بچهها، ازاونجاییکهمیدونیدمسئولینما
خیلیگُلنوخیلیبرنامههاشونعالیه
خبررسیدهمیخوانپیکرآقاروببرنو
خیابوناازجمعیتخالیبشه.
اگرمیخوایدبیایدسریعسوارمتروبشید
برسونیدخودتونوبهآزادی، وخواهشمیکنم
تمنامیکنمخیابونروترکنکنید
حتیاگرپیکررفت
میدونمچیزسختیهولیمیخوانضعفو
نبودنمردمروتویرسانههاجلوهبدنو
بگنتشییعشونخیلیسریعجمعشدو
تمومشد.
سریعخودتونوبرسونیدآزادی*
الحمدالله، فرزندانِخامنهایِکبیر
بازهمسنگتمامگذاشتن.
مثلتماموقتهاثابتکردنکهبچههایِ
اینپدرن، سالهابایددرمورد
حماسهیاینمردمنوشتوگفت
حقیقتازبانقاصره ..
- تامیلا -
یکعالمهفریمدارم، یکعالمهروایت یکعالمهحرفویکعالمهخستگی.
نمیدونماصلاازکجابگم، چیوبگم، چجوریشروعکنم، چیاروبفرستم
وحقیقتاًوای.
یهامشبمنبعدازچندوقتاومدمخونه
بلاخره، کهزدن.
ستادآمادهباشدادهبودوحالاباز
بایدبرگردمستاد((((((=
- تامیلا -
چقدرسبزبهتمیادآقایِسیدعلی. منهنوزفراموشنکردماونروزِبرفیتو
بهشتزهراشالِسبزِسیدیروانداختی
رویشونهتوبینقبورِشهداقدمزدی. اماقرارنبوداینبارکهسبزمیپوشیاینطور
باهاتمواجهبشیم، قراربودبازهمشال
سبزتروبندازیبهرویشونهوماقربون
صدقهیقدوبالاوشالسبزتبریم.
قرارنبوداینباراینشکلیسبزپوشبشی
دردتبهسرم.
اما، حالاکهبعدازیکهفتهبیخوابی
برایشماومراسماتتمینویسم، حالاکه
زندهموندمتاروایتکنم، حالاکهبغض
بهگلومچنگمیزنهوانقدرگریهکردمکه
چشمهامبازنمیشه، حالاکههنوزهم
دارمسعیمیکنمازحقیقتِنبودنت
فرارکنم، حالاکهمننفسمیکشم
وشمانیستی،
فقطاومدمکهبهتبگمسبزخیلیبهتمیاد، باسبزخیلیخوشگلترمیشیآقایِسیدعلی
اماقرارنبوداینطوریبشهدورتبگردم.
سلامِماروبهمولابرسون، بهاباعبداللهبرسون،
بهاونعلمداریکههمیشهزیربیرقشبودی برسون.
اگرتویِمسیرپهلوشکستهرودیدیهم
بگو، بگوحلالمونکردی، بگوچادرشرو
بکشهرویسربچههات، بگودستشروبکشه
رویِقلبهایداغدیدهوپارهپورهمون
آقایِسیدعلی، شماروبهزهراکوچولوت
قسم [ دعاکنبرامون. ]