هیچوقتاحساسنکردهبودمانقدر
زندهام ، تاوقتیکهبهمرگنزدیکشدم.
- دیالوگ -
ازصبحچندینبارتایپکردم
متنهایبلندبالا ؛ طولانی
کلماتقلمبهسلمبه ؛ وکلیحرف
اماهیچکدومشلایقوجودزیباتنبود
وبرایوصفتناکافی.
هرچندتبریکاصلیروپیویتدریافت
میکنیوکادوتممحفوظه.
امابهرسمادبورعایتِرسمِقشنگِایتاو
تبریکتولدتویِکانال ، بایدبگمکه : تولدتمبارکدختریکهپروانهها
چشماشُبوسیدن ؛ تولدتمبارک
قویترینومحکمترینِمن ، صبورِبیادعا
مهربونِدوستداشتنی ؛ وخوشگلِ
خوشخنده
تولدتمبارک [ نوژا ]ـیِمن💘✨.
بارون ، یکیازاتفاقاتِحالخوبکنِمشترک
بینآدماست.
وقتیبارونمیباره ، همهیهجوردیگهای
چشماشونبرقمیزنه
امروزبرایِاولینباررانندگیوپشتفرمون
نشستنُتجربهکردم ؛ واقعاتجربهیِجالبیبوداسماعیل.
بهزبونآوردنِبعضیازرنجها ؛ سختتراز
کارتویِمعدنه
جونتبالامیادتابگی.