دلممیخوادتودعوا
مثلجلیلیوقاضیزادهمودبانه ، آروم ،
متین ، وباوقاررفتارکنم
امامتاسفانههمیشهمثلزاکانیواردعملمیشم.
معدهیعزیزم ؛ برایِبارهزارم
مسائلاحساسیبهتوهیچربطینداره
لطفاخودتوقاطینکن ؛ غذاتُهضمکنزن.
ازسختیهایِسیدبودنبایدبهایناشاره
کنمکهازصبحدهتابانکرفتمبرایپولنو
هیچکدومندادندریغازیهبسته
۵۰تومنی.
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتیک ]
امروزازسربازارتهرانتاتهشپیادهرفتم
وپاهاماینجوریِکه : میشهدیگه بیخیالمابشی؟
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودنبایدبهایناشاره کنمکهازصبحدهتابانکرفتمبرایپولنو هیچکدومندادن
ازسختیهایِسیدبودن ، اونجاییکه
نهتنهابایدبههمهپولنوعیدیبدیبلکه چونبچهسیدیبرایتبرکیبایدبهطور
جداگانههمبهبچههاهمادمبزرگا
هدیههایِمتنوعبدی.
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتدو ]
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودن ، اونجاییکه نهتنهابایدبههمهپولنوعیدیبدیبلکه چونبچهسیدیبرایتب
ازسختیهایِسیدبودن ؛ بایدبگمکه چندروزموندهبهغدیر
ازکلهسحرمهمونمیادخونهتاپاسیازشب
وتوبایدبههمشونخوشامدگوییکنیوُ
پایِهمشونبشینی
" اصطلاحاًتاآخرمهمونیدرخدمت
باشی "
[ سختیهایِسیدبودن ، پارتسه ]
چندوقتپیشیهایدهایبهذهنمرسید.
یهایدهایکهفکرنمیکردمبخوامعملیش
کنم.
ولیخب ، امتحانشضررنداره
ماهمکهمردروزایسخت.
پسبسماللهآقا ، بسمالله :
رخصت؟
ضمنسلامُعرضتبریکایام ، *چنددقیقهایگوشوچشممبارکُدر
اختیاربندهقراربدید.
ازاونجاییکهاطلاعداریدعیدغدیرهوخب
اینعیدمعروفهبهعیدِسیدا. جذابترینبخشاینعیدهمعیدیگرفتنازدستساداته.
عیدیدادنازقدیمیهرسمخیلیخفنو
اگوریپگوریبودهواصطلاحاًیهکاردلشادکن.
امافارغازهمهیِکلیشههاونطقهایِنافرجامیکراستمیرمسراصلمطلب. قرارهدستبهجیببشمُعیدیبدم.
عیدیساداتمکهدرجریانیندیگه؟ سراسرنورهوُبرکت.
پسبرایِاینکهازاینبرکتوُنوربهرهببریدواز دستشندین ، فقطکافیه شمارهکارتتونوپیویمبفرستینوُعیدی
خودرادریافتبنومایید.
*البتهاینعیدیخیلیقنجولمنجولهو
برایِاینکهبههمهبرسه؛ مبلغشکمه
امامهمبرکتشه ، برکت.
پ.ن : ضمناهیچمحدودیتیبرایتعدادنداریم
امافقطوفقطتافرداظهرفرصتدارید
تاشمارهکارتبفرستید.
آیدیجهتارسالشمارهکارت :
@ .
[ هرآنکهمِهرکسیغیرمرتضیدارد
نگینشیشهخریدهستجایِدُرنجف ]
- تامیلا -
ازسختیهایِسیدبودن ؛ بایدبگمکه چندروزموندهبهغدیر ازکلهسحرمهمونمیادخونهتاپاسیا
ازسختیهایِسیدبودن ، اینهکه
حتیوقتیمیخوایعیدیبدیودستبهجیببشیبازمبقیهباورنمیکنن.
[ سختیهایِسیدبودن ؛ پارتچهار ]