌از هر‌کسی‌میشناختمش‌‌ ، بازهم‌گذشت‌ روزی‌که‌عکس‌‌شناسنامه‌تُ‌فرستادی‌پیویم‌یادته؟ انقدر‌رفته‌بودم‌رو‌مخت‌که‌اعصابت‌خورد‌شدوُ‌به‌قولی‌زدی‌زیر‌میز‌ گفتی‌بابا‌کچلم‌کردی‌ ، بیا‌اینم‌عکس‌شناسنامه‌م از‌اون‌روز‌ ، شدی‌مهنا‌ ، گذشت‌ ..‌ یه‌شب‌که‌داشتیم‌حرف‌میزدیمُ‌‌‌سفره‌یِ‌غیبتُ‌غر‌زدن‌پهن‌بود‌ گفتی‌‌ " همیشه‌دلم‌میخواست‌ یه‌داداش‌بزرگتر‌داشته‌باشم‌ ، لعنت ‌به‌این‌زندگی " منم‌که‌‌‌داشتم‌به‌غرغرات‌میخندیدم‌گفتم‌ بیا‌خودم‌میشم‌داداشت‌ و‌از‌اون‌شب‌ ؛ من‌شدم‌داداش‌مهدیِ‌تو‌ و‌تو‌شدی‌آبجیِ‌‌یکی‌یه‌دونه‌یِ‌ما‌ ؛ که‌هر‌شب‌با‌غرغراش‌‌میخوابیم‌و‌هر‌صبح‌ با‌‌جیغ‌جیغای‌توی‌ویسش‌بلند‌میشیم‌ نیمه‌شعبان‌پارسالُ‌یادته؟ چقدر‌دوندگی‌کردیم‌تا‌همدیگه‌رو‌‌تویِ جمکران‌ببینیم‌ از‌صبح‌زود‌رفتم‌‌‌اونجا‌ ، پامو‌کردم‌تو‌یه ‌کفش‌که‌نه‌آقا‌نمیشه‌ من‌تا‌این‌آبجی‌خانومِ‌لوسمُ‌نبینم‌ول‌کنِ‌ماجرا‌نیستم زنگ‌پشت‌زنگ‌ ؛ زیر‌بارون‌‌کل‌جمکرانُ‌ گشتم‌ ؛ اما‌نه‌آنتنی‌بود‌برای‌‌برقراری‌ارتباط‌ ؛ نه‌راهی‌برای‌پیدا‌کردنت اون‌روز‌همه‌رو‌به‌خط‌کردم‌ُ‌تا‌ساعت‌۱‌ جمکران‌موندم‌ ؛ تا‌شاید‌آنتن‌وصل‌بشه‌ اما‌نشد‌ ؛ وقتی‌برگشتیم‌خونه‌ دیدم‌پیام‌دادی‌که‌ ؛ خیلی‌گشتم‌ پیدات‌نکردم‌ داریم‌برمیگردیم اون‌روز‌تا‌خود‌صبح‌غمم‌گین‌بود‌ اما‌خب‌ ، فرداش‌‌پیامت‌که‌ [ ناراحت‌نباش‌مهدی‌‌ ؛ شاید‌حکمتی‌بوده‌ ] همه‌رو‌شست‌برد‌ .. من‌ ؛ دیدم‌زمین‌خوردنتو‌ ؛ اشکات ‌توی‌ویس‌ ، دستای‌لرزونت‌وقتی ‌میخواستی‌‌موهاتواز‌روی‌چشات‌بزنی‌ کنار‌‌ چه‌شبایی‌که‌تا‌‌دم‌اذانِ‌صبح‌‌حرف‌زدی‌و‌ شنیدم‌ ؛ حرف‌زدم‌و‌شنیدی‌ چه‌وقتایی‌که‌شدی‌‌لبخندِ‌گوشه‌یِ‌لبم تو‌جلویِ‌چشایِ‌خودم‌قد‌کشیدی‌ ؛ دیدم‌بزرگ‌شدنتُ‌ ؛ اشکاتُ‌ ؛ لبخنداتُ همه‌ی‌اینارو‌گفتم‌که‌برسم‌به‌اینجا عشقِ‌داداش‌ ؛ خوش‌صدا‌ترینُ‌خوشگلترین‌آبجیِ‌دنیا‌ پایه‌یِ‌غیبتایِ‌روزانه‌ُ‌ ؛ لبخندِ‌وسطِ‌غمایِ‌شبونه تولدت‌مبارکم(: [ خواستم‌بگم‌ ، داری‌پیر‌میشی‌‌ ؛ داری ‌پیر‌میشیُ‌خبر‌نداری*‌ ، اما‌تو‌با‌موهایِ‌ سفیدُ‌دندونایِ‌ریخته‌‌بازم‌آبجی‌ِ‌لوسِ‌منی‌ ]
امروز‌جمعه‌ست؟‌ اخه‌غروبش‌خیلی‌دلگیره‌ ؛ اوه‌یادم‌نبود‌ چهارشنبه‌ها‌ازجمعه‌هاهم‌غم‌انگیز‌تره‌ ..
ما‌خودمان‌شرحِ‌غمیم‌ ..
اوس‌کریم‌ ! حواست‌بهمون‌‌باشه ، ما‌داریم‌وسطِ‌ این‌همه‌فشار‌ ؛ تبدیل‌به‌بستنیِ‌عجیب‌الخلقه‌یِ‌خرسیِ‌ له‌شده‌میشیم‌ ..