eitaa logo
- تامیلا -
1.2هزار دنبال‌کننده
628 عکس
119 ویدیو
10 فایل
برایَم از دریایی بگو که رگهای آبیِ زیر پوستت به آنجا می‌ریزند ؛ - .. آدمیزاد طومارِ طولانیِ انتظار است . . ؛ 🌛 وَ تامیلا هم‌تعریفِ بخشش است ، بخششِ بغض‌های بلعیده شده ..
مشاهده در ایتا
دانلود
- تامیلا -
والحُزن أیضاً لهُ قداسة أن لا یُقال لأي عابرٍ ..
بعضَ الأيّامِ أَتَمَنّى لَوْ أَستَطيعُ أَنْ أَعودَ بِحياتي لِلْخَلْفِ، لا لِأُغَيِّرَ شيئاً وَ لكِنْ لِأسْتَشْعِرَ بعضَ الأشياءِ مَرّتَيْنِ.
- تامیلا -
بعضَ الأيّامِ أَتَمَنّى لَوْ أَستَطيعُ أَنْ أَعودَ بِحياتي لِلْخَلْفِ، لا لِأُغَيِّرَ شيئاً وَ لكِن
روزهایی آرزو می‌كنم كه زندگی‌اَم را به گذشته بَرگردانم، نه برای اينكه چيزی را تغيير دهم فقط برایِ اينكه برخی چيزها را دوباره احساس كنم.
نگاه‌کردن‌به‌ماه‌‌‌حکم‌ِ‌تراپی‌رو‌داره.
کافیه‌به‌بچه‌یِ‌فامیل‌رو‌بدی‌ ؛ آستر هم‌ازت‌میخواد‌.
دلم‌میخواد‌‌‌تو‌دعوا‌ مثل‌جلیلی‌و‌قاضی‌زاده‌‌مودبانه‌‌‌ ، ‌آروم‌‌ ، متین‌ ، و‌با‌وقاررفتار‌کنم‌ اما‌‌متاسفانه‌همیشه‌مثل‌زاکانی‌‌وارد‌عمل‌میشم‌‌.
معده‌ی‌عزیزم‌ ؛ برایِ‌بار‌‌هزارم‌ مسائل‌احساسی‌به‌تو‌هیچ‌ربطی‌نداره‌ لطفا‌‌خودتو‌قاطی‌نکن‌ ؛ غذاتُ‌هضم‌کن‌‌زن‌‌.
باگ‌جدید‌زندگیم : گم‌شدن‌یه‌گوش‌ایرپادم‌.
از‌سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌‌بایدبه‌این‌‌اشاره‌ کنم‌که‌از‌صبح‌ده‌تا‌بانک‌رفتم‌برای‌پول‌نو‌ هیچکدوم‌ندادن‌‌دریغ‌از‌یه‌بسته ‌‌۵۰‌تومنی‌. [ سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌ ، پارت‌یک ]
- تامیلا -
من‌بد‌اخلاق‌نیستم‌ ، فقط‌گرممه‌.
گرما‌رابطۀ‌مستقیمی‌با‌اعصابم‌داره.
امروز‌از‌سر‌بازار‌تهران‌تا‌تهش‌پیاده‌رفتم ‌و‌‌پاهام‌اینجوریِ‌که‌ : میشه‌دیگه ‌بیخیال‌ما‌بشی؟
- تامیلا -
از‌سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌‌بایدبه‌این‌‌اشاره‌ کنم‌که‌از‌صبح‌ده‌تا‌بانک‌رفتم‌برای‌پول‌نو‌ هیچکدوم‌ندادن‌‌
از‌سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌‌ ، اونجایی‌که‌ نه‌تنها‌بایدبه‌همه‌‌پول‌نو‌عیدی‌بدی‌بلکه‌ چون‌بچه‌سیدی‌برای‌تبرکی‌باید‌به‌طور ‌جداگانه‌هم‌به‌بچه‌ها‌هم‌ادم‌بزرگا‌‌ هدیه‌هایِ‌متنوع‌‌بدی. [ سختی‌‌هایِ‌سید‌بودن ، پارت‌دو ]
- تامیلا -
از‌سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌‌ ، اونجایی‌که‌ نه‌تنها‌بایدبه‌همه‌‌پول‌نو‌عیدی‌بدی‌بلکه‌ چون‌بچه‌سیدی‌برای‌تب
از‌سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌ ؛ ‌باید‌بگم‌که‌‌ چند‌روز‌مونده‌به‌غدیر‌ از‌کله‌سحر‌‌مهمون‌میاد‌خونه‌تا‌پاسی‌از‌شب‌ و‌تو‌‌باید‌‌به‌همشون‌خوشامد‌گویی‌کنی‌وُ‌ پایِ‌همشون‌بشینی‌ " اصطلاحا‌ًتا‌آخر‌مهمونی‌در‌خدمت ‌باشی " [ سختی‌هایِ‌سید‌بودن‌ ، پارت‌سه‌ ]