دمِغیرتتونگرممردایِمرد ؛ یادموننره
اینبچههاهموناییهستنکهبا
تلاششونبعداز۲۳سالتااینجااومدن
هموناییکهبعدازبازیباژاپنبیشتراز
قبلعزیزملتشدن ؛ قرارنیستبخاطر
یهبازیویهباخت ؛ تمامزحماتو
تلاشودوندگیهاشونُنادیدهبگیریمُ
بکوبیمشونزمین.
بایدکنارشونباشیم ؛ نهاینکه مقابلشونبایستیم
حالابایددستشونُبگیریمُبلندشون
کنیم
نهاینکهبیشتربهزمینبزنیمشون
بهقولی :
گربرسرنفسخودامیری ، مردی
برکوروکر ، ارنکتهنگیری ، مردی
مردینبوَدفتادهراپایزدن
گردستفتادهایبگیری ، مردی!
- تامیلا -
- ایتامُبازکردم ، وباچنینصحنهای روبهروشدم زیبانیست؟(((((((((((((((((((((((((:
تماستصویریباهامگرفت ؛ بادیدناسمشرویِصفحهگوشی
استرسگرفتم
راستشدستُپامُگمکردهبودم ؛ اینوقتشب؟
اون؟ تماستصویری؟
باترسدکمهبرقراریُلمسکردم
صداشپیچیدتویِگوشی :
سلامنرگس ، خوبهحالت؟
مننجفم ؛ قولُقرارمونُیادمنرفتهآ
میدونمقراربودباهمبیایم ؛ اماببخشید
همهچیخیلییهوییشد
ولشکنمفصلهداستانش ؛ دوربینُ
میگیرمسمتگنبد ؛ اینتواینباباعلی.
هنگکردهبودم ؛ نهاینکهخوشحالنباشمآ ، نه
فقطمغزمهندلنمیکرد ؛ نمیدونستم
بایدازشدلخورباشمکهزدزیرقرارمون
یاخوشحالباشم. ینیالانمنمیتونستمگنبدباباعلیُ
ببینم؟
میتونستمباهاشحرفبزنم؟
وبعله ؛ یکساعتِتمام دوربینگوشیبهسمتگنبدبود ، ومن یکساعتمهمونِنجفشدم.
چیمیخواستم ، بهترازاین؟
قولگرفتمازش ؛ کهسفر بعدیدوتاییبریم
ونهایتاقرارشدکهجایمننفسبکشه تویِهوایِبهشتیِنجف ..