- تامیلا -
میپرسی روزهایم چگونه میگذرد؟
-تکاپویی احمقانه برای قانع کردن قلبی که بهجای خون تو در رگهایش جريان داری.
- تامیلا -
- میگمدکتر ؛ زندگیخیلیسخته . + نه ، اشتباهنکن! زندگیسختنیست ، اینماییمکه سختشمیکنیم.
- خانجون ، امروزچندشنبهست؟
+ جمعهستمادر.
- عه!
پسبخاطرهمینهکهغمسرریزشده
توقلبم ، دلتنگییقهمُگرفتهوخاطرات هجوماوردنسمتم.
+ هنوزمکهبهفکرآدماییمادر ، فراموشکن ، آدماییکهرفتنوُفراموشکن.
تاکِیمیخوایدرگیرآدمیباشیکهدیگهنیست؟
- خانجونمگهتوآقاجونوفراموشکردی؟
نهخانجوننکردی.
توهنوزمهرپنجشنبهمیریسرخاکش
هنوزمهرروزباعکسشحرفمیزنیو
ازروزتبراشمیگی
هنوزملباساشُبغلمیکنی
هنوزمهرماهبراشخیراتمیدی.
هنوزموقتیاسمآقاجونمیادبغضمیکنی.
بعدبهمنمیگیفراموشکنم؟
چجوریفراموشکنمخانجون؟
مگهمیشهفراموشکرد؟
خانجونهروقتتوتونستیفراموشکنی ، منمفراموشمیکنم.
[ دیالوگهاییازمکالماتامروز ،
جمعه ساعت ۱۵:۳۰ ]
محبوبم ، تمامتاریخایِرندومناسبتها
گذشت
اگهامروزاومدیکهاومدی.
اگهنیومدی ، دیگهنیا.
ینیچیکهیهدستهگلنمیگیری
بیایخواستگاریم.
بهخودتبیامرد😂