- تامیلا -
عصرشد. تمومتکردنحسین، تمومتکردنو نذاشتنازتوچیزیبهمابرسه، جزغمت. غمیکهمهمتریند
یکیازچیزهاییکهتویاینروزهایِسخت
وعجیبودوستنداشتنی، منرو
بهایندنیاوصلمیکرد
سیاهیِعزایِشمابودآقایامامحسین.
هربارتویشهرنگاهممیافتادبه
بیرقهاوکتیبههایشمادلمگرممیشدکه
[ ببینهنوزمیهروزنهینوریهست، هنوزابیعبداللههست، هنوزوقتهستکهبرای غمشگریهکنی ]
اماحالاهمینهاهمجمعمیشهوهمهچیز
بهحالتقبلبرمیگردهومننمیتونم
بهاینمردمِبیتفاوتثابتکنمکهغمت
تاابدتویقلبمزندهست.
نمیتونمبهشونثابتکنمکههرچقدربرای
زخمهاتاشکبریزمکمه.
توبگوچیکارکنمآقایِامامحسین؟
منبدونِمحرموصفرتچیکارکنم؟
کیمیدونهسالبعدمیتونمبرایرقیهت
اشکبریزمیانه؟
کاشمثلتمامکساییکهسالپیشمحرم
براتاشکریختنوامسالمحرم
خریدیشون، ماروهمبخری
کاشیهنگاهیبهجنسِخرابماهمبندازی تصدقتشم.
[ پنجشنبه / بیستونهمِصفر١٤٤٨ / شباولربیع / ٢٢مردادصفرپنج ]
- تامیلا -
یکیازچیزهاییکهتویاینروزهایِسخت وعجیبودوستنداشتنی، منرو بهایندنیاوصلمیکرد سیاه
آقایِاباعبداللهفقطیهچیزیتهگلوممیمونه اگهبهتنگم.
شماروبهسرازیریِبابالقبله، توسرازیریِقبرمآقا
منوتنهانگذار.
منچشمامحتیزیرخاکمبراتگریهمیکنه
اگهبیای، برایزخمات
اگرمنیایوسرنزنیبهنوکرت، براینیومدنت.
ماکهنوکرِخوبینبودیم، ولیشماخیلیآقایی.
تاابدصداقتیکیازمهمترین
اصولارتباطمباآدمهاست.
توبهمدروغنمیگیوصادقی؟
توبرامفیلمبازینمیکنی؟
تظاهرتوکارتنیست؟ بیاماچتکنمپس.
بعدازجنایتمینابودناولامرد
وهزارانجنایتدیگهیآمریکا، امشب
برگجدیدیازجنایتهاشون
رونشوندادنوبهمجلسعروسی
حملهکردن.
داشتمفکرمیکردماگرتونبودی، اولینبار
رازهاموبهکیمیگفتم؟
بهکیبایداعتمادمیکردم؟
اصلاًبایدباکیبقیهیمسیرروجلومیبردم تاازاونهمهپیچوخمردبشم؟
بایدکیروپیدامیکردمکههمحرفهامرو
بشنوه، همازسکوتهامبفهمهچی
شده؟
کیقراربودتوروزایخوبکنارمباشهوتوی روزایسخت، بدوناینکهچیزیبپرسه، فقطبمونه؟
بهنظرمبعضیآدمهایهجاییاز
زندگیموناونقدرجامیگیرنکهدیگه نمیفهمیمقبلازاونها، چطورهمهچیز روتنهاییپیشمیبردیم.
تولدتمبارکموندنیترین🎐.
[ بابتتأخیرهمخودتمیدونیدیگه، شرمندهخانومی. ]
امابانویِزیبا، راستشحسعجیبی
بودکهبعدازمدتهایطولانیازمنو
اینپناهگاهِکوچولویادشد
اونمکجا، پیشِآقاسیدرضایِخراسانی.
لبخندیترینموخیلیزیادممنونتم(((((:✨
- تامیلا -
[ فریمهایثبتشدهاز۱۴تیرماه/ مصلی/پایانِدوروزمراسموداع/ حوالیِساعت۲۳. ]
- حالا۲۰۰روزاستکهدیگرنیستیوتورا
نداریمآقایِسیدعلی.
۲۰۰روزاستکهگـَردیتیمیبرچهرههایمان نشسته.
۲۰۰روزاستکهبدوندیدنوشنیدن
شماوسخنرانیهایتانروزهایمانراشب
کردهایم.
۲۰۰روزاستمردمتمبعوثشدهاند
آقاسیدعلی.
۲۰۰روزاستهرکجایِشهرکهگمشوم
ناخودآگاهسرازکشوردوستدرمیاورم.
۲۰۰روزاستکههرروزبرایتاشکمیریزم.
۲۰۰روز. ۲۰۰عددِکمینیستآقایِسیدعلی.
برایماکهزودبهزودشمارامیدیدیم
چهدرقابتلویزیونوچهدرحسینیهی
امامخمینی، ۲۰۰روزچیزکمینیست.
بهزبانسادهاست، اماهمین۲۰۰روز
برایمابهقدرِ۲۰۰سالگذشته.
میبینی؟ پختهترشدهایم
داغشماکمرمانراخمکرده، غمنبودتان
درچشمهایماندودومیزند
امابهاسمتانقسمکه، قدمیعقب
نرفتهایم.
مثلکوهاستوار، محکم، باصلابت
وغیوراماغمگینایستادهایم.
مثلهمیشه، برایماندعاکنعزیزِ۲۰۰
روزهیِدرقابها.