حاجآقاحسین.
میخواستماربعینبیامکربلا،بهتبگم
کیااذیتمکردن.
نهتنهاجاموندم، بلکههموناالانحرمتن.
انقدرخوشحالمیشموقتیمیبینمبرای
یکیهدیهمیگیرمواوننگهشمیداره.
تاابدمیتونمبابتشلبخندبزنم*
خداجونم، منیهنفرم.
باورکناینهمهغمیکهداریفِرتوفِرت
نازلمیکنیسمتم، حداقلبرایِ۱۰نفره.
یهذرهمنوببین، اینبندهتواقعایاتاقانزده.
بچههابهتونگفتهبودم؟
عشق، جسارتمیخواد.
اگهعاشقشدین، پسبایدجسورانهبراشتلاشکنین.
بههرقیمتیکهشده*
- تامیلا -
ونهایتااینحاجرضابودکههروقتبهمو رسیدو، پارهشد، منوبردحرمشو بغلمکردویهلیوانچا
دیگهجدیاگهتویِاینوضعیتحاجرضا
همنطلبههیچیدیگه،احتمالابایدبرم
بمیرم.
اماعزیزِمن، هراسیازمرگندارم.
تنهاترسمایناستکهآنقدرعمرکنمتا
مرگِتمامِعزیزانمراببینم.
وحشتِواقعیِمن، ایناست.
امروزبعدازمدتهابلندشدمتابهکارهام
برسم، یهتخممرغگذاشتمآبپزشهتا
صبحونهبخورم، بعدازانجامدادنیهسری
کارهارفتموتخممرغروپوستکندم، ودیدماره، تخممرغداشتهجوجهمیشده(((((((:
هیچیدیگه، یکساعتتمومنشستم
همونجاوگریهکردم، برایجوجه، برایخودم، برایغمام، برایجوجهوبرایجوجه.
جوجهیِطفلکی(((((((((((((((((((:.