- تامیلا -
والحُزن أیضاً لهُ قداسة أن لا یُقال لأي عابرٍ ..
بعضَ الأيّامِ أَتَمَنّى
لَوْ أَستَطيعُ أَنْ أَعودَ بِحياتي لِلْخَلْفِ، لا لِأُغَيِّرَ شيئاً
وَ لكِنْ لِأسْتَشْعِرَ بعضَ الأشياءِ مَرّتَيْنِ.
- تامیلا -
بعضَ الأيّامِ أَتَمَنّى لَوْ أَستَطيعُ أَنْ أَعودَ بِحياتي لِلْخَلْفِ، لا لِأُغَيِّرَ شيئاً وَ لكِن
روزهایی آرزو میكنم كه زندگیاَم را به گذشته بَرگردانم، نه برای اينكه چيزی را تغيير دهم فقط برایِ اينكه برخی چيزها را دوباره احساس كنم.
دلممیخوادتودعوا
مثلجلیلیوقاضیزادهمودبانه ، آروم ،
متین ، وباوقاررفتارکنم
امامتاسفانههمیشهمثلزاکانیواردعملمیشم.
معدهیعزیزم ؛ برایِبارهزارم
مسائلاحساسیبهتوهیچربطینداره
لطفاخودتوقاطینکن ؛ غذاتُهضمکنزن.
ازسختیهایِسیدبودنبایدبهایناشاره
کنمکهازصبحدهتابانکرفتمبرایپولنو
هیچکدومندادندریغازیهبسته
۵۰تومنی.
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتیک ]
امروزازسربازارتهرانتاتهشپیادهرفتم
وپاهاماینجوریِکه : میشهدیگه بیخیالمابشی؟
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودنبایدبهایناشاره کنمکهازصبحدهتابانکرفتمبرایپولنو هیچکدومندادن
ازسختیهایِسیدبودن ، اونجاییکه
نهتنهابایدبههمهپولنوعیدیبدیبلکه چونبچهسیدیبرایتبرکیبایدبهطور
جداگانههمبهبچههاهمادمبزرگا
هدیههایِمتنوعبدی.
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتدو ]
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودن ، اونجاییکه نهتنهابایدبههمهپولنوعیدیبدیبلکه چونبچهسیدیبرایتب
ازسختیهایِسیدبودن ؛ بایدبگمکه چندروزموندهبهغدیر
ازکلهسحرمهمونمیادخونهتاپاسیازشب
وتوبایدبههمشونخوشامدگوییکنیوُ
پایِهمشونبشینی
" اصطلاحاًتاآخرمهمونیدرخدمت
باشی "
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتسه ]