- تامیلا -
کأنَّ ضُلوعي تُناديك .
والحُزن أیضاً لهُ قداسة أن لا یُقال
لأي عابرٍ ..
- تامیلا -
والحُزن أیضاً لهُ قداسة أن لا یُقال لأي عابرٍ ..
و غم نیز برای خودش مقدس است
نباید برایِ هر رهگذری از آن گفت ..
بچهها یادتون نره واسه کنکوریا دعا کنیدآ .
انشاءالله که نتیجهی تلاشهاشون
بیجواب نمونه(:
- تامیلا -
- دلممیخواستبهشبگم آرهعزیزمن ؛ منخیلیتغییرکردم ایننرگسیکهالانروبهروته ؛ حاصل شکسته
- راستمیگوید ، اینروزهانیستم
نمیدانمکجاهستم ؛ درزمین؟
درآسمان؟
معلقم.
میانِمنطقوُاحساس ؛ میانِشادیوُغم
میانِلبخندوُاشک ، میانِمرگوزندگی
بهراستیاینروزهاکجایَم؟
درکدامخیالسِیرمیکنم؟
بهکدامدستاویزچنگمیزنم؟
گمشدهام ؛ گمشدهمیانِدوراهیهایی
کهنمیدانممنتهیالیهآنهاکجاست.
مننیستم .
هیچوقتاحساسنکردهبودمانقدر
زندهام ، تاوقتیکهبهمرگنزدیکشدم.
- دیالوگ -
ازصبحچندینبارتایپکردم
متنهایبلندبالا ؛ طولانی
کلماتقلمبهسلمبه ؛ وکلیحرف
اماهیچکدومشلایقوجودزیباتنبود
وبرایوصفتناکافی.
هرچندتبریکاصلیروپیویتدریافت
میکنیوکادوتممحفوظه.
امابهرسمادبورعایتِرسمِقشنگِایتاو
تبریکتولدتویِکانال ، بایدبگمکه : تولدتمبارکدختریکهپروانهها
چشماشُبوسیدن ؛ تولدتمبارک
قویترینومحکمترینِمن ، صبورِبیادعا
مهربونِدوستداشتنی ؛ وخوشگلِ
خوشخنده
تولدتمبارک [ نوژا ]ـیِمن💘✨.