شدتلجبازیماونجاییمشخصمیشه
کهاگربیخیالچیزی ، یاکسیبشم
دیگهامکانندارهبهشاهمیتبدم
ازاینبابتمتاسفمعزیزم.
هرچهدرونگراتروساکتترمیشدم ،
عضلاتممثلفولادسختترمیشدند .
خیلیسختتلاشکردمکهجلویبروز احساساتمرابگیرمبنابراینهیچکسذرهیی درموردآنچهفکرمیکردمنمیدانستند . خیلیزودوارددنیایخشنآدمبزرگهاشدم
وفهمیدماگربخواهمزندهبمانمبایدازهمه
قویترشوم .
کافکا درکرانه/هاروکی موراکامی
اشرفِمخلوقات؟
عزیزم ، اشرفمخلوقاتاونیهکه الاننجفه ؛ نهمنیکهکنجِاتاقمنشستم.
- تامیلا -
تماستصویریباهامگرفت ؛ بادیدناسمشرویِصفحهگوشی استرسگرفتم راستشدستُپامُگمکردهبودم
- دلممیخواستبهشبگم
آرهعزیزمن ؛ منخیلیتغییرکردم
ایننرگسیکهالانروبهروته ؛ حاصل
شکستهشدنوزمینخوردنایِمداومه
ایننرگس ؛ دسترنجِغمه
پراستهلاکترینروزاروپشتسر
گذاشتهوالاناینجاست.